X
تبلیغات

تصویر ثابت

تصویر ثابت

«پیام وبلاگ: ( بر خلق جهان حضرت امام العارفین، قطبُ السالکین، ابوالائمه، اَخُ الرسول ، زوج البتول ، یعسوب الدین واسدالله غالب ،غالب کل غالب ،ولی المومنین، امام المتقین مولانا و مقتدانا و هداینا بالحق حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام. علیه افضل تحیة و الثنا …امیر است ) شعر مثنوی: پیش ارباب خرد مایه ی ایمان ادب است.لاجرم حرفه ی مردان سخن دان ادب است/کردم از عقل سوال که بگو ایمان چیست.عقل در گوش دلم گفت که ایمان ادب است/گرتو خواهی که قدم بر سر ابلیس نهی.با ادب باش وببین قاتل شیطان ادب است/چند روزی که در این خانه تن مهمانی.با ادب باش که خاصیت مهمان ادب است ./.ای برادر عاشقی را درد باید درد کو صابری و صادقی را مرد باید مرد کو (("امام ملک و ملکوت امیرالمومنین حضرت علی (ع) : قصد ما این است که نمیریم تا توبه کنیم ، ولی توبه نمی کنیم تا اینکه می میریم----- پیری و جوانی چو شب و روز برآمد//ما شب شد و روز آمد وبیدار نگشتیم :صاحب تفسیر المیزان ،علامه طباطبایی در موعظه ای ارزشمند می فرمایند :کسی که می خواهد اهل معرفت شود بایدمعاشرتش را مخصوصا با اهل غفلت کم کندو فرش هر مجلسی نباشدو از معاشرت های بی فایده و بی مغز تا می تواند اجتناب نمایدو طوری نشود که با همه ودر هر مجلسی حاضر شود .همچنین برای کسی که می خواهد اهل معرفت شودلازم است که در خوردن حتی حلال ، میانه رو باشد ؛بلکه تا گرسنه نشده سر سفره حاضر نشود و تا اشتها دارد دست از غذا بردارد ؛ و از لحاظ خواب و سخن گفتن نیز باید حد اعتدال را مراعات نماید

یاهو :روزی حضرت موسی ( علیه السلام ) در كوه طور ، به هنگام مناجات عرض كرد ای پروردگار جهانیان ! جواب آمد : لبیك ! سپس عرض كرد : ای پروردگار اطاعت كنندگان ! جواب آمد : ‌لبیك ! ... سپس عرض كرد : ‌ای پروردگار گناهكاران ! موسی علیه السلام شنید : لبیك، لبیك ، لبیك ! حضرت گفت : خدایا به بهترین اسمی صدایت زدم ، یكبار جواب دادی ؛ اما تا گفتم: ای خدای گناهكاران ، سه مرتبه جواب دادی ؟ خداوند فرمود : ای موسی! عارفان به معرفت خود و نیكوكاران به كار خود و مطیعان به اطاعت خود اعتماد دارند. اما گناهكاران جز به فضل من پناهی ندارند. اگر من هم آنها را از درگاه خود ناامید گردانم به درگاه چه كسی پناهنده شوند ! خدایا عاشقتیم. ".جمله ی زیبا و قصار در مورد قضاوت زود هنگام ":پرهــــــیزکار گذشـــــــته ای دارد و هر گناهکار آینده ای پس ، قضــــــــاوت نکن . . .= ویلیام شکسپیر سه جمله برای کسب موفقیت: الف) بیشتر از دیگران بدانید. ب) بیشتر از دیگران کار کنید. ج) کمتر انتظار داشته باشید. )

) هوالعالم(بنام خالق لوح وقلم). سالروز میلاد خجسته فاطمه زهرا (س) سرور بانوان جهان، عطای خداوند سبحان، کوثر قرآن، همتای امیر مومنان و الگوی بی بدیل تمام جهانیان بر همه زنان عالم مبارک باد . . .

) هوالعالم(بنام خالق لوح وقلم). توجه.توجه:بازدیدکننده گرامی ...ازآنجائیکه بنابه فرمایش قرآن آسمانی :بسم الله الرحمن الرحیم وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا/و پیامبر عرضه داشت‏: (پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند)فرقان-30وازطرفی:پرسش قدم به قدم:رسول اکرم صلی الله علیه و آله :چون روز قیامت فرا می رسد، هیچ کدام ازبندگان قدم از قدم برنمی دارند مگر آنکه در مورد4 چیز، از آن ها سوال می شود:از عمرشان که چگونه سپری نموده اند،از جوانی شان که در چه راه صرف نموده اند،از آن چه بدست آورده اند که از کجا کسب نموده اند و از دوستی ما اهل بیت.تحف العقول ص195 ش.162/بنابراین برخویش واجب فرضیست که :اهداف : کلی این وب سایت خدمت قربت الی الله درعرصه انجام وظایف دینی و فرهنگی ، به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجیــدومطالب آموزش اسلامی ....میباشد *و* افتــخاری جـــز خـــدمت نداریــــم امادرکل در زمینه های... -1-مطالب مربوط به مورد نیاز معنوی ومذهبی و تحصیلی و.عرفان اسلامی..دانش آموزان و نوجوانان و ومطالب مربوط به انجمن اولیا و مربیان وتشویق ودرصورت لزوم انتقاداز... باسابقه 8سال نشردروب ونهایتارساندن پیام اسلام به تشنگان حقیقت و معارف اسلامی؛ 2. نشر متون اسلامی از جمله قرآن و نهج البلاغه به زبانهای مختلف وطالبین حقیقی معرفت فنای فی الله که همان عرفان حقیقی اسلامیست بوده و بامیدحضرت سبحان خواهد بود انشاألله:ای عزیز:توکل کن ! آتشی نمى سوزاند ابراهیم را، و دریایى غرق نمی کند موسی را، کودکی، مادرش او را به دست "نیل می سپارد، تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش، دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند، سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد، مکر زلیخا زندانیش می کند، اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند! پس، به تدبیرش اعتماد کن، به "حکمتش" دل بسپار، به او توکل کن، و به سمت او "قدمی بردار"، تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی...عجیب است که …پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می‌کنیم بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری ! بعد از چند روز به دوستی بعد از چند ماه به همکاری بعد از چند سال به همسایه ای اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی‌کنیم . . . ما چقدر کوچکیم در برابر او !!! آیه ۴۸چون آدمی را گزندی رسد ما را می خواند و چون از جانب خویش نعمتی ارزانیش داریم گوید :به سبب داناییم این نعمت را به من داده اند.آیه ۵۱ آیا هنوز ندانسته اند که خداست که روزی هر کس را که بخواهد افزون می سازد یا تنگ روزی اش می کند و در این خود عبرتهاست برای مردمی که ایمان می آورند

وبسایت شخصی سيدخليل شاکری (شاکر)سردرود - مباحث تربیتی در نهج البلاغه
>

در ساحل نهج البلاغه (ویژگی های انسان کامل در نهج البلاغه)   فهرست مطالب نیایش لحظه های تأمل (ویژگی های انسان) (1) جرعه ای از زلال وحی (ایمان در قرآن) در ساحل نهج البلاغه (ویژگی های انسان کامل در نهج البلاغه) در انتظار خورشید (امام مهدی(عج) و شباهت ها)(2) هم بستگی ملی و مشارکت عمومی (1) مفاهیم و زمینه ها مناسبت ها (روز آمار و برنامه ریزی) شب سرنوشت (آغاز شب های قدر) عالم بی نشان (رحلت میرزا جوادآقا تهرانی) سرآمد طنز سرایان (درگذشت استاد ابوالقاسم حالت) پرواز در محراب (ویژه شهادت امام علی علیه السلام) قبله اول (روز جهانی قدس) فریاد پنهان ناپدید شدن (امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان) ققنوس کوچک (شهادت محمدحسین فهمیده و روز بسیج دانش آموزی) نوروز پرهیزکاران (عید سعید فطر) جوانه های انقلاب (روز دانش آموز) شیطان بزرگ (روز مبارزه با استکبار جهانی) آشیانه دشمن (تسخیر لانه جاسوسی آمریکا) شاعر آسمان سبز (درگذشت شاعر انقلابی، سلمان هراتی) آغاز هفته تربیت حبیب خطه خط درگذشت استاد خوشنویسی، حجة الاسلام حبیب فضائلی سرزمین نور (سالروز تخریب بقاع متبرکه ائمه بقیع علیهم السلام) پدر شعر نو (تولد علی اسفندیاری)(نیما یوشیج) وکیل امین (ارتحال آیت اللّه پسندیده) گنج دانایی (روز کتاب و کتابخوانی) مرزبان حکمت (ارتحال علامه محمد تقی جعفری) روز بین المللی آزادمنشی و آزادگی حمزه، مظهر رشادت و جهاد (شهادت حضرت حمزه علیه السلام) پیشگامان رهایی آغاز هفته بسیج ........
 


برچسب‌ها: در ساحل نهج البلاغه, ویژگی های انسان کامل در نهج البلاغه, فهرست مطالب نیایش لحظه های تأمل, ویژگی های انسان, 1

ادامه مطلب
تاريخ : 93/02/02 | 9:58 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |
بـــه نام خدا،بــه یاد خدا،بـــرای خــدا _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 اوصاف ذیل در مومنی باشد.بس:اشعار می فروشی...« ملامحمد فضولي بغدادي ».و اوصاف واحترام حضرت امام حسین علیه السلام و تربت مقدسش در چهل حدیث معصومین و ائمه اطهار علیهم السلام اجمعین  (منبع :  خاك بهشت به نقل از ارشادالقلوب )

ارسال پیام به ایمیلhttp://falshbaner.persiangig.com/image/nazar/17.gif


برچسب‌ها: اوصاف ذیل در مومنی باشد, بس, اشعار می فروشی, « ملامحمد فضولي بغدادي », و اوصاف واحترام حضرت امام حسین علیه السلام و تربت

ادامه مطلب
تاريخ : 92/08/19 | 11:47 قبل از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

  بررسي مبحث تعلیم و تربیت در نهج‌البلاغه/تعلیم/جوانى و اخلاق از ديدگاه نهج البلاغه

شکلک های محدثهhttp://falshbaner.persiangig.com/image/nazar/17.gif


برچسب‌ها: بررسي مبحث تعلیم و تربیت در نهج‌البلاغه, تعلیم, جوانى و اخلاق از ديدگاه نهج البلاغه

ادامه مطلب
تاريخ : 92/07/03 | 1:50 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

فواید و فضایل علم‌آموزی در کلام پیامبر اسلام و حضرت علی(ع/دانش

شکلک های محدثهhttp://falshbaner.persiangig.com/image/nazar/17.gif


برچسب‌ها: فواید و فضایل علم‌آموزی در کلام پیامبر اسلام و حضر, ع, دانش

ادامه مطلب
تاريخ : 92/07/03 | 1:13 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

علیم و تعلم در نهج البلاغه (1){علم میراثی گرانبها} علم و عمل در نهج البلاغه  عالمی كه در مرحله عمل, از راهنمایی علم خود مدد نگیرد و به غیر علم خویش عمل نماید, مانند جاهل سرگردانی است كه از بیماری جهل خود بهبود نمی یابد زیرا بین شخصی كه به دستور راهبر خویش ترتیب اثر نمی دهد و بین كسی كه فاقد راهنماست, از نظر نتیجه, تفاوتی متصور نیست.

شکلک های محدثهhttp://falshbaner.persiangig.com/image/nazar/17.gif


برچسب‌ها: علیم و تعلم در نهج البلاغه, 1, {علم میراثی گرانبها} علم و عمل در نهج البلاغه عال, از راهنمایی علم خود مدد نگیرد و به غیر علم خویش عم, مانند جاهل سرگردانی است كه از بیماری جهل

ادامه مطلب
تاريخ : 92/07/03 | 1:9 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

علم و تعلم در نهج البلاغه {علم بهتر است یا ثروت}  /معارف اسلامی - معارف نهج البلاغه    / امامت علم نسبت به عمل

شکلک های محدثهhttp://falshbaner.persiangig.com/image/nazar/17.gif


برچسب‌ها: علم و تعلم در نهج البلاغه {علم بهتر است یا ثروت}, معارف اسلامی, معارف نهج البلاغه, امامت علم نسبت به عمل

ادامه مطلب
تاريخ : 92/07/03 | 1:5 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

  تقوا در قرآن و نهج البلاغه/دانشنامه حقوق و...

شکلک های محدثهhttp://falshbaner.persiangig.com/image/nazar/17.gif


برچسب‌ها: تقوا در قرآن و نهج البلاغه, دانشنامه حقوق و, شکلک های محدثهhttp, falshbaner, persiangig

ادامه مطلب
تاريخ : 92/07/03 | 12:30 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

درآمدى بر معرفت ‏پژوهى در نهج البلاغه‏

شکلک های محدثهhttp://falshbaner.persiangig.com/image/nazar/17.gif



ادامه مطلب
تاريخ : 92/07/03 | 12:19 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

نهج‌البلاغه

نهج‌البلاغه، مجموعه‌ای از خطبه‌ها، نامه‌ها و اندرزهای (حکمت‌ها)ی علی ابن ابی‌طالب، امام اول شیعیان است.........................................

شکلک های محدثهhttp://falshbaner.persiangig.com/image/nazar/17.gif


برچسب‌ها: نهج‌البلاغه نهج‌البلاغه, مجموعه‌ای از خطبه‌ها, نامه‌ها و اندرزهای, حکمت‌ها, ی علی ابن ابی‌طالب

ادامه مطلب
تاريخ : 92/06/08 | 12:4 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

ویژگیهای مدیر و مدیریت در نهج البلاغه/ویژگیهای مدیر و مديريت در نهج البلاغه

شکلک های محدثهhttp://falshbaner.persiangig.com/image/nazar/17.gif


برچسب‌ها: ویژگیهای مدیر و مدیریت در نهج البلاغه, ویژگیهای مدیر و مديريت در نهج البلاغه شکلک های مح

ادامه مطلب
تاريخ : 92/07/03 | 2:6 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

کوتاه‌ترین خطبه نهج‌البلاغه/احادیث علم و دانش/

شکلک های محدثهhttp://falshbaner.persiangig.com/image/nazar/17.gif


برچسب‌ها: کوتاه‌ترین خطبه نهج‌البلاغه, احادیث علم و دانش

ادامه مطلب
تاريخ : 92/07/03 | 12:38 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

؛تعلیم و تربیت اجتماعی اخلاقی از دیدگاه حضرت علی ع ضرورت جاذبه و دافعه در زندگی اجتماعی با مردم.ضرورت جاذبه و دافعه در زندگی سیاسی.ضرورت جاذبه و دافعه برابر دشمن.ضرورت جاذبه و دافعه برابر فاسدان و بدکاران.عیب جوها.سخن چینان بی‏تقوا.بخیل و ترسو و حریص

ضرورت جاذبه و دافعه در زندگی اجتماعی با مردم

برای رشد و تکامل خوبی‏ها و خوبان، و تنبیه و بازپروری بدکاران، باید اصل «جذب و دفع» را در روابط اجتماعی و زندگی با مردم بکار گیریم.

امام علی‏ علیه السلام در آداب معاشرت هشدار می‏دهد که:

لا تَصْحَبِ المائِقَ فَإِنَّهُ یَزَیِّنُ لَکَ فِعْلَهُ وَ یَوَدُّ اَنْ تَکوُنَ مِثلَهُ

" 1 ".

و ادامه می‏دهد که:

وَمُجَالَسَةَ أَهْلِ الْهَوَی مَنْسَاةٌ لِلْإِیمَانِ، وَمَحْضَرَةٌ لِلشَّیْطَانِ

" 2 ".

امام علی‏ علیه السلام در تنظیم روابط اجتماعی با مردم می‏فرماید:

قَارِنْ أَهْلَ الْخَیْرِ تَکُنْ مِنْهُمْ، وَبَایِنْ أَهْلَ الشَّرِّ تَبِنْ عَنْهُمْ... وَظُلْمُ الضّعِیفِ أَفْحَشُ الظُّلْمِ

(به نیکوکاران نزدیک شو که از آنان خواهی شد، و از اهل شر و بدی دور کن تا از آنها به کنار باشی و بدان که ستم کردن بر ناتوان ستم است.) " 3 ".

آنگاه به علل ضرورت «دافعه» اشاره می‏فرماید که:

فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ، وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ، لَا یَعْرِفُ بَابَ الْهُدَی فَیَتَّبِعَهُ، وَلَا بَابَ الْعَمَی فَیَصُدَّ عَنْهُ. وَذلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ!

" 4 ".

به گفته مولوی:

ای بسا ابلیس آدم روی هست

پس به هر دستی نباید داد دست

سپس کیفیت معاشرت و رعایت اصل جاذبه برای جذب دل‏های مردم را اینگونه مطرح فرمود که:

خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مُتُّمْ مَعَهَا بَکَوْا عَلَیْکُمْ، وَإِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُمْ.

" 5 ".

ضرورت جاذبه و دافعه در زندگی سیاسی

بدیهی است که در یک زندگی اجتماعی، تحولات و دگرگونی‏های سیاسی فراوانی پدید می‏آید،

و تلخی‏ها و شیرینی‏های گوناگونی مطرح می‏گردد.

مهمّ آن است که یک انسان متعهّد و مؤمن با روش‏های حساب شده و منطقی، تحولات سیاسی را ارزیابی نموده و با آن برخوردهای اساسی کند،

که سرانجام حوادث و تحوّلات سیاسی، تقویت ارزش‏های تکاملی و پیشرفت جامعه انسانی اسلامی باشد،

در این رابطه باید از قدرت «جاذبه و دافعه» بدرستی استفاده شود،

که امام علی‏ علیه السلام فرمود:

رَحِمَ اللَّهُ رَجُلاً رَأَی حَقّاً فَأَعَانَ عَلَیْهِ، أَوْ رَأَی جَوْراً فَرَدَّهُ، وَکَانَ عَوْناً بِالْحَقِّ عَلَی صَاحِبِهِ.

" 6 ".

امام علی‏ علیه السلام آنگاه به دفع بدی‏ها می‏پردازد که:

رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَیْثُ جَاءَ، فَإِنَّ الشَّرَّ لَا یَدْفَعُهُ إِلَّا الشَّرُّ.

" 7 ".

در این رهنمود سیاسی نهج‏البلاغه، هرگونه انزوا طلبی و دخالت نکردن، بی تفاوتی و بزدلی، سازش و تسلیم در برابر هرگونه ظلم و ستم محکوم است.

ضرورت جاذبه و دافعه برابر دشمن

دشمن گرچه دشمن است امّا می‏شود با برخوردهای انسانی قلب او را تسخیر کرد،

و از او یک دوست وفادار ساخت،

و از احتیاط و دوراندیشی نباید غفلت کرد که تلخی‏های فراوانی ببار خواهد آورد.

امام علی‏ علیه السلام در خصوص برخورد انسانی و بکارگیری اصلِ «جاذبه» در برابر دشمن می‏فرماید:

إِذَا قَدَرْتَ عَلَی عَدُوِّکَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُکْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَیْهِ.

" 8 ".

و به سربازانش در جنگ سفارش می‏کند که:

فَإِذَا کَانَتِ الْهَزِیمَةُ بِإِذْنِ اللَّهِ فَلَا تَقْتُلُوا مُدْبِراً، وَلَا تُصِیبُوا مُعْوِراً، وَلَا تُجْهِزُوا عَلَی جَرِیحٍ. وَلَا تَهِیجُوا النِّسَاءَ بِأَذًی، وَإِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ، وَسَبَبْنَ أُمَرَاءَکُمْ

" 9 ".

با توجّه به لطف و بزرگواری و والائی روح امام است که شاعز گفت:

«تو خدائی مگر ای دشمن دوست؟!!»

امام علی‏ علیه السلام آنگاه هشدار می‏دهد که:

وَلَکِنِ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِیَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ

(امّا زنهار، زنهار، سخت از دشمنت پس از بستن پیمان صلح برحذر باش، چرا که دشمن گاهی نزدیک می‏شود که تو را غافلگیر سازد، پس دوراندیشی را فراموش نکن.) " 10 ".

وقتی یاران امام علی‏ علیه السلام به دشمنان خود دشنام می‏دادند، زبان به نصیحت آنان گشود و فرمود:

إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ... وَقُلْتُمْ... اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَدِمَاءَهُمْ، وَأَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَبَیْنِهِمْ، وَاهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ، حَتَّی یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ

(من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید... بهتر است بگویید...

" 11 ".

امّا اگر دشمن دست از تجاوز برنداشت،

و به مرزها هجوم آورد،

باید قدرتِ «دافعه» را در چهره خشم مقدس و جهاد بی‏امان و حملات پِی در پِی آنگونه بکار گرفت تا ریشه‏های فتنه و فساد سوزانده شود و مهاجمِ قدرت طلب، بر سرجای خود بنشیند،

که حضرت فرمود:

فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ.

وَهُوَ لِبَاسُ التَّقْوی، وَدِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ، وَجُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ.

" 12 ".

ضرورت جاذبه و دافعه برابر فاسدان و بدکاران

درست است که انسان‏های فاسد و آلوده را باید مجازات کرد،

و از جامعه طردشان نمود،

و رابطه‏ها را با آنان قطع کرد،

امّا باید دوراندیش و واقعیت گرا بود و برای هدایت و جذب دلهای آنها کوشید،

شاید روزی توبه کردند و زندگی جدیدی را در پرتو روشنائی حق، آغاز نمودند.

که حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام فرمود:

وَإِنَّمَا یَنْبَغِی لِأَهْلِ الْعِصْمَةِ وَالْمَصْنُوعِ إِلَیْهِمْ فِی السَّلَامَةِ أَنْ یَرْحَمُوا أَهْلَ الذُّنُوبِ وَالْمَعْصِیَةِ

" 13 ".

آنگاه به ضرورت هدایت و ارشاد گناهکاران و فاسدان اشاره می‏فرماید،

تا راه حق را و روش پاکی و سلامت را بازشناسند و به سوی خوبی‏ها بازگردند.

که حضرت فرمود:

یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ، مَا جَرَّأَکَ عَلَی ذَنْبِکَ، وَمَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ...

أَمَا مِنْ دَائِکَ بُلُولٌ، أَمْ لَیْسَ مِنْ نَوْمَتِکَ یَقَظَةٌ، أَمَا تَرْحَمُ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَرْحَمُ مِنْ غَیْرِکِ؟

(ای انسان، چه چیز تو را به گناه جرأت داده؟ و چه چیز تو را بر پروردگارت مغرور ساخته است...

" 14 ".

و ضرورت بکارگیری قدرت «دافعه» را در معاشرت و دوستی با فاسدان سفارش می‏فرماید که:

وَ اِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفُسّاقِ فَإِنَّ الشَّرَّ بِالشَّرِّ مُلْحَقٌ وَ وَقِّرِاللَّهَ وَ أَحْبِبْ أَحِبَّاءَهُ

" 15 ".

امّا اگر فاسدان و بدکاران به راه نیامدند،

پندپذیر نبودند،

و ترک معاشرت‏ها نیز در آنها اثر نکرد،

و قصد تداوم فساد و آلودگی در جامعه را دارند،

مبارزه و جنگ با آنان واجب است تا جامعه اسلامی از شرّ آنان در أمان باشد.

که حضرت فرمود:

أَلَا وَقَدْ أَمَرَنِیَ اللَّهُ بِقِتَالِ أَهْلِ الْبَغْیِ وَالنَّکْثِ وَالْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ، فَأَمَّا النَّاکِثُونَ فَقَدْ قَاتَلْتُ، وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَقَدْ جَاهَدْتُ، وَأَمَّا الْمَارِقَةُ فَقَدْ دَوَّخْتُ

(آگاه باشید خداوند مرا به نبرد با سرکشان و پیمان شکنان و فساد کنندگان روی زمین، فرمان داده است، اما ناکثین پیمان شکن، با آنها نبرد کردم و قاسطین متجاوز با آنها جهاد نمودم و مارقین خارج شده از دین را برخاک ذلّت و خواری نشاندم تا نتوانند فرد و جامعه را به فساد کشانند.) " 16 ".

با توجّه به رهنمودهای فوق در می‏یابیم که هرگونه بی‏تفاوتی محکوم است،

نباید گفت:

(به من چه، چرا دشمن‏تراشی کنم؟

دشمن کمش هم زیاد است!)

زیرا آنجا که مصلحت جامعه اسلامی و سرنوشت انسان‏ها و سلامت نسل بشری مطرح است.

باید با دشمن مبارزه کرد و با فاسدان و آلوده دامنان به جهاد برخاست و هرگونه رفاه‏زدگی و راحت طلبی را محکوم کرد.

ضرورت جاذبه و دافعه در مدیریت اسلامی

ضرورت جاذبه در حکومت و رهبری

رهبر و حاکم اسلامی باید نقش مهمّ «جاذبه و دافعه» را بشناسد،

و جایگاه اصلی و اساسی آن را بداند،

و با جذب و دفع حساب شده، فرد و جامعه را در برابر خطرات و حوادث ناگوار حفظ کند،

و روزنه نفوذ برای منافقان و دشمنان باقی نگذارد.

اگر رهبر اسلامی دارای جاذبه قوی و حساب شده نباشد و عناصر فاسد و آلوده را بجا دفع نکند نمی‏تواند مدیریت صحیحی را تحقّق بخشد.

امام علی‏ علیه السلام نسبت به ضرورت «جاذبه» در مدیریّت و رهبری جامعه، به مالک اشتر می‏فرماید:

وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَالَْمحَبَّةَ لَهُم وَاللُّطْفَ بِهِمْ... فَإِنَّهُم صِنْفانِ اِمّا أخٌ لَکَ فِی الدّینِ أَو نَظیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ

(قلب خود را از رحمت و محبت و لطف، نسبت به ملت مالامال نما و با رعیت مهربان و دلسوز باش، زیرا آنها دو گروه بیش نیستند یا برادران دینی تو هستند و یا انسان‏هائی همچون شما.) " 17 ".

و به محمّد بن ابی بکر فرماندار مصر می‏نویسد:

فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَکَ، وَأَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ، وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ، وَآسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ

" 18 ".

و به ابن عباس فرماندار بصره می‏نویسد که:

فَحَادِثْ أَهْلَهَا بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِمْ، وَاحْلُلْ عُقْدَةَ الْخَوْفِ عَنْ قُلُوبِهِمْ.

" 19 ".

و یکی دیگر از فرمانداران خود را مورد سرزنش و توبیخ قرار می‏دهد که چرا به جای جذب دل‏های رعیّت، از قدرت «دافعه» به گونه‏ای ناروا استفاده کرده است.

فَإِنَّ دَهَاقِینَ أَهْلِ بَلَدِکَ شَکَوْا مِنْکَ غِلْظَةً وَقَسْوَةً، وَاحْتِقَاراً وَجَفْوَةً. وَنَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلاً لِأَنْ یُدْنَوْا لِشِرْکِهِمْ، وَلَا أَنْ یُقْصَوْا وَیُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ، فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَاباً مِنَ اللِّینِ تَشُوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ الشِّدَّةِ

(دهقانان، منطقه فرمانداریت از خشونت و قساوت تو شکایت کردند...

" 20 ".

در این رهنمود وحی‏گونه، هم به ضرورت جاذبه اشاره شده و هم اصل اعتدال و میانه‏روی در به کارگیری «جاذبه» را گوشزد کرده است،

که مبادا از مهربانی و نرمخوئی فرماندهان و رهبران جامعه، گروهی سوء استفاده کنند.

ضرورت برخورداری حکومت از دافعه صحیح

اگر اصل «دافعه» یک قانون عمومی است،

و همراه با «جاذبه» در وحدت و تشکل و در پیدایش و تداوم حیات نقش اساسی دارد؛

حکومت و رهبری نیز از این اصل نباید جدا باشد؛

باید عناصر چاپلوس و ثناگو، منحرف و فاسد، بدسابقه و آلوده دامن، کنار زده شوند،

تا حکومت و رهبری با اصالت و سلامت، در ایجاد یک مدیریت سالم و موفق پیروز گردند.

چه کسانی باید از حکومت دفع و طرد گردند.

عیب جوها

امام علی‏ علیه السلام به مالک اشتر حاکم مصر می‏نویسد:

وَلْیَکُنْ أَبْعَدَ رَعِیَّتِکَ مِنْکَ، وَأَشْنَأَهُمْ عِنْدَکَ، أَطْلَبُهُمْ لِمَعَائِبِ النَّاسِ؛ فَإِنَّ فِی النَّاسِ عُیُوباً، الْوَالِی أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا

(آنها که نسبت به رعیت عیب جوترند از تو دور باشند زیرا مردم عیوبی دارند که والی و رهبر در پوشیدن و پنهان کردن آنها از همه سزاوارتر است.) " 21 ".

سخن چینان بی‏تقوا

حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام می‏فرماید:

وَلَا تَعْجَلَنَّ إِلَی تَصْدِیقِ سَاعٍ، فَإِنَّ السَّاعِیَ غَاشٌّ، وَإِنْ تَشَبَّهَ بِالنَّاصِحِینَ.

(در تصدیق و باور سخن سخن چینان شتاب نکن زیرا آنان خیانتکارند گرچه در لباس نصیحت کنندگان دلسوز جلوه می‏کنند.) " 22 ".

بخیل و ترسو و حریص

امام علی‏ علیه السلام به مالک اشتر حاکم مصر نوشت:

وَلَا تُدْخِلَنَّ فِی مَشُورَتِکَ بَخِیلاً یَعْدِلُ عَنِ الْفَضْلِ، وَیَعِدُکَ الْفَقْرَ، وَلَا جَبَاناً یُضْعِفُکَ عَنِ الْأُمُورِ، وَلَا حَرِیصاً یُزَیِّنُ لَکَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ،

(بخیل را در مشورت خود دخالت مده، زیرا که تو را از احسان منصرف و از تهیدستی و فقر می‏ترساند و نیز با ترسو مشورت نکن، زیرا در کارها روحیّه تو را تضعیف می‏نماید و با حریس مشورت نداشته باش که حرص را با ستمگری در نظرت زینت می‏بخشد.) " 23 ".



تاريخ : 89/11/26 | 7:30 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

روش برخورد با مردمش.حفظ شخصیت نیازمند.روش خواستن، وبرطرف کردن نیازها.بخشش امام و اعتراض دیگران.احترام به پیامبر.قدم بر دوش من بگذار.احترام به بزرگان در نامگذاری فرزند.پشتوانه های تربیت و خودسازی.یاد خدا در همه کارها

روش برخورد با مردم

حفظ شخصیت نیازمند

روش خواستن، وبرطرف کردن نیازها

امام علی‏ علیه السلام فرمود:

اگر احساس کنم کسی چیزی را از من می‏خواهد قبل از آنکه نیاز خود را مطرح کند به او می‏بخشم، زیرا حقیقت بخشش و کَرَم، ناخواسته بخشیدن است،

و به نیازمندان دستور داد که:

نیازهای خود رابرروی کاغذی بنویسند، تا ذلّت و خواری سئوال کردن در چهره‏شان نمایان نشود.

وقتی حارث همدانی در یکی از شب ها خدمت امام علی‏ علیه السلام رسید، ودست نیاز به طرف امام علی‏ علیه السلام دراز نمود، ودر خواست کمک کرد،

امام علی‏ علیه السلام چراغ را خاموش کرد تا چهره او را ننگرد،

و فرمود:

برای این چراغ راخاموش کردم که چهره ات دچار شرم و شکستگی نشود. " 1 ".

بخشش امام و اعتراض دیگران

پس از جمع آوری محصولات باغات، امام علی‏ علیه السلام نهصد کیلو خرما (پنج وَسَق) برای یکی از افراد آبرومند مدینه که از بیان کردن نیازش خجالت می‏کشید، فرستاد تا تأمین گردد.

شخصی که در حضور حضرت بود گفت:

یا امیرالمؤمنین! آن شخص از شما درخواستی نداشته است و تازه اگر برای او 180 کیلو خرما (یک وَسَق) می‏فرستادی کافی بود.

امام علی‏ علیه السلام در پاسخ فرمود:

خدا مثل تو را در مسلمین زیاد نکند، من می‏بخشم و تو بُخل می‏ورزی؟!!

اگر او از من درخواست می‏کرد وچیزی به او می‏دادم اجر چندانی نداشت،

باید نیازمند راقبل از آنکه آبروی خود را درمعرض درخواست گذارد کمک کرد. " 2 ".

احترام به پیامبر

 

در روز فتح مکّه در سال هشتم هجرت، وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‏خواست کعبه را بازسازی کند، به امیرالمؤمنین‏ علیه السلام فرمود:

وارد خانه خدا شده بُتها را سرنگون کرده و آنها را در هم بشکن.

امام علی‏ علیه السلام خواست بالا رود، چون درب ورودی بالا قرار داشت، بدون وسیله و نردبان ممکن نبود، ناگهان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

قدم بر دوش من بگذار.

امام علی‏ علیه السلام قدم بر دوش رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم گذاشت و بتها را شکست و سرنگون کرد،

آنگاه به هنگام فرود آمدن، با زحمت از بالا به پائین پرید.

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

من آماده ایستاده بودم، چرا به هنگام فرود آمدن، قدم بر دوش من نگذاشتی؟

امام علی‏ علیه السلام پاسخ داد:

هنگام بالا رفتن چون امر کردی اطاعت کردم، ولی نفرمودی که به هنگام فرود آمدن نیز قدم بر دوش مبارک بگذارم. " 3 ".

احترام به بزرگان در نامگذاری فرزند

احترام به بزرگان، پدران و مادران در امور اجتماعی و خانوادگی یکی از ارزش‏های جاودانه است،

که انسان از مشورت‏های حکیمانه آنان بهره‏مند گردد، و آنها را برخود مقدّم بدارد، به خصوص در «نامگذاری فرزند»، تا نام نیکوئی انتخاب گردد.

امروزه بسیاری از زنان و مردان جوان بدون مشورت با بزرگان خانواده با شتابزدگی و ایده‏آل گرائی، نام‏هائی را انتخاب می‏کنند که هم باعث شرمندگی کودک و هم باعث بی‏اعتناعی خانواده است،

و گاهی با انتخاب أسامی تقلیدی از غرب و شرق و برخلاف شئون ملّی و اسلامی زیر سئوال می‏روند.

وقتی امام حسن مجتبی‏ علیه السلام متولّد شد، و قنداقه نورانی او را به دست امام علی‏ علیه السلام دادند،

حضرت زهرا علیها السلام خطاب به امیرالمؤمنین‏ علیه السلام فرمود:

ای امیرالمؤمنین‏ علیه السلام، نامی نیکو برای فرزندم انتخاب کن.

حضرت پاسخ داد:

من از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پیشی نمی‏گیرم، تا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم چه تصمیمی بگیرد؟

پس کودک را در جامه زردی پیچاند و خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رفت.

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پارچه زرد را دور افکند و کودک را در پارچه سفیدی قرار داد و پرسید:

نامی برای کودک انتخاب کردید؟

امام علی‏ علیه السلام فرمود:

یا رسول اللَّه‏ صلی الله علیه وآله وسلم! هرگز از شما سبقت نخواهم گرفت.

رسول گرامی اسلام‏ صلی الله علیه وآله وسلم با مشورت حضرت جبرئیل اوّلین فرزند امام علی‏ علیه السلام را «حَسَنْ» نامید،

که در تورات و کتب آسمانی به زبان عبری «شُبَّر» است. " 4 ".

حال چه می‏شود که زنان و مردان جوان ما برای نامگذاری فرزند دچار شتابزدگی نشده، و از رأی و فکر و مشورت بزرگان خانواده استفاده کنند، و این ادب را از امام علی‏ علیه السلام خود یاد گیرند؟

پشتوانه های تربیت و خودسازی

یاد خدا در همه کارها

عبداللَّه بن یحیی بر امام علی‏ علیه السلام وارد شد و با اشاره حضرت بر روی زمین نشست،

که ناگاه چیزی سقوط کرد و سرش را شکافت و خون جاری شد.

امام علی‏ علیه السلام با دست‏های خود زخم را به هم آورد، گویا زخم و شکستگی وجود نداشت.

سپس به عبداللَّه فرمود:

«سپاس خداوندی را که گرفتاری‏ها را کفّاره گناهان پیروان ما در دنیا قرار داد.»

عبداللَّه پرسید:

مجازات گناهان ما فقط در دنیاست؟

امام علی‏ علیه السلام فرمود:

آری مگر نشنیده‏ای که:

«الدّنیا سِجْنُ المؤمن و جنّة الکافر»

(دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است)

خداوند پیروان ما را در دنیا از گناهان پاک می‏کند که فرمود:

ما اَصابَکُم من مُصیبَةٍ فبِما کَسَبَتْ اَیْدیکُم.

(آنچه از مصیبت ها به شما می رسد از کردار خود شماست.) " 5 ".

ولی دشمنان ما را در دنیا پاداش می‏دهد که وقتی وارد محشر می‏شوند سنگینی گناه بر دوش آنان است و وارد آتش خواهند شد.

عبداللَّه می‏گوید:

پرسیدم:

یا امیرالمؤمنین امروز گناه من چه بود، که مبتلا شدم؟

فرمود:

به هنگام نِشستن بسم اللَّه نگفتی،

که این مصیبت، کفّاره گناه تو شد،

مگر نمی‏دانی که رسول خدا فرمود:

«هرکاری که در آن بسم اللَّه گفته نشود آن کار نا تمام خواهد ماند.»

عبداللَّه گفت:

پدر و مادرم فدای شما دیگر گفتن بسم‏اللَّه را ترک نمی‏کنم. " 6 ".

علم سودمند

پس از جنگ جمل، و پیروزی امام علی‏ علیه السلام و فرار باقیمانده شورشیان بصره، امام علی‏ علیه السلام در میان کشتگان حرکت می‏کرد، که جنازه (کعب بن سور) قاضی بصره را دید.

او مرد عالمی بود امّا فریب شورشیان راخورد و در جنگ بر ضدّ امام علی‏ علیه السلام شرکت کرد.

امام علی‏ علیه السلام فرمود:

جنازه او را بنشانید،

دو نفر جنازه او را نشاندند.

حضرت خطاب به جنازه قاضی بصره فرمود:

«علم داشتی اما نفعی به تو نبخشید» " 7 ".

در چشمه سار نهج البلاغه

1- کتاب الغارات، و بحارالانوار، و سفینة البحار

2- فروع کافی ص 167، و اسلام ومستمندان ص 251

3- سیمای جوان ص134، دوانی

4- امالی شیخ طوسی ص367، و جلاء العیون مجلسی

5- سوره شوری آیه 30

6- تفسیر برهان ج 1 ص 45، و نمونه معارف اسلام ج 2

7- شرح ابن ابی الحدید ج 1 شرح خطبه 13



تاريخ : 89/11/26 | 7:6 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

رشد فکر دینی کودک


یکی از ابعاد تربیت، رشد «فکر دینی» کودک است که همراه با رشد حِسّ کنجکاوی باید خداشناسی و دیگر مبانی اعتقادی را به کودکان آموخت.
امام علی‏ علیه السلام کودکان خود را در سنین آغازین زندگی به خداشناسی و توحید آشنا می‏ساخت.
در اینجا توجّه به یک حادثه ظریف و اعتقادی لازم است.
«لَمَّا کانَ الْعَبَّاسُ وَ زَیْنَبُ - وَلَدَیْ عَلِیّ‏ علیه السلام - صَغیرَیْن قالَ عَلَیّ‏ علیه السلام لِلْعَبّاسِ،
قُلْ واحِدَ،
فَقالَ واحِد،
فَقالَ - قُلْ اِثْنانِ،
قالَ:- أسْتَحیِ أنْ اَقُولَ بِاللِّسانِ الَّذی قُلْتُ واحِدَ اِثْنانَ،
فَقَبَّلَ عَلِیٌّ عَیْنَیْهِ ثُمَّ اِلْتَفَتَ اِلی زَیْنَبَ وَ کانَتْ عَلَی یَسارِهِ وَ الْعَبّاسُ عَلَی یَمینِهِ،
فَقالَتْ: یا أبَتَاهُ أتُحِبُّنا؟
قالَ: نَعَمْ یا بُنَیَّ اَوْلادُنا اَکْبادُنا،
فَقالَتْ: یا أبَتاهُ حُبَّانِ لایَجْتَمِعانِ فی قَلْبِ الْمُؤمِنْ، حُبُّ اللَّهِ وَ حُبُّ الْاءوْلادِ، وِ اِنْ کْانَ لابُدَّ لَنا فَالشَّفَقَةُ لَناوَ الْحُبُّ لِلَّهِ خالِصَاً،
فَازْدادَ عَلِیٌّ بَهِما حُبّاً.» " 1 ".
(زمانی که عبّاس و زینب، دو فرزند علی علیه السلام در سنین کودکی بودند،
روزی علی‏ علیه السلام به فرزند خود عبّاس فرمود:
فرزندم بگو: یک
عبّاس گفت: یک،
حضرت فرمود: بگو دو،
عبّاس گفت: خجالت می‏کشم با زبانی که یک گفتم دو بگویم.
امام علی‏ علیه السلام از عقل و هوش و درایت فرزند خود بسیار مسرور شده، چشمان فرزند خود را بوسید.
آنگاه به زینب کبری علیها السلام که در طرف چپ قرار گرفته بود نگاه کرد.
زینب پرسید:
پدرجان آیا ما را دوست داری؟
امام علی‏ علیه السلام فرمود:
آری دخترم، فرزندان ما جگر گوشه هایمان هستند.
زینب علیها السلام گفت:
پدرجان دو محبّت که در قلب مؤمن جمع نمی‏گردد.
«حُبِّ خُدا»
و «حُبِّ اولاد»
و اگر از محبّت ما گریزی نیست، پس عطوفت و شفقّت از آنِ ما و محبّت خالصانه از آنِ خداست.
این سبب شد که مِهر و عاطفه علی علیه السلام به آن دو فزونی گیرد.

تشویق کودک به سخنرانی


الف - امام علی‏ علیه السلام فنِّ خطابه و سخنوری را به فرزندان خود می‏آموخت.
روزی امام حسن‏ علیه السلام را واداشت تا به منبر رفته، برای مردم خطبه بخواند.
وقتی امام مجتبی‏ علیه السلام سخنرانی ایراد کرد، امام علی‏ علیه السلام او را ستود.
ب - در یکی از شب‏های عید، امام علی‏ علیه السلام خطاب به فرزندش امام مجتبی‏ علیه السلام فرمود:
برخیز و برای مادران و برادران و خواهران خود سخنرانی کن،
امّا امام مجتبی‏ علیه السلام در حضور پدر خجالت می‏کشید.
امام علی‏ علیه السلام برای اینکه فرزندش آسوده خاطر برخیزد و خطابه ایراد کند از اطاق خارج شد و روبروی درب ورودی منزل ایستاده، سخنان فرزند را زیر نظر داشت،
امام مجتبی‏ علیه السلام برخاست و با حمد و ستایش خدا، سخن آغاز کرد،
و به جدّش رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم درود فرستاد و آنگاه با سخنرانی جالبی نظر همگان را بخود جلب کرد،
در پایان سخنرانی او، امام وارد اطاق شد، امام حسن‏ علیه السلام را در آغوش کشید و از خطابه زیبای او تشکّر کرد.

شرایط تنبیه کودکان


تنبیه بدنی کودکان را کسی مجاز نمی‏شمارد،
گرچه کودکان بزهکار را باید تنبیه کرد و کودکانی که با برخوردهایشان وضع مدرسه و کلاس را بهم می‏ریزند و مانع رشد دیگران می‏شوند را باید تنبیه کرد.
که امام علی‏ علیه السلام نسبت به کودکان بدرفتار و بزهکار بیش از سه ضربت را اجازه نمی‏فرمود.
روزی جمعی از کودکان که در مسابقه خط نویسی شرکت کرده بودند و دفترچه‏های خود را خدمت امام علی‏ علیه السلام آوردند تا قضاوت و تشویق گردند،
امام علی‏ علیه السلام خطاب به کودکان فرمود:
اَبْلِغُوا مُعَلِّمُکُمْ اِنْ ضَرَبَکُمْ فَوْقَ ثَلاثِ ضَرَباتٍ فی الْاَدَبِ اُقْتُصَّ مِنْهُ " 2 ".
(به معلّم خود این پیام را برسانید که اگر بیش از سه ضربه بر شما بزند، قصاص خواهد شد.)

روش بازداری کودک


برای امام علی‏ علیه السلام چند مشگ عسل به عنوان بیت المال آوردند، و چند روزی گذشت،
وقتی حضرت خواست آن را تقسیم کند، متوجّه شد که عسل یکی از مشک‏ها دست خورده است.
قنبر را فراخواند، و قاطعانه پرسید:
چه کسی از این مشک، عسل برداشت؟
قنبر گفت:
یکی از بچّه‏های شما.
امام علی‏ علیه السلام در اینجا دو کار مهمّ انجام داد که از نظر روانشناسی تربیتی، بسیار ارزشمند است:
اوّل اینکه آن کودک را نکوهش کرد.
دوّم آنکه تنها به سرزنش و نکوهش اکتفاء نکرد.
بلکه مقداری پول به قنبر داد و فرمود:
برو در بازار یک رطل از بهترین عسل خریداری کن و بیاور تا بچّه‏ها بخورند.
چون سیر باشند دست به مشک عسل بیت‏المال، نمی‏زنند.
یعنی برای باز داری کودک، تنها تنبیه وسرکوفت کافی نیست،
باید زمینه‏های مناسب برای باز داری را فراهم کرد،
وقتی در منزل عسل باشد، و کودک از آن بخورد، دیگر به مشگ عسل بیت المال دست نمی زند.
هم اکنون بسیاری از پدران فقط بچه هارا سرکوفت می‏زنند، واز عملی باز می‏دارند،
امّا راه حلِّ مناسبی ارائه نمی‏دهند،
یک روش جایگزین معرّفی نمی‏کنند، که در سرگردانی کودکان بی‏تأثیر نیست. " 3 ".

شتاب در تربیت کودک


یکی دیگر از روش‏های تربیت، شتاب در بازسازی و آموزش و تربیت کودک است.
پدران و مادران و دیگر مربّیان تربیتی باید در تربیت کودک شتاب کنند زیرا زمینه‏های یادگیری و بازپروری و تربیت در سنین کودکی بیشتر از دیگر مراحل عمر فراهم است که فرمود:
أَیْ بُنَیَّ، إِنِّی لَمَّا رَأَیْتَنِی قَدْ بَلَغْتُ سِنّاً، وَرَأَیْتُنِی أَزْدَادُ وَهْناً، بَادَرْتُ بِوَصِیَّتِی إِلَیْکَ، وَأَوْرَدْتُ خِصَالاً مِنْهَا قَبْلَ أَنْ یَعْجَلَ بِی أَجَلِی دُونَ أَنْ أُفْضِیَ إِلَیْکَ بِمَا فِی نَفْسِی، أَوْ أَنْ أُنْقَصَ فِی رَأْیِی کَمَا نُقِصْتُ فِی جِسْمِی، أَوْ یَسْبِقَنِی إِلَیْکَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَی وَفِتَنِ الدُّنْیَا، فَتَکُونَ کَالصَّعْبِ النَّفُورِ. وَإِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ.
فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ، وَیَشْتَغِلَ لُبُّکَ، لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْیِکَ مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ کَفَاکَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْیَتَهُ وَتَجْرِبَتَهُ، فَتَکُونَ قَدْ کُفِیتَ مَؤُنَةَ الطَّلَبِ، وَعُوفِیتَ مِنْ عِلَاجِ التَّجْرِبَةِ، فَأَتَاکَ مِنْ ذلِکَ مَا قَدْ کُنَّا نَأْتِیهِ، وَاسْتَبَانَ لَکَ مَا رُبَّمَا أَظْلَمَ عَلَیْنَا مِنْهُ.
(پسرم! هنگامی که دیدم سالیانی از من گذشت، و توانایی رو به کاستی رفت،
به نوشتن وصیّت برای تو شتاب کردم،
و ارزش‏های اخلاقی را برای تو بر شمردم، پیش از آن که أجل فرا رسد، و رازهای درونم را به تو منتقل نکرده باشم، و در نظرم کاهشی پدید آید چنان که در جسمم پدید آمد،
و پیش از آن که خواهش‏ها و دگرگونی‏های دنیا به تو هجوم آورند، و پذیرش و اطاعت مشکل گردد،
زیرا قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود.
پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آن که دل تو سخت شود،
و عقل تو به چیز دیگری مشغول گردد،
تا به استقبال کارهایی بروی که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را کشیده‏اند، و تو را از تلاش و یافتن بی‏نیاز ساخته‏اند،
" 4 ".

معرفی الگوها (معرفی امام علی‏ به عنوان الگویی کامل و برتر)

ضرورت الگوها


در میان انسان‏های گوناگون، برخی تنها به زندگی مادّی رضایت دادند،
و چون دیگر پدیده‏ها و حیوانات سرگرم خوردن و خوابیدن و رفاه نسبی بوده و کاری به روش‏ها و الگوی صحیح زندگی ندارند.

انسان در جستجوی الگوها


امّا برخی دیگر می‏خواهند صحیح زندگی کنند، و درست انتخاب نمایند،
و بدنبال روش‏های درست زندگی و در جستجوی الگوهای کامل می‏باشند، حقیقت را می‏طلبند و در یافتن واقعیّت‏ها تلاش می‏کنند،
و از همه می‏پرسند «بایدها» و «نبایدها» کدامند؟
چگونه بودن و چگونه زیستن را می‏خواهند فراگیرند
تا سرمایه زندگی را ارزان از دست ندهند، و در آینده، با حسرت و اندوه دمساز نباشند
با این دسته از انسان‏ها که در جستجوی شیوه‏های «صحیح زندگی» می‏باشند، می‏شود از الگوهای راستین صحبت کرد،
و حقّ و باطل را به ارزیابی گذاشت،
و زندگی و روش‏های صحیح و غلط زیستن را به بحث و بررسی نشست،
چون در پی واقعیّت‏ها تلاش می‏کنند،
بخصوص در جهان معاصر، که در بسیاری از کشورها، انسان‏ها از مذهب و معنویّت فاصله گرفتند و خواستند خودشان بی‏دخالت مکتب و ملّتی انتخاب کنند،
و انواع شیوه‏های «بودن» را در پوشش و تغذیه و روابط اجتماعی، آزمودند،
و به انواع انحراف و آلودگی‏ها دچار شدند،
و به انواع زدگی‏ها و پوچگرائی‏ها و پوچی‏ها مبتلا گشتند،
و خطرات آن را با همه وجود لمس کردند،
و دانستند که:
انواع شعارهای مکاتب سیاسی و مادّی سرابی بیش نبود،
و انسان‏هائی که:
خود را نشناختند،
انسانیّت را نشناختند،
انسان‏ها را نمی‏شناسند،
نمی‏توانند راه ورسم زندگی انسان را کشف و بشناسانند،
آنکس که خود را نشناخت چگونه دیگران را می‏شناسد؟
و آنکس که انسان‏ها را، و انسانیّت را نمی‏شناسد چگونه صلاح و فساد زندگی را درک می‏کند، و می‏تواند برای انسان‏ها راه و رسم زندگی تعیین کند؟
و بایدها و نبایدهای زندگی فردی و اجتماعی انسان را می‏داند؟
از این رو نسل معاصر پس از به بن بست رسیدن همه شعارهای مکاتب مادّی، چون هنوز هم خود را نشناخت و هویّت خود را نیافت،
و راه و رسم زندگی صحیح را به تجربه نگذاشت، چونان گذشته در جستجوی پیدا کردن راه «صحیح زندگی» است،
در جستجوی یافتن الگوهاست و تا الگوهای کامل زندگی را نیابد، آرام نخواهد گرفت.
به او گفتند:
تو و انتخاب تو اصالت دارد. «اگزیستانسیالیسم»
امّا هر چه تلاش کرد که با این اصالت چه می‏شود کرد؟
به کدام سوی باید گریخت؟
از کدام الگو و شیوه باید پیروی کرد؟
پاسخی دریافت نکرد و تنهای تنها ماند و با اینکه باور کرده بود انتخاب او اصالت دارد نتوانست راه و رسم صحیح زندگی را بیابد
به انسان‏ها گفتند:
بر اساس مکتب اومانیسم «اصالت انسان» خودت راه را بیاب،
شیوه‏های زندگی را خلق کن،
از جائی و از فردی پیامی را دریافت نکن که:
تو اصالت داری،
و باید خودت برای زندگی خود تصمیم بگیری.
امّا هر چه فکر کرد،
مطالعه کرد،
مُدل‏های گوناگون را به تجربه گذاشت.
از تاریکی نفس خویش نجات پیدا نکرد،
و ندانست چه باید بکند؟
به کجا باید برود؟
و چگونه باید زندگی کند؟
به انسان‏ها گفتند:
شما آزادید،
و بر اساس اصول دموکراسی، شما انسان‏ها آزادی کامل دارید،
هر چه می‏خواهید بخورید و بیاشامید،
و هرگونه که دوست دارید زندگی کنید،
امّا اضطراب و نگرانی انسان‏ها را درمان نکردند که می‏گویند:
حال که آزادیم و در پرتو «دموکراسی» باید زندگی کنیم.
چگونه باید زندگی کرد؟
و راه و رسم زندگی صحیح کدام است؟
از کدام راه باید رفت؟
و به کدامین جهت باید گریخت؟
اهداف آفرینش ما کدامند؟
و چگونه باید آن را بدست آورد؟
باز هم چنان سرگردان مانده‏اند،
و پاسخی نمی‏یابند،
هر کس هر چه خواست کرد و می‏کند،
و سران و بزرگان کشورها، کارخانه‏داران بزرگ، کارتل‏های نفتی، سرمایه‏داران بزرگ شرکت‏های بین‏المللی، آنگونه که خواستند عمل کردند.
ابتداء بشریّت را با أدیان الهی و ارزش‏ها، بیگانه کردند.
و سپس بشر رها شده از خدا و معنویّت را با نام «آزادی» تنها و به حال خود گذاشتند.
و سپس فرد فرد این بیچاره انسان‏های تنها را شکار کردند،
طرّاحان زبردستی را استخدام کردند،
تا هر لحظه مدل‏های جدیدی به بازار بیاورند،
تا پس از جذب انسان‏ها در شیوه پوشیدن و آرایش اندام، پارچه‏ها، لباس‏ها، مُدل‏های دلخواه خود را بفروشند و بازار خود را گرم نگهدارند،
انسان‏ها را بی‏هویّت، کردند،
تا مراکز فحشا و فساد و قمارخانه‏ها و دیگر مراکز عیّاشی خود را گرم نگه داشته و سرمایه‏های انسان‏ها را به یغما برند،
تا آنجا که:
چگونه بودن،
و چگونه زیستن انسان‏ها را خود بر عهده گرفتند،
تا سیاست‏های اقتصادی و اجتماعی خود را بر بشریّت بی‏هویّت تحمیل کنند،
بازارهای بزرگ جهانی را خود بدست گیرند،
صلح و جنگ را در کره زمین در اختیار خود داشته باشند،
و ظهور و سقوط تئوری‏ها و فرضیّه‏های علمی را نیز در اختیار محافل خود قرار دهند،
و در همه مقدّرات و سرنوشت انسان‏ها دخالت کنند،
آنچه را خود دوست دارند آزاد بگذارند،
و دیگر نظریّه‏ها و فرضیّه‏ها را با انواع برچسب‏ها و تهمت‏ها از میدان برانند،
و جهان و انسانیّت معاصر در چنگ قدرت آنها باشد،
اینگونه از ترفندهای شیطانی چون با روح آزادیخواه انسان‏ها سازگار نبود،
زود افشا گردید،
و بشریّت به بن بست رسیده فهمید که فریب خورده است،
از این‏رو تلاش برای
«چگونه بودن؟!»
و «چگونه زیستن؟!»
هم چنان ادامه دارد.

ضرورت وجود الگوها


همه می‏دانند که:
انسان بدون راه و رسم صحیح زندگی، به کمال نمی‏رسد،
و رنگ سعادت را نخواهد دید،
انسان‏ها بدون یافتن شیوه‏های درست زندگی، به شادکامی و رستگاری نخواهند رسید،
و بشریّت، بدون کشف واقعیّت‏ها، آرام نخواهد گرفت،
و از نظر روانشناسی، انسان بگونه‏ای فطری و طبیعی در جستجوی یافتن «الگوها» و سمبل‏های صحیح زندگی است،
سمبُل‏خواهی، سرمشق طلبی، و در جستجوی الگوها بودن، جزو ذات و سرشت انسان‏هاست،
حال که بشریّت برای «خودسازی» و «تربیت» به انواع الگوها نیازمند است،
پس باید الگوهای کاملی وجود داشته باشند،
آنها کدامند؟
و چگونه باید آنها را شناخت؟
تمام مکاتب مادّی در پاسخ این سئوال درمانده‏اند،
اگر انسان از نظر روح و روان «الگو خواه» است،
الگوها کدامند؟
مگر می‏شود خیّاطی بدون مُدل‏های گوناگون لباسی بدوزد؟
مگر می‏شود مهندسی بدون طرح‏های مهندسی، ساختمانی را بسازد؟
روح الگوخواهی انسان، این حقیقت را به اثبات می‏رساند که:
برای انسان‏ها نیز باید الگوهای کامل ترتبیت وجود داشته باشد زیرا که:
تربیت بدون الگو و مقررّات حساب شده ممکن نیست،
خودسازی بدون وجود ارزش‏ها، و سمبل‏های کامل، تحقّق نخواهد یافت،
اگر می‏گویند، خود را و جامعه خود را بسازید،
اگر هشدار می‏دهند، تربیت نفس، و تربیت انسان‏ها یک ضرورت است،
اگر می‏گویند بیائید چگونه بودن! و چگونه زیستن! را یاد بگیریم.
در تمام موارد یاد شده، نیاز به طرح‏های کامل، شیوه‏های صحیح زندگی، الگوهای کامل داریم،
چه کسی پاسخ لازم را می‏دهد؟
چه کسی الگوهای کامل را معرّفی می‏کند؟
مکاتب مادّی در عمل نشان داده‏اند که پاسخگوی نیازهای مادّی و معنوی انسان‏ها نیستند،
چون انسان را نمی‏شناسند،
مکتبی می‏تواند به صحنه زندگی انسان‏ها بیاید که:
اهداف آفرینش انسان را درست معرّفی کند.
انسان آفرین را بشناساند.
اهداف تکاملی انسان را در زندگی فردی و اجتماعی بداند.

هماهنگی فلسفه تربیت با فلسفه عصمت


از دیدگاه قرآن و نهج‏البلاغه و دیگر روایات اسلامی، اصلِ «هماهنگی غرائز درونی انسان با واقعیّت‏های خارجی» یک حقیقت به اثبات رسیده است که از حکمت خداوندی ریشه می‏گیرد.
اگر غریزه تشنگی داریم پاسخ آن، در طبیعت خداوندی موجو است به نام «آب».
اگر غریزه گرسنگی داریم، پاسخ آن، وجود انواع غذاهاست.
اگر بدن انسان به انواع ویتامین‏ها نیاز دارد، همه ویتامین‏ها را در طبیعت الهی می‏یابد.
و این حکمت الهی است که انسان‏ها آنچه را می‏خواهند می‏یابند،
و به آنچه احتیاج دارند پروردگارشان برای آنان فراهم کرده است.
از نظر روح و روان نیز چنین است.
انسان غریزه همسرخواهی دارد و پاسخ آن ازدواج است.
انسان غریزه دانش طلبی دارد و پاسخ آن علوم و کشف حقائق است.
انسان غریزه خداجوئی دارد و پاسخ آن وجود پروردگار هستی است.
پس همه غرائز مادی و معنوی انسان پاسخ دارد
و آفرینش انسان، هدفدار و متناسب با واقعیّت‏های خارجی نظام هستی است.
حال می‏پرسیم:
اگر انسان «اُلگو طلب» است،
سمبُل خواه است،
پس الگوها کدامند؟
در مکتب اسلام پاسخ پرسش یادشده روشن است،
زیرا، پیامبران الهی معصومند،
رهبران الهی، امامان راستین معصومند.
حضرت زهرا علیها السلام معصوم است،
معصوم، یعنی انسان‏های پاکی که هرگز به گناه آلوده نمی‏شوند،
نه در حالت توجّه و بیداری اشتباهی مرتکب می‏شوند،
و نه در حالت خواب و غفلت، که خدا آنها را حفظ می‏کند.
نه گناه و خطایی مرتکب می‏شوند و نه خیال گناه در سر می‏پرورانند.
پاکِ پاکند،
سالم و بی‏عیب می‏باشند.
همه رفتار و کردارشان حق و با واقعیّت‏ها هماهنگ است،
هر چه می‏گویند،
هر گونه که قضاوت می‏کنند.
به هر شکل که عمل می‏کنند،
همه بر اساس حق و واقعیّت است؛
فِعل امام معصوم‏ علیه السلام «رفتار»
قول «سخن و گفتار»
سکوت و تقریرشان «کاری در حضورشان انجام می‏شود که آن را رد نمی‏کنند»
همه حجّت است،
دلیل و برهان است.
حقِّ حق است،
و راهنمای انسان‏ها بسوی حقیقت است،
چنین انسان‏هائی نقش الگوئی دارند،
سرمشق انسان‏ها می‏باشند،
سمبُل حقیقی زندگی هستند.
که دیگر انسان‏ها می‏توانند در راه و رسم زندگی از آنها پیروی کنند،
و جالب این است که زمین هرگز از وجود چنین الگوهای کاملی خالی نیست،
پس پاسخ غریزه «سمبل خواهی» و «الگو طلبی» انسان داده شد.
اگر انسان‏ها در جستجوی الگوهای کاملی هستند، الگوی کامل وجود دارد.
برای زنان، الگوی کامل فاطمه‏ علیها السلام است، زینب‏ علیها السلام است،
که برای همه انسان‏ها، سرمشق زندگی می‏باشند،
پس هماهنگی غرائز درونی «الگوخواهی» با حقیقت خارجی «وجود معصومین‏ علیهم السلام» هدفداری نظام آفرینش، و هدفداری آفرینش انسان را به اثبات می‏رساند،
حال می‏شود به بشریتِ در جستجوی الگوها گفت که:
علی‏ علیه السلام را بشناسند،
فاطمه‏ علیها السلام را بشناسید،
زینب‏ علیها السلام را شناسائی کنید،
امامان معصوم‏ علیهم السلام را بشناسید،
که راه و رسم زندگی آنان، پاسخ «غریزه الگوخواهی» شماست،
شما را به حقائق جاویدان راهنمائی می‏کنند.
چگونه زیستن!
و چگونه بودن را به شما می‏آموزند،
که آنها، الهی‏اند و همه حرکات و رفتارشان، خدا را به یاد می‏آورد،
و نشانه‏های همیشه آشکار پروردگارند.
گفتار و اظهار نظرهایشان حق است،
زلال حقیقت است.
و رفتار و کردارشان نیز از واقعیّت‏ها و حقائق جاویدان ریشه می‏گیرد،
و این حقیقت، ضرورت «وجود الگوها» را سامان می‏دهد،
پس تربیت ممکن است،
خودسازی و جامعه سازی ممکن است،
و انسان می‏تواند مثبت فکر کند.
خود و جامعه خود و آینده خود را بسازد،
زیرا هم در روح و روان الگو خواه است،
و هم الگوهای کامل زندگی وجود دارند،
و این از حکمت‏های شگفتی‏آور الهی است که:
زندگی در زمین با وجود و هبوط الگوی کامل (حضرت آدم‏ علیه السلام) آغاز شد،
و همواره با بعثت پیامبران آسمانی، زمین و بشریّت بدون الگوهای کامل نبودند،
و پس از درگذشت هر پیامبری تا ظهور پیامبر دیگر انسان‏ها را رهبران معصوم اداره می‏کردند،
و وجود الگوهای کامل «وجود امام معصوم‏ علیهم السلام» تا رجعت و قیامت نیز تداوم خواهد داشت
اینجاست که «فلسفه تربیت انسان» با «فلسفه عصمت» هماهنگ می‏شود،
یعنی اگر تربیت ضرورت دارد،
و انسان باید درست و با روش‏های صحیح زندگی کند،
پس الگوهای تربیتی ضرورت دارند،
پس باید همواره در زمین انسان‏های معصومی باشند که بشریّت از آنها هدایت پذیرد،
و به وسیله آنها هدایت گردد، و راه و رسم زندگی را از آنها بگیرد.

1- مستدرک الوسائل ج 15 ص 215
2- وسائل الشیعه ج 18 ص 582
3- کشف الغمّه ج 1 ص 234 - و - مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 107
4- نامه 31 نهج‏البلاغه معجم‏المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- کتاب رسائل: کلینی (متوفای 328 ه)
2- کتاب زواجر و مواعظ: حسن‏بن‏عبدالله‏بن‏سعید(متوفای قرن3 ه)
3- عقد الفریدج3ص90 و91 و143 وج3 جدید114: ابن عبد ربه مالکی (متوفای 328 ه)
4- من لایحضره الفقیه ج4 ص392 و386: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)5- تحف العقول ص97: 52 و99: 68 و76: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه


تاريخ : 89/11/26 | 6:48 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

امام علی و مباحث تربیتی

سرآغاز


نوشتار نورانی و مبارک و ارزشمندی که در پیش روی دارید، تنها برخی از «الگوهای رفتاری» آن یگانه بشریّت،
باب علم نبیّ،
پدر بزرگوار امامان معصوم‏ علیهم السلام،
تنها مدافع پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به هنگام بعثت و دوران طاقت فرسای هجرت، و جنگ‏ها و یورش‏های پیاپی قریش،
و نابود کننده خط کفر و شرک و نفاق پنهان،
اوّل حافظ و جامع قرآن، و قرآن مجسّم،
حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام است. که همواره با قرآن بود،
و با قرآن زیست
و از قرآن گفت، و تا بهشت جاویدان، در کنار چشمه کوثر و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، وحدتشان جاودانه است.
مباحث ارزشمند آن در حال تکامل و گسترش است،
نورانی است،
نورِ نور است،
عطرآگین از جذبه های عرفانی وشناخت و حضور است،
که با نام های مبارک زیر، در آسمان پُر ستاره اندیشه‏ها خواهد درخشید مانند:
1- امام علی ‏ علیه السلام و اخلاق اسلامی
الف- اخلاق فردی
ب- اخلاق اجتماعی
ج- آئین همسرداری
2- امام علی‏ علیه السلام و مسائل سیاسی
3- امام علی ‏ علیه السلام و اقتصاد
الف- کار و تولید
ب- انفاق و ایثارگری
ج- عمران و آبادی
د- کشاورزی و باغداری
4- امام علی‏ علیه السلام و امور نظامی
الف- اخلاق نظامی
ب- امور دفاعی و مبارزاتی
5- امام علی علیه السلام و مباحث اطّلاعاتی و امنیتّی
6- امام علی علیه السلام و علم و هنر
الف- مسائل آموزشی و هنری
ب- مسائل علمی و فرهنگی
7- امام علی علیه السلام و مدیریّت
8- امام علی علیه السلام و امور قضائی
الف- امور قضائی
ب- مسائل جزائی و کیفری
9- امام علی علیه السلام و مباحث اعتقادی
10- امام علی علیه السلام و مسائل حقوقی
11- امام علی علیه السلام و نظارت مردمی (امر به معروف ونهی از منکر)
12- امام علی علیه السلام و مباحث معنوی و عبادی
13- امام علی علیه السلام و مباحث تربیتی
14- امام علی علیه السلام و مسائل بهداشت و درمان
15- امام علی علیه السلام و تفریحات سالم
الف- تفریحات سالم
ب- تجمّل و زیبائی
مطالب و مباحث همیشه نورانی مباحث یاد شده، از نظر کاربردی مهّم و سرنوشت سازند، زیرا تنها جنبه نظری ندارند، بلکه از رفتار و سیره و روشهای الگوئی امام علی علیه السلام نیز خبر می‏دهند،
تنها دارای جذبه «قال» نیست که دربردارنده جلوه‏های «حال» نیز می‏باشد.
دانه های انگشت شماری از صدف‏ها و مروارید های همیشه درخشنده دریای علوم نَبَوی است
از رهنمودها و راهنمائی‏های جاودانه عَلَوی است
از محضر حقّ و حقیقت است
و از زلال و جوشش همیشه جاری واقعیّت هاست
که تنها نمونه‏هائی اندک از آن مجموعه فراوان و مبارک را در این جزوات می‏یابید و با مطالعه مطالب نورانی آن،
از چشمه زلال ولایت می نوشید
که هر روز با شناسائی منابع جدید در حال گسترش و ازدیاد و کمال و قوام یافتن است. " 1 ".
و در آینده به عنوان یک کتاب مرجع و تحقیقاتی مطرح خواهد بود تا:
چراغ روشنگر راه قصّه پردازان
و سناریو نویسان فیلم نامه‏ها و طرّاحان نمایشنامه‏ها
و حجّت و برهان جدال احسن گویندگان و نویسندگان متعهّد اسلامی باشد،
تا مجالس و محافل خود را با یاد و نام آن اوّل مظلوم اسلام نورانی کنیم.
که رسول گرامی اسلام فرمود:
نَوِّروُا مَجالِسَکُمْ بِذِکرِ عَلِیّ بْنِ اَبی طالِب
(جلسات خود را با نام و یاد علی علیه السلام نورانی کنید)
با کشف و شناسائی «الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام» حقیقتِ «چگونه بودن؟!» برای ما روشن می‏شود
و آنگاه چگونه زندگی کردن؟! نیز مشخص خواهد شد.
پیروی از امام علی علیه السلام و الگو قرار دادن راه و رسم زندگی آن بزرگ معصوم الهی،بر این حقیقت تکیه دارد که با مطالعه همه کتب و منابع ومآخذ روائی و تاریخی و سیاسی موجود کشف کنیم که:
«امام‏ علیه السلام چگونه بود؟»
آنگاه بدانیم که:
«چگونه باید باشیم»
زیرا خود فرمود:
اَیُّهَا النّاسُ اِنّی وَاللّهِ ما أَحُثُّکُم عَلی طاعَةٍ اِلاَّ وَ أَسْبِقُکُم الَیْهَا، وَ لا أَنْهاکُم عَنْ مَعْصِیَةٍ اِلاّ وَ أَتَناهی قبلَکُمْ عَنها " 2 ".
(ای مردم! همانا سوگند به خدا من شما را به عمل پسندیده‏ای تشویق نمی کنم جز آنکه در عمل کردن به آن از شما پیشی می گیرم، و شما را از گناهی باز نمی دارم جز آنکه پیش از نهی کردن، خود آن را ترک کرده‏ام)
پس توجه به الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام برای مبارزان و دلاورانی که با نام او جنگیدند، و با نام او خروشیدند، و هم اکنون در جای جای زندگی، در صلح و سازندگی، در جنگ و ستیز با دشمن، در خودسازی و جامعه سازی و در همه جا بدنبال الگوهای کامل روانند، بسیار مهمّ و سرنوشت ساز است تا در تداوم راه امام‏رحمه الله بجوشند، و در همسوئی با امیر بیان بکوشند، که بارها پیامبر اسلام‏ صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«آنانکه از علی پیروی کنند اهل نجات و بهشتند»
و به علی علیه السلام اشاره کرد و فرمود:
«این علی و پیروان او در بهشت جای دارند» " 3 ".
و امیدواریم که کشف و شناسائی «الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام» آغاز مبارکی باشد تا این راه تداوم یابد، وبه کشف و شناسائی «الگوهای رفتاری» دیگر معصومین‏ علیهم السلام بیانجامد.
در اینجا توجّه به چند تذکّر أساسی لازم است.

الگوهای رفتاری و عنصر زمان و مکان


رفتارهای امام علی علیه السلام برخی اختصاصی و بعضی عمومی است، که باید در ارزیابی الگوهای رفتاری دقّت شود.
گاهی عملی یا رفتاری را امام علی علیه السلام در شرائط زمانی و مکانی خاصّی انجام داده است که متناسب با همان دوران و شرائط خاصّ قابل ارزیابی است، و الزامی ندارد که دیگران همواره آن را الگو قرار داده و به آن عمل کنند، که در اخلاق فردی امام علی علیه السلام نمونه‏های روشنی را جمع آوری کرده‏ایم، و دیگر امامان معصوم‏ علیه السلام نیز توضیح داده‏اند که:
شکل و جنس لباس امام علی علیه السلام تنها در روزگار خودش قابل پیاده شدن بود، امّا هم‏اکنون اگر آن لباس‏ها را بپوشیم، مورد اعتراض مردم قرار خواهیم گرفت.
یعنی عُنصر زمان و مکان، در کیفیّت‏ها تأثیر بسزائی دارد.
پس اگر الگوهای رفتاری، درست تبیین نگردد، ضمانت اجرائی ندارد و از نظر کاربُردی قابل الگوگیری یا الگوپذیری نیست، مانند:
- غذاهای ساده‏ای که امام علی علیه السلام میل می‏فرمود، در صورتی که فرزندان و همسران او از غذاهای بهتری استفاده می‏کردند.
- لباس‏های پشمی و ساده‏ای که امام علی علیه السلام می‏پوشید، امّا ضرورتی نداشت که دیگر امامان معصوم‏ علیهم السلام بپوشند.
- در برخی از مواقع، امام علی علیه السلام با پای برهنه راه می رفت، که در زمان‏های دیگر قابل پیاده شدن نبود.
امام علی علیه السلام خود نیز تذکّر داد که:
لَنْ تَقْدِروُنَ عَلی ذلِک وَلکِن اَعینوُنی بِوَرَعٍ وَاجْتَهاد
(شما نمی توانید همانند من زندگی کنید، لکن در پرهیزکاری و تلاش برای خوبی‏ها مرا یاری دهید " 4 ".
وقتی عاصم بن زیاد، لباس پشمی پوشید و به کوه‏ها می رفت و دست از زندگی شُست و تنها عبادت می‏کرد، امام علی علیه السلام او را مورد نکوهش قرار داد، که چرا اینگونه زندگی می‏کنی؟
عاصم بن زیاد در جواب گفت:
قَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، هذَا أَنْتَ فِی خُشُونَةِ مَلْبَسِکَ وَجُشُوبَةِ مَأْکَلِکَ!
(عاصم گفت، ای امیرمؤمنان، پس چرا تو با این لباس خشن، و آن غذای ناگوار بسر می‏بری؟)
امام علی علیه السلام فرمود:
قَالَ: وَیْحَکَ، إِنِّی لَسْتُ کَأَنْتَ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، کَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ! " 5 ".
وای بر تو، من همانند تو نیستم، خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند.

اقسام الگوهای رفتاری


بعضی از رفتارهای امام علی علیه السلام زمان ومکان نمی شناسد، و همواره برای الگوپذیری ارزشمند است مانند:
1- ترویج فرهنگ نماز
2- اهمیّت دادن به نماز اوّل وقت
3- ترویج فرهنگ اذان
4- توجّه فراوان به باز سازی، عمران و آبادی و کشاورزی و کار و تولید
5- شهادت طلبی و توجّه به جهاد و پیکار در راه خدا
6- حمایت از مظلوم و...
زیرا طبیعی است که کیفیّت‏ها متناسب با زمان و مکان و شرائط خاصّ فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعی در حال دگرگونی است.
گرچه اصول منطقی همان کیفیّت‏ها، جاودانه اند، یعنی همواره ساده زیستی، خودکفائی، ساده پوشی ارزشمند است، امّا در هر جامعه ای چهار چوب خاصّ خودش را دارد، پس کمیّت‏ها و اصول منطقی الگوهای رفتاری ثابت، و کیفیّت ها، و چگونگی الگوهای رفتاری متغیّر و در حال دگرگونی است.

ضرورت ها

تربیت از دیدگاه امام علی


مسئله تربیت
مباحث تربیتی یکی از بنیادی ترین مباحث علوم انسانی، و یکی از ارزنده ترین مباحث اجتماعی، سیاسی است،
که با بسیاری از مباحث دیگر رشته‏های علوم ضروری، ارتباط تنگاتنگ دارد،
و در اخلاق و سازندگی،
خود سازی و جامعه سازی،
گاهی به عنوان پایه‏های اساسی، و زمانی به عنوان نتیجه و ره آوردها، این قبیل از مباحث ارزشمند انسانی، اجتماعی مورد ارزیابی قرار می‏گیرد.
و بدیهی است که؛
سعادت فرد و جامعه،
تکامل و ترقی انسان‏ها و خانواده ها،
پیشرفت یا عقب ماندگی جوامع بشری،
سلامت جسم و جان بشریت تشنه آزادی،
همه و همه به «مباحث تربیتی» و «مسئله تربیت» مربوط می‏شود.
اگر انسان‏ها، مباحث تربیتی را بدرستی بشناسند،
و هدفداری آن را بدانند،
و با روش‏های صحیح تربیت آشنائی پیدا کنند،
و سپس خود را و خانواده خود را و جامعه خود را تربیت کنند،
اصلاح نمایند و به سوی خوبی‏ها و ارزش‏های اخلاقی سوق دهند،
همواره به سوی تکامل و ترقّی و استقلال در حرکتند و عقب ماندگی و شکست و ذلّت و خواری و مفاسد اخلاقی و اجتماعی دامنگیرشان نخواهد شد که از نظر قرآن کریم و نهج‏البلاغه، هدف اساسی همه انبیاء و پیامبران الهی تحقق این آرمان ارزنده الهی، بشری است.
و می‏دانیم که:
مکتب اسلام کاملترین مکتب تربیتی است،
و دستورات و قواعد و روش های تربیتی آن از چشمه سار همیشه جاری وحی الهی گرفته شده و با رهنمودهای مداوم امامان معصوم‏ علیهم السلام در تئوری و عمل لباس حقیقت پوشیده است،
همه شرق شناسان و موّرخان غربی و شرقی اعتراف دارند که رسول گرامی اسلام و امامان راستین تشیّع، از عرب عقب مانده جاهلی آلوده دامن، دانشمندان و پرهیزگاران و نام آوران بی نظیری ساخته‏اند.
و انقلاب فکری، علمی، سیاسی، اخلاقی، نظامی، بهداشتی شگفتی آوری را با دست همان مردم عقب مانده تحقق بخشیدند که همه متفکران گذشته و حال را در تعجب و حیرت نگه‏داشتند.
که می‏پرسند:
راستی دل ها و مغزهای خفته عرب جاهلی چگونه بیدار شد؟
رسول خدا با کدام روش‏های تربیتی دست به انقلاب علمی، تربیتی زد؟
و می‏دانیم که نهج‏البلاغه بهترین و گویاترین زبان قرآن و تبیین کننده مباحث تربیتی اسلام است.
پس‏بایدگوش جان به کلمات حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام بسپاریم و در این سیر کوتاه، مباحث تربیتی نهج‏البلاغه را به درستی مورد مطالعه و ارزیابی قرار دهیم،
تا ره توشه ارزشمندی برای خودسازی و باز پروری جامعه مان باشد.
حال از نهج‏البلاغه می‏پرسیم:
آیا تربیت ممکن است؟
آیا موانع تربیت را می‏شود از میان برداشت؟
و روش‏های تربیتی کدامند؟
و چگونه باید فرد و جامعه را تربیت نمود؟

امکان تربیت


از دیدگاه نهج‏البلاغه، تربیت ممکن، و روش‏های تربیتی مشخص و روشن است و بهترین روش‏های مقابله با موانع وآفات تربیت نیز بدرستی مورد ارزیابی قرار گرفته است، که فرمود:
فَنَفْسَکَ نَفْسَکَ! فَقَدْ بَیَّنَ اللَّهُ لَکَ سَبِیلَکَ، وَحَیْثُ تَنَاهَتْ بِکَ أُمُورُکَ،
" 6 ".
و سپس امیدواری می‏دهد که اگر از راه روشن الهی بروید و در تربیت خود و دیگران بکوشید حتما پیروز شده و به سرچشمه سعادت خواهید رسید.
أَیُّهَا النَّاسُ، مَنْ سَلَکَ الطَّرِیقَ الْوَاضِحَ وَرَدَ الْمَاءَ، وَمَنْ خَالَفَ وَقَعَ فِی التِّیهِ!
" 7 ".
و آنگاه به ضرورت تربیت و خودسازی اشاره می‏کند که:
أَیُّهَا النَّاسُ، تَوَلَّوْا مِنْ أَنْفُسِکُمْ تَأْدِیبَهَا، وَاعْدِلُوا بِهَا عَنْ ضَرَاوَةِ عَادَاتِهَا.
" 8 ".

تربیت پذیری انسان


تربیت یکی ازارزشمندترین واقعیت نظام هستی است که در همه چیز قابل پیاده شدن و ثمره دادن می‏باشد،
نه تنها انسان را می‏شود تربیت کرد و در خودسازی و جامعه سازی موفّق شد، بلکه حیوانات و نباتات را نیز می‏شود تربیت کرده و با روش‏های تربیتی به سوی ارزش‏ها سوق داد.
گرچه موجودات حیاتی همه تربیت پذیرند،
امّا تربیت پذیری انسان از ویژگی‏های خاصّی برخوردار است، انسان با برخورداری از عقل و تدبیر و عواطف انسانی، تربیت پذیرتر از دیگر موجودات نظام آفرینش می‏باشد که امام علی‏ علیه السلام می‏فرماید:
وَ لاَتَکُونَنَّ مِمَّنْ لَا تَنْفَعُهُ الْعِظَةُ إِلَّا إِذَا بَالَغْتَ فِی إِیلَامِهِ، فَإِنَّ الْعَاقِلَ یَتَّعِظُ بِالْآدَابِ، وَ الْبَهَائِمَ لَا تَتَّعِظُ إِلَّا بِالضَّرْبِ.
" 9 ".
با توجّه به پند آموزی و تربیت پذیری انسان، امام علی‏ علیه السلام سفارش می‏کند که:
در تربیت کودک،
و تربیت نفس،
و تربیت افراد جامعه باید شتاب نمود و تربیت را از هر کار دیگری مقدّم داشت،
زیرا ممکن است آداب و روش‏های زشت و ناروا دل‏های پاک را آلوده سازد و تربیت و سازندگی را ناممکن نماید،
امام علی‏ علیه السلام به فرزندش امام مجتبی‏ علیه السلام می‏نویسد:
لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْیِکَ مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ کَفَاکَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْیَتَهُ وَتَجْرِبَتَهُ،
(من در تعلیم و تربیت تو پیش از آنکه قلبت سخت شود و عقل و فکرت به امور دیگری مشغول گردد مبادرت ورزیدم تا با تصمیم جدی به استقبال کارهائی بشتابی که اندیشمندان واهل تجربه زحمت آزمون آنرا کشیده‏اند). " 10 ".

ارزش تربیت


پس از آنکه دانستیم تربیت ممکن است،
و انسان تربیت پذیر می‏باشد،
و در امور تربیتی باید عجله و شتاب کرد،
حال، توجّه به ارزش های تربیت و خودسازی ضروری است،
که امام علی‏ علیه السلام فرمود:
اَلْعِلْمُ وِرَاثَةٌ کَرِیمَةٌ، وَالْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ، وَالْفِکْرُ مِرْآةٌ صَافِیَةٌ.
" 11 ".
و در کلامی نورانی، جلوه ارزشمند دیگری از تربیت را اینگونه مطرح می‏فرماید که:
لَا غِنَی کَالْعَقْلِ؛ وَلَا فَقْرَ کَالْجَهْلِ؛ وَلَا مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ؛ وَلَا ظَهِیرَ کَالْمُشَاوَرَةِ.
" 12 ".

هدفداری تربیت


امکان تربیت و ضرورت خودسازی و باز پروری جامعه را بسیاری از مکتب‏ها پذیرفته اند و مباحث پیرامون آن را قبول داشته و با اسلام و دیگر مکاتب تربیتی، الهی، اعلان هماهنگی می‏کنند.
آنچه که اسلام را در برابر دیگر مکاتب تربیتی ممتاز جلوه می‏دهد «هدفداری انسان» و «هدفداری تربیت» است.
بسیاری اصول کلّی تربیت و ضرورت آن را برای زندگی انسانی، و تداوم حیات اجتماعی باور دارند،
امّا می‏پرسند:
چرا خود را تربیت کنیم؟
چرا مشکلات و رنج فراوان خودسازی را هموار سازیم؟
چرا برای تربیت شدن و تربیت کردن از لذت ها و خوشی ها بگذریم؟
و برای چه و کدام اهداف تکاملی به تربیت و سازندگی روی بیاوریم؟
و بدیهی است تا مبانی اعتقادی قرآن و نهج البلاغه را نپذیرند،
و هدفداری انسان را،
و حرکت تکاملی بشر به سوی قیامت و بهشت جاویدان را باور نکنند، تربیت و مقرّرات و احکام تربیتی، بدون پشتوانه اجرائی است،
که امام علی‏ علیه السلام می‏فرماید:
وَاعْلَمُوا، عِبَادَ اللَّهِ، أَنَّهُ لَمْ یَخْلُقْکُمْ عَبَثاً وَلَمْ یُرْسِلْکُمْ هَمَلاً، أُوصِیکُمْ، عِبَادَ اللَّهِ، بِتَقْوَی اللَّهِ، فَإِنَّهَا الزِّمَامُ وَالْقِوَامُ
(ای بندگان خدا آگاه باشید، خداوند شما را بی هدف و بیهوده نیافرید و سرگردان و بدون سرپرست نگذاشته است...
" 13 ".
و آنگاه رفاه زدگان شکم باره و هدف گُم کرده را نکوهش کرده، می‏فرماید:
فَمَا خُلِقْتُ لِیَشْغَلَنِی أَکْلُ الطَّیِّبَاتِ، کَالْبَهِیمَةِ الْمَرْبُوطَةِ، هَمُّهَا عَلَفُهَا
" 14 ".
سپس هدف تکاملی را مطرح می‏فرماید:
لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ، فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا.
" 15 ".
و برای تحمّل مشکلات تربیت و خودسازی تذکّر می‏دهد که:
فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَی الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ؛ وَمَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الُْمحَرَّمَاتِ
" 16 ".
و در کلام نورانی دیگری، سعادت و کمال و موفقیت دنیا و آخرت را هدف ارزشمند تربیت معرّفی می‏کند که فرمود:
إِنَّ الْمَالَ والْبَنِینَ حَرْثُ الدُّنْیَا، وَالْعَمَلَ الصَّالِحَ حَرْثُ الْآخِرَةِ، وَقَدْ یَجْمَعُهُمَا اللَّهُ تَعَالَی لِأَقْوَامٍ،
" 17 ".
وقتی هدف ارزشمند خلقت انسان، سعادت دنیا و آخرت شد پس کوتاهی و سستی نسبت به هر کدام از این دو نارواست،
که امام علی‏ علیه السلام به فرزندش امام مجتبی‏ علیه السلام می‏فرماید:
فَأَصْلِحْ مَثْوَاکَ، وَلَا تَبِعْ آخِرَتَکَ بِدُنْیَاکَ
(زندگی جاویدان بهشتی و منزلگاه آینده خود را اصلاح کن و آخرت را به دنیای زود گذر مفروش). " 18 ".

1- تاکنون هزاران فیش تحقیقاتی از حدود 700 عنوان در یک هزار جلد، کتاب پیرامون حضرت امام علی‏ علیه السلام ‏فراهم آمده است
2- خطبه 6 :175، نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلف
3- ینابیع المودّة ص 40، قالت فاطمه (س): نَظَرَ رَسُولَ اللَّه(ص) اِلی عَلِیٍّ(ع) و قال:هذا وَ شِیعَتُهُ فِی الْجَنَّة
4- نامه 5:45 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلف
5- خطبه 3: 209 نهج‏البلاغه معجم‏المفهرس مؤلف
6- نامه 3: 30 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، اسناد این نامه به این شرح است:
1- کتاب بحار الانوار ج33 ص83: مجلسی (متوفای 1110 ه)
2- کتاب طراز ج 2 ص 123: سید یمانی
3- شرح نهج‏البلاغه ج 16 ص 6: ابن ابی الحدید معتزلی(متوفای 656 ه)4- شرح ابن میثم ج 4 ص 448: بحرانی(متوفای 679 ه
7- خطبه 4: 201 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- کتاب محاسن ص262 ح232: برقی (متوفای 274 ه)
2- کتاب غیبت ص9 وص27 مقدمة المؤلّف: نعمانی (متوفای 342 ه)
3- بحارالانوار ج2 ص266 وج64 ص158: مجلسی (متوفای 1110 ه)
4- تفسیر برهان ج 4 ص 260 ح1: علامه بحرانی(متوفای 1107 ه)
5- کتاب مسترشد ص407: 76 ط جدید: طبری شافعی (متوفای 310 ه)6- کتاب ارشاد ص147 قدیم: شیخ مفید (متوفای 413 ه
8- حکمت 359 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- کتاب النهایة ج 3 ص 35 (ماده صرف): ابن اثیر شافعی (متوفای 606 ه)
2- غرر الحکم ص 154 و 359 : ج 3 ص 295: آمدی (متوفای 588 ه)
3- منهاج البراعة ج 3 ص 399: ابن راوندی (متوفای 573 ه)
4- بحار الانوار ج67 ص73 ذح27 ب45: مجلسی (متوفای 1110 ه)5- غرر الحکم ج 6 ص 459: آمدی (متوفای 588 ه
9- نامه 108: 31 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- کتاب رسائل: کلینی (متوفای 328 ه)
2- کتاب زواجر و مواعظ: حسن‏بن‏عبدالله‏بن‏سعید(متوفای قرن3 ه)
3- عقد الفریدج3ص90 و91 و143 وج3 جدید114: ابن عبد ربه مالکی (متوفای 328 ه)
4- من لایحضره الفقیه ج4 ص392 و386: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)5- تحف العقول ص97: 52 و99: 68 و76: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه
10- نامه 22: 31 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف (مدارک گذشته)
11- حکمت 5 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- کنز الفوائد ص 288: کراجکی (متوفای 449 ه)
2- غرر الحکم ص 246 و ج 1 ص 40 و 144: آمدی (متوفای 588 ه)
3- امتاع والمؤانسةج 2 ص 31: ابو حیان توحیدی (متوفای 380 ه)
4- عدد القویة: ابن مطهر حلی (متوفای 355 ه)
5- البیان والتبیین ج 2 ص 97: جاحظ (متوفای 255 ه)6- کتاب أمالی ج 1 ص 113: شیخ مفید (متوفای 413 ه
12- حکمت 54 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- تحف العقول ص 201 و 89 و 94: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه)
2- اصول کافی ج1 ص26 ح25: کلینی (متوفای 328 ه)
3- کتاب أمالی ص 193: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
4- دستور معالم الحکم ص17 الباب الاوّل: قاضی قضاعی (متوفای 454 ه)5- غرر الحکم ص 289 : ج 4 ص 52: آمدی (متوفای 588 ه
13- خطبه 4: 195 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- منهاج البراعة ج 2 ص 281: ابن راوندی (متوفای 573 ه)
2- بحار الانوار ج 7 ص 115 ح50 ب5: مجلسی (متوفای 1110 ه)
3- غرر الحکم ج 5 ص 103: آمدی (متوفای 588 ه)4- اصول کافی ج 1 ص 138: کلینی (متوفای 328 ه
14- نامه 15: 45 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف‏که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- الخرائج و جرائح ج2 ص542 ح2 فصل2: قطب الدین راوندی (متوفای 573 ه)
2- کتاب مناقب ج 2 ص 101: ابن شهر آشوب (متوفای 588 ه)
3- ربیع الابرار ج3 ص241 ح215 ب44: زمخشری معتزلی (متوفای 538 ه)
4- روضة الواعظین ص 127: ابن فتّال نیشابوری (متوفای 508 ه)5- استیعاب ج 2 ص 21: عبدالبر مالکی(متوفای 338 ه
15- حکمت 456 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسنادآن به این شرح است:
1- مجمع الامثال ج 2 ص 453: میدانی (متوفای 518 ه)
2- غرر الحکم ج2 ص59 و331: آمدی (متوفای 588 ه)
3- منهاج البراعة ج 3 ص 430: ابن راوندی (متوفای 573 ه)
4- غرر الحکم ج 5 ص 81: آمدی (متوفای 588 ه)5- بحارالانوار ج70 ص133 ح136 ب122: مجلسی (متوفای 1110ه
16- حکمت 2: 31 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- عیون الاخبار ج 2 ص 329: ابن قتیبة (متوفای 276 ه)
2- البیان والتبیین ج2 ص148: ابو عثمان جاحظ (متوفای 255 ه)
3- کتاب محاسن و اضداد ص 132: ابو عثمان جاحظ (متوفای 255 ه)
4- مروج الذهب ج2 ص419: مسعودی (متوفای 346 ه)
5- محاسن و مساوی ص 358: بیهقی شافعی (متوفای 569 ه)6- تاریخ یعقوبی (ابن واضح) ج2 ص208: یعقوبی (متوفای 292 ه
17- خطبه 5: 23 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- اصول کافی ج2 ص294ح5و154 ح19: کلینی (متوفای 328 ه)
2- عقدالفرید ج2 ص183 فضل العشیره: ابن عبد ربه مالکی (متوفای 328 ه)
3- کتاب صفین ص10: نصربن مزاحم (متوفای 202 ه)
4- تاریخ ج2 ص207: ابن واضح (متوفای 292 ه)5- ربیع‏الابرار ج3 ص146 وج5 ص89: زمخشری معتزلی (متوفای 538 ه
18- نامه 13: 31 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف (مدارک گذشته)


تاريخ : 89/11/26 | 6:44 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

الگو بودن امام علی از زبان پیامبر

الف - از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است که فرمود:
مَنْ اَرادَ أَنَ یَنْظُرُ اِلی آدَمَ فی عِلْمِهِ وَ اِلی نُوحٍ فی فَهْمِهِ وَ اِلی اِبراهیمَ فی حِلْمِهِ وَ اِلی یَحْیی بنِ زَکَرِیّا فی زُهْدِهِ وِ اِلی مُوسی فی بَطْشَتِهِ، فَلْیَنْظُرْ اِلی عَلِیِّ بن ابیطالِبٍ. " 1 ".
«هرکس می‏خواهد آدم‏ علیه السلام را با علم او ببیند،
و نوح‏ علیه السلام را با فهم و حکمت او،
و ابراهیم‏ علیه السلام را با حلم او،
و یحیی‏ علیه السلام را با زهد او،
و موسی‏ علیه السلام را با هیبت و شدّت او،
پس باید به صورت علی بن ابیطالب‏ علیه السلام نظر کند.»
و در جای دیگر از جابر نقل شده است که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
مَنْ اَحَبَّ اَنْ یَنْظُرَ اِلی اِسْرافیلَ‏ علیه السلام فی هَیْبَتِهِ
وَ اِلی میکائیلَ‏ علیه السلام فی رُتْبَتِهِ
وَ اِلی جِبْرائیلَ‏ علیه السلام فی جَلالَتِهِ
وَ اِلی آدَمَ‏ علیه السلام فی سِلْمِهِ
وَ اِلی نُوحٍ‏ علیه السلام فی خَشْیَتِهِ
وَ اَلی اِبْراهیمَ‏ علیه السلام فی خُلْقِهِ
وَ اِلی یَعْقُوبَ‏ علیه السلام فی حُزْنِهِ،
وَ اِلی یُوسُفَ‏ علیه السلام فی جَمالِهِ،
وَ اِلی مُوسی علیه السلام فی مُناجاتِهِ،
وَ اِلی اَیُّوبَ‏ علیه السلام فی صَبْرِهِ،
وَ اِلی یَحْیی علیه السلام‏فی زُهْدِهِ،
وَ اِلی یُونِسَ‏ علیه السلام فی سُنَّتِهِ،
وَ اِلی عیسی علیه السلام فی وَرَعِهِ،
وَ اِلی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله وسلم فی حَسَبِهِ وَ خُلْقِهِ،
فَلْیَنْظُرْ اِلی عَلِیٍّ، فَاِنَّ فیهِ تِسْعینَ خِصْلَةٍ مِنْ خَصایِصِ الْاَنْبیاءِ علیهم السلام جَمَعَ اللَّهُ فیهِ وَ لَمْ یَجْمَعْ لِاَحَدٍ غَیْرِهِ. " 2 ".
(کسی که دوست دارد به هیبت اسرافیل
و مقام میکائیل
و شکوه جبرئیل
و آرامش آدم
و خداترسی نوح
و اخلاق ابراهیم
و اندوه یعقوب
و زیبائی یوسف
و نیایش موسی
و صبر ایّوب
و پارسائی یحیی
و احکام یونس
و زهد عیسی
و خویشاوندی و اخلاق محمّد را بنگرد،
پس به علی‏ علیه السلام نگاه کند، زیرا در علی‏ علیه السلام 90 خصلت از ویژگی‏های پیامبران آسمانی وجود دارد که آنها را خدا در علی‏ علیه السلام جمع کرد و به فردی غیر از او نداد.)
ب - پای بوسی امام علی‏ علیه السلام
امام علی‏ علیه السلام که در یکی از جنگ‏ها پیروزمندانه به مدینه باز می‏گشت،
جبرئیل رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را از ورود آن حضرت و لشگریان اسلام خبر داد،
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مردم را خبر کرد که به استقبال امام علی‏ علیه السلام بروند،
مردم مدینه گرد آمدند و در دو طرف خیابان به صف ایستاده بودند و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پیشاپیش مردم قرار داشت،
وقتی امام علی‏ علیه السلام به مردم نزدیک شد، و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را نگریست، از اسب پیاده شد، و خود را به قدم‏های رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم افکند، و پاهای رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را بوسید.
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دستی بر سر علی‏ علیه السلام کشید و فرمود:
اِرْکَبْ فَاِنَّ اللَّهَ تَعالَی وَ رَسُولُهُ عَنْکَ راضِیان
(علی جان! سوار بر مرکب شو، که خدا و پیامبرش از تو راضی هستند.)
آنگاه به سربازانِ تحت امر امام علی‏ علیه السلام فرمود:
فرمانده خود را چگونه دیدید؟
و آیا سئوالی نسبت به او ندارید؟
گفتند:
فرمانده بسیار خوبی است، امّا در تمام نمازها سوره توحید (قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدْ) را می‏خواند.
وقتی علّت آن را از علی‏ علیه السلام پرسیدند، فرمود:
این سوره که توحید پروردگار را متذکّر می‏شود، دوست دارم.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
خدا و رسول او نیز تو را دوست دارند.
و ادامه داد که:
ای علی، اگر از تندروی مردم نمی‏ترسیدم که چون نصاری درباره حضرت عیسی افراط کردند، ارزشها و فضیلت‏های تو را به مردم می‏گفتم، تا در هر جا که قدم می‏گذاشتی، مردم خاک زیر پای تو را برمی‏داشتند. " 3 ".

الگو بودن امام علی از زبان دوست و دشمن

امام علی‏ علیه السلام و راه و رسم و زندگی فردی و اجتماعی او، برای دوست و دشمن الگوی تربیتی بود،
همه به آن اعتراف داشتند که به برخی از نمونه ها اشاره می‏شود:
الف - پس از ضربت خوردن امام علی‏ علیه السلام باد تندی وزیدن گرفت و جبرئیل امین در میان آسمان و زمین با جملات زیر، همه موجودات را از این جنایت هولناک آگاه ساخت:
تَهَدِّمَتْ وَاللَّهِ اَرْکانُ الْهُدی، وَ انْطَمَسْتَ وَ اللَّهِ نُجُومُ السَّماءِ وَ اَعلامُ التُّقی وَ انْفَصَمَتْ وَ اللَّهِ الْعُرْوَةُ الْوُثْقی، قُتِلَ ابْنُ عَمِّ محمَّدُ الْمُصْطَفی، قُتِلَ الْوَصِیُّ الُْمجْتَبی، قُتِلَ عَلِیُّ الْمُرتَضی، قُتِلَ وَ اللَّهِ سَیِّدُ الْأوصِیاءِ، قَتَلَهُ اَشْقی الْأشقِیاء.
«به خدا سوگند ارکان هدایت ویران شد،
به خدا سوگند ستارگان آسمان تاریک و نشانه‏های تقوا متزلزل گشت،
به خدا سوگند ریسمان محکم الهی بریده، و پسر عمِّ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم کشته شد،
کشته شد وصِیّ پیامبر برگزیده،
کشته شد علی مرتضی،
سوگند به خدا کشته شد بزرگ امامان به دست شقی ترین انسان‏ها.»
ب - امام علی‏ علیه السلام وصیّت فرمود:
دنباله تابوت را بردارید، زیرا جلوی تابوت را جبرئیل بر می‏دارد، و هرجا فرود آمد آنجا قبر من است.
پس از غسل و کفن آن حضرت، امام حسن و امام حسین‏ علیهما السلام عقب تابوت را برداشتند و دیدند که سَرِ تابوت بلند شده به حرکت درآمد که تا نیزار «نجف» رفتند، وقتی سَرِ تابوت فرود آمد تابوت را برداشته و به کندن
آن مکان مشغول شدند،
ناگهان قبری آماده و لَحَدی مهیّا شده، ظاهر گشت و تخته نوشته شده‏ای که در آن دو سطر به خطّ «سریانی» نقش بسته بود،
دیده شد که ترجمه آن چنین بود:
بِسمِ اللَّه الرَّحمن الرَّحیم، هذا ما حَفَرَهُ نُوحُ النَّبیّ لِعَلِیٍّ وَصِیِّ محمَّدٍ صلی الله علیه وآله وسلم‏قَبْلَ الطّوفانِ بِسَبْعَمَأَةِ عامٍ.
«این قبری است که نوح پیامبر هفتصد سال پیش از طوفان، برای علی وصیّ محمّد صلی الله علیه وآله وسلم حفر کرده است.»
به روایتی دیگر، نوشته تخته چنین بود:
ما اِدَّخَرَهُ لَهُ جَدَّهُ نُوحِ النَّبِیِّ لِلْعَبْدَ الصّالِحِ الطّاهِرِ المُطَهَّرِ
«این قبری است که نوح پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آنرا برای بنده صالح و پاک (علی بن ابیطالب‏ علیه السلام) آماده ساخته است.»
به هر حال چون خواستند آن حضرت را داخل قبر نمایند، شنیدند که هاتفی می‏گفت:
او را بر تربت پاکیزه‏ای نازل نمائید که حبیب به سوی حبیب خود مشتاق گردیده، حاضران در اثر آن صدا متحیّر شدند. " 4 ".
و نیز این صدای غیبی شنیده شد که برای تسلیت داغ دیدگان بود:
اَحْسَنُ اللَّهُ لَکُمُ الْعَزأ فی سَیِّدِکُم وَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ. " 5 ".
«خدا در این عزا پاداش نیکو به شما دهد که بزرگ شما و حجّت خدا بر خلق را از دست دادید.»
تشریفات دفن امیرالمؤمنین‏ علیه السلام در آن محلّ پیش از طلوع صبح پایان یافت.
در این وقت ابری بر فراز قبر ظاهر گشت و مرغان سفیدی نمودار شدند، چون قبر را با خاک انباشته کردند و با زمین هموار ساختند پرندگان و اَبرها از دیده‏ها ناپدید شدند. " 6 ".
ج - چون از کار دفن فارغ شدند، صعصعة بن صوحان عبدی در کنار قبر ایستاد و در حالی که یک دست خود را بر قلبش گذاشته بود، با دست دیگر خاک بر سر پاشید و گفت:
بِاَبی اَنْتَ وَ اُمّی یاامیرَالْمُؤمِنینَ
ثُمَّ قالَ هَنیاً لَکَ یا اَبَا الحَسَن، فَلَقَدْ طابَ مَوْلَدُکَ وَ قَوَیَ صَبْرُکَ وَ عَظُمَ جِهادِکَ وَ ظَفَرَتْ بِرَأْیِکَ وَ رَبِحَتْ تِجارَتُکَ وَ قَدَّمتَ عَلَی حالِقِکَ فَتَلَّقاکَ اللَّهَ بِبِشارَتِهِ وَ حَفَّتْکَ مَلائِکَتُهُ وَ اسْتَقْرَرتَ فی جَوارِ الْمُصْطَفی وَ شَرَبْتَ بِکَأسِهِ الْأوْفی، فَاَسْأَلُ اللَّهَ اَنْ یَمنَّ عَلَیْنا بِاِقْتِفائِنا اَثَرُکَ وَ الْعَمَلِ بِسیرَتِکَ وَ الْمُوالاةِ لِاَوْلِیائِکَ وَ المُعاداةِ لِأعْدائِکَ وَ اَنْ یَحْشُرَنا فی زُمْرَةِ اَوْلِیائِکَ.... " 7 ".
«پدر و مادرم به فدایت یا علی،
مرگ گوارایت باد، که محیط رشد تو پاک بود و شکیبائی تو زیاد و جهادت بزرگ، بر اندیشه‏ات دست یافتی و تجارتت سودمند گشت.
بر آفریننده‏ات نازل گشتی و او تو را با خوشی پذیرفت و فرشتگان او به گردت در آمدند.
در همسایگی پیامبر جایگزین گشتی و خداوند تو را در قرب خود جای داد و به درجه برادری مصطفی رسیدی و از کاسه لبریزش آشامیدی.
از خدا می‏خواهیم که از تو پیروی کنیم و به روش‏هایت عمل کنیم،
دوستانت را دوست بداریم و دشمنانت را دشمن،
و در جرگه دوستانت محشور گردیم.
دریافتی آنچه را دیگران در نیافتند،
و رسیدی به آنچه که دیگران نرسیدند،
در پیشگاه برادرت پیامبر جهاد کردی و به دین خدا آنچنان که شایسته بود قیام کردی تا سنّت‏ها را برپا داشتی و آشوب‏ها را اصلاح نمودی و اسلام و ایمان منظّم گشت.
بر تو باد بهترین درودها.
به وسیله تو پشت مؤمنان محکم شد و راه‏ها روشن گشت و سنّت‏ها بپا ایستاد.
احدی فضائل و سجایای تو را در خود جمع نکرد.
ندای پیامبر را جواب گفتی، به اجابتش بر دیگران پیشی گرفتی، به یارانش شتافتی و با جان خویش حفظش کردی،
با شمشیر ذوالفقار ترس و وحشت را زدودی و پشت ستمگران را شکستی، بنیان‏های شرک و پستی را در هم فرو ریختی و گمراهان را در خاک و خون کشیدی، پس گوارایت باد ای امیرمؤمنان.
نزدیک‏ترین مؤمنان بودی به پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم، اوّل کسی بودی که به اسلام گرویدی، از یقین لبریز و در دل محکم و از همه فداکارتر و نصیبت از خیر بیشتر بود.
خداوند ما را از اجر مصیبت محروم نکند و پس از تو ما را خوار نگرداند.
به خدا سوگند که زندگی تو کلید خیر بود و قفل شرّ، و مرگت کلید هر شرّی، و قفل هر خیری است، اگر مردم از تو پذیرفته بودند از آسمان و زمین نعمت‏ها بر ایشان می‏بارید، امّا آنان دنیا را بر آخرت برگزیدند.» " 8 ".
پس به شدّت گریه کرد و حاضرین را گریاند و به امام حسن و امام حسین‏ علیهما السلام و دیگر فرزندان حضرت تسلیت و تعزیت داد.
آنگاه شبانه به کوفه برگشتند.
چون روز شد،
تابوتی از خانه امیرالمؤمنین‏ علیه السلام خارج کردند و آنرا در بیرون کوفه به مصلّی گذاشتند،
امام حسن‏ علیه السلام بر آن نماز خواند و سپس بر شتری بسته و با بعضی از غلامان به سوی مدینه روان داشتند، تا منافقان ندانند که قبر امام علی‏ علیه السلام در کجاست؟
د - ابن عساکر می‏نویسد:
معاویه در روزی بسیار گرم، با زن خود مشغول صحبت بود،
وقتی خبر شهادت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام را به وی دادند آیه استرجاع را خواند و گفت:
ما ذا فَقَدُوا مِنَ الْعِلْمِ وَ الْحِلْمِ وَ الْفَضْلِ وَ الْفِقْهِ
«مردم چگونه معدن علم و حلم و فضیلتها و فقه را از دست دادند؟.»
زنش گفت:
من تعجّب می‏کنم، تو تا دیروز به او ناسزا می‏گفتی، امروز بر مرگ او متأثّری؟
معاویه گفت:
وای بر تو، تو نمی‏دانی که علی از جهت علم و فضل شبیه چه شخصیّتی بود؟
به روایت دیگر چون خبر شهادت آن حضرت را شنید گریه کرد. " 9 ".
طبق نقل ناسخ وقتی خبر شهادت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام را به معاویه دادند گفت:
اِنَّ الْأسَدَ الَّذی یَفْتَرِشُ ذِراعَیْهِ فِی الْحَرْبِ قَدْ قَضی نَحْبَهُ
«آن شیری که پنجه های خود را در جنگ بر زمین می‏گستراند، جهان را وداع گفت،
و این شعر را نیز خواند:
قُلْ لِلأرانِبِ تَرْعی اَْنَما سَرِحَتْ
وَ لَلْظَّباءِ بِلا خَوْفٍ وَ لا وَجَلٍ " 10 ".
(این شعر کنایه از این است که دشمنان و ستیزه جویان آن حضرت از این پس آسوده شوند، چنان که با مرگ شیر، خرگوش‏ها و آهوها آسوده می‏شوند.)»
ه- چون عبداللَّه بن عمر خبر شهادت حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام را شنید بسیار تأسّف خورد،
و این آیه شریفه را خواند:
اَوَلَمْ یَرَوْا اَنّا نَأْتِیَ الْأرضَ نَنْقُصُها مِنْ اَطْرافِها " 11 ".
آنگاه گفت:
ای امیرالمؤمنین همانا تو در علم، ظرف اکبر بودی، امروز با رفتن تو عَلَمِ اسلام ناقص گردید و رکن رکین ایمان شکست خورد و از بین رفت. " 12 ".
و - به هر حال، امام حسن‏ علیه السلام در حالی که، عمّامه سیاهی بر سر گذاشته بود، با کثرت اندوه و حزن در کوفه به منبر رفت و بعد از اداء حمد و ثنای الهی فرمود:
لَقَدْ قُبِضَ فی هذِهِ الّلیلَةِ رَجُلٌ لَمْ یَسْبِقُهُ الأوَّلُونَ بِعَمَلٍ وَ لا یُدْرِکُهُ الاخَرون،
اِنَّهُ کانَ لِصاحِبِ رایَةِ رَسُول اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم جِبْرَئیلُ عَنْ یَمینِهِ وَ میکائیلُ عَنْ یَسارِهِ، قَدْ یُرْجِعُ حَتّی یَفْتَحَ اللَّهُ عَلَی یَدَیْهِ،
وَ لَقَدْ قُبُضَ فی هذِهِ اللَّیْلَةِ الَّتی نُزِّلَ فیهِ الْقُرْآنَ
وَ عَرَجَ فیها عِیسَی بنُ مَرْیَمَ،
وَ لَقَدْ تَوَفّی فیها یُوشَعُ بْنُ نُونِ وَصِیّ مُوسی،
وَ ما خَلَّفَ بَیْضاءً وَ لا حَمْراءً اِلاّ سَبْعَمِأَةَ دِرْهَمٍ مِنْ فَضْلِ عَطائِهِ اَرادَ اَنْ یُباعَ بِها خادِماً لَأهْلِهِ،
ثُمَّ خَنَفَتْهُ الْعَبَرَةُ،
فَبَکی وَ بَکَی النَّاسُ.
«ای مردم در این شب شخصیّتی کشته شد (و از میان شما رفت) که در عمل خیر، کسی از اوّلین و آخرین بر او سبقت نگرفت نه گذشتگان نظیر او را دیده‏اند او را خواهند دید.
او صاحب پرچم (دین) و پیامبر بود، که جبرئیل از جانب راست و میکائیل از جانب چپ او را حمایت می‏کردند.
که پیوسته از میادین پیکار پیروز و فاتحانه برمی‏گشت،
او در شبی، به عالم بقاء پیوست که قرآن در آن شب نازل شد،
و حضرت عیسی بن مریم‏ علیه السلام در آن شب به آسمان عروج کرد،
و یوشع بن نون وصی حضرت موسی‏ علیه السلام در آن شب از دنیا رفته است.»
و چیزی از درهم و دینار از خود باقی نگذاشته، مگر هفتصد درهم که از عطاء و بخشش‏هایش زیاده آمده بود،
و می‏خواست با آن خادمی برای اهل خود بخرد.
در این حال شدّت گریه گلوی مبارک آن حضرت را گرفت، و ناله از مردم برخاست. " 13 ".
ز - ابی حمزه ثمالی از امام باقر علیه السلام نقل کرد که آن حضرت فرمود:
منظور از صراط در آیه شریفه:
«صِراطَ اللَّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأرض» " 14 " علی‏ علیه السلام است.
«خداوند علی‏ علیه السلام را بر آنچه در آسمان‏ها و زمین است خزانه دار قرار داده و او را بر محتویات زمین و آسمان‏ها امین شناخته است.» " 15 ".

الگو بودن علی‏ از زبان دانشمندان دنیا

زمخشری


چه بگویم درباره مردی چونان علی‏ علیه السلام که دشمنانش فضیلت او را از روی حسد و طمع، کتمان می‏کرده و پنهان نگاه می‏داشتند،
و دوستانش از روی ترس و خوف مناقبش را اظهار نمی‏کردند،
و با اینحال دنیای علم و فضیلت در برابر آثار و مَأثر این مرد آسمانی سر تعظیم و فروتنی خم کرده و صفحات بسیاری از تاریخ اسلام را به خود اختصاص داده است.
به حق باید گفت:
پیامبر اسلام‏ صلی الله علیه وآله وسلم دو معجزه داشت،
یکی معجزه آسمانی، که قرآن است و با طراوت باران به دل‏ها فرو می‏نشیند و به لطافت خود، دل‏های مرده را حیات می‏بخشد و پژمردگی را می‏زداید و آنها را شکوفا و بارور می‏سازد.
و دیگری، معجزه انسانی است،
این معجزه علی‏ علیه السلام است،
که نمونه عالی بشریّت و بلکه انسان فوق بشر و یک مَثَلِ اعلاء است،
و به قول آن دانشمند بزرگ، اگر مکتب تربیتی پیامبر اسلام‏ صلی الله علیه وآله وسلم جز علی‏ علیه السلام معجزه‏ای نداشت برای حقّانیّت این آئین راستین و انسان ساز کافی بود. " 16 ".

جبران خلیل جبران


یکی از علمای بزرگ مسیحیّت و مرد هنر و صاحب ذوق بدیعی است، لب به ستایش علی‏ علیه السلام گشوده و می‏گوید:
«به عقیده من علی بن ابیطالب‏ علیه السلام نخستین مرد از قوم عرب است که وجودش جامع همه فضائل کامله بوده، و روح فضیلت را در قوم خویش دمید و آهنگ آن را به گوش مردم رسانید که پیش از آن مانند آن را نشنیده بودند،
به گونه ای که آنها در بین تاریکی‏های جاهلیّت از روش روشن او متحیّر ماندند،
آن کس که طریقه امام علی‏ علیه السلام را پسندید به فطرت سلیم بازگشت و از نهاد پاک خود رأی گرفت،
و آنکه از درِ خصومت وارد شد، جاهلیّت را ترجیح داد، چه او فرزند جاهلیّت بود.»
جبران خلیل معتقد بود که:
دو طایفه شیفته روش علی بودند،
یکی خردمندان پاک دل،
و دیگری نیکو سرشتان با ذوق.
علی بن ابیطالب‏ علیه السلام شهید عظمت خویش گشت،
او از دنیا رفت در حالی که نماز بر زبانش جاری و دلش از شوق خدا لبریز بود،
مردم عرب حقیقت مقام او را درک نکردند، تا گروهی از مردم کشور همسایه آنها «ایران» برخاسته این گوهر گران‏بها را از سنگ تشخیص داده و او را شناختند.
جبران خلیل اضافه می‏کند که:
علی‏ علیه السلام مانند پیامبران درگذشت،
مقام و شأن او در بصیرت و بینائی مانند پیامبران بود، و اختصاص به شهر و بلد و قوم و زمان و مکان خاصّی نبوده است، بلکه شخصیّت او بین المللی بود.
جبران همیشه نامِ علی‏ علیه السلام را در مجالس خاصّ و عامّ به زبان می‏آورد و تعظیم می‏کرد و می‏گفت علی از جهان رفت، امّا هنوز رسالت خویش را، به کمال تبلیغ نکرده بود. " 17 ".

شبلی شمیل


شبلی دانشمندی است مادّی که در سال 1335 هجری درگذشت، وِی شاگرد برجسته مکتب داروین بوده و نخستین کسی است که نظریّه تحوّل را در شرق منتشر ساخت سپس برخلاف مکتب استاد خود، که یک فرد الهی بود، به انکار مقدّسات و جهان ماوراء طبیعت برخاست و تا لحظه مرگ از مکتب مادّی گری پیروی نمود.
وی با اصراری که در انکار توحید داشت، دلایل روشن و واضح وجود صانع را ندیده می‏گرفت، ولی در برابر شخصیّت فرزند ابیطالب‏ علیه السلام سر تعظیم فرود آورده و عظمت پیشوای موحّدان را پس از چهارده قرن از لابلای تاریخ و آثار فکری و علمی او لمس می‏نمود.
درباره علی‏ علیه السلام می‏گوید:
امام علی‏ علیه السلام شخصیّتی است که پس از چهارده قرن یک فرد مادّی که پیوند او با تمام مذاهب گسسته است و جز مادّه و انرژی چیزی را نمی‏پذیرد، درباره امام علی‏ علیه السلام چنین می‏گوید:
اَلْاِمامُ عَلِیُّ بْنَ ابیطالِبٍ عَظیمُ الْعُظَماءِ نُسْخَةٌ مُفْرَدَةٌ لَمْ یَرَلَها الشَّرقُ وَ لاالغَرْبُ صُورةً طِبَقَ الْأصْلَ لا قَدیماً وَ لا حِدیثاً.
«امام و پیشوای انسان‏ها علی بن ابیطالب‏ علیه السلام بزرگ و یگانه نسخه ایست با اصل خود (پیامبر عالیقدر اسلام) مطابق است، هرگز اهل شرق و غرب، نسخه ای مطابق او، در گذشته و حال ندیده است.» " 18 ".

میخائیل نعیمه

یکی از دانشمندان ملّت مسیح است، در مقدّمه و تقریظی که بر کتاب «صوت العدالة الانسانیّه» نوشته، درباره حضرت علی‏ علیه السلام چنین می‏گوید:
پهلوانی امام‏ علیه السلام نه تنها در میدان نبرد بود، بلکه در روشن بینی و پاکدلی و بلاغت و سحر بیان و اخلاق فاضله و شور ایمان و بلندی همّت و یاری ستمدیدگان و ناامیدان و متابعت حق و راستی و بالجمله در همه صفات حسنه، پهلوان بود.
هرچند مدّت‏ها بر آن گذشته است، امّا هنوز سودهای بسیاری از آن می‏توان برد،
هرگاه بخواهیم بنیاد زندگی نیکو و سعادتمندی را بگذاریم، باید به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگیریم. " 19 ".

جرج جرداق مسیحی


نویسنده معروف لبنانی در کتاب «صوت العدالة الاسلامیّة» درباره علی‏ علیه السلام چنین می‏نویسد:
ماذا عَلَیْکِ یا دُنْیا لَوْ حَشَدْتِ قُواکِ فَاَعْطَیْتِ فی کُلِّ زَمَنٍ عَلِیّاً بِعَقْلِهِ وَقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ وَ ذی فِقارِهِ
«ای دنیا چه می‏شد اگر همه نیروهایت را درهم می‏فشردی و در دوران ما شخصیّتی مانند علی‏ علیه السلام را با آن عقل و دل و زبان و شمشیر، نمودار می‏کردی؟» " 20 ".

فیلسوف انگلیسی، کارلیل


در بخش‏های اسلامی هرگاه به نام علی‏ علیه السلام می‏رسید، بزرگی علی چنان او را به وجد می‏آورد و نیروی عظمت آن حضرت چنان تحریکش می‏کرد که از بحث علمی بیرون می‏شد و بی‏اختیار شروع به مدیحه سرائی او می‏کرد و چنین می‏گفت:
«ما نمی‏توانیم علی را دوست نداشته باشیم و به وی عشق نورزیم زیرا هرچه خوبی هست که ما آن را دوست داریم، همه در علی جمع بوده است،
او جوانمرد شریف و بزرگواری بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دلیری بود،
از شیر شجاع‏تر، امّا شجاعتش آمیخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.
پیش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواهی کردند، فرمود:
اگر زنده ماندم خود می‏دانم چه کنم و اگر در گذشتم اختیار با شماست،
اگر او را خواستید قصاص کنید به جای یک ضربت، یک ضربت بیش نزنید، و اگر عفو نمائید به تقوی نزدیکتر است.» " 21 ".

لامنس


مستشرق معروف می‏گوید:
برای عظمت علی بن ابیطالب این بس که تمام اخبار و تواریخ علمی اسلامی، از او سرچشمه می‏گیرد،
او حافظه و قوّه شگفت انگیزی داشته که همه علماء و دانشمندان، اخبار و احادیث خود را برای وثوق و اعتبار به او می‏رسانند.
علمای اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علی‏ علیه السلام مستند دارند.
چه گفتار او حجیّت قطعی داشت و او باب مدینه علم بود و با «روح کلّی» پیوند تامّ داشته است. " 22 ".

1- فرائد السمطین ص 170، و مناقب مرتضوی ص 81
2- نجهیز الجیش مخطوط ص 336للشّیخ حسن الدّهلوی نقل از احقاق الحقّ ج 4 ص 397، و مناقب مرتضوی ص 81
3- ارشاد شیخ مفید ص104
4- بحار ج 42 ص 295
5- ناسخ ص 634
6- ناسخ ج علی‏ علیه السلام، ص 638
7- بحار ج 42 ص 296 - 295
8- جاذبه و دافعه علی‏ علیه السلام ص 102 الی 104
9- تارخ دمشق 3 ص 340 - 339
10- ناسخ جلد علی‏ علیه السلام ص 642
11- آیه 42 سوره رعد
12- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 308
13- مقاتل الطّالبین ص 33، و اثبات الوصیّه ص 127، و اعلام الوری ص 308، تاریخ دمشق ج 3 ص 331 - 330، روضة الواعظین ص 167
14- شوری آیه 53
15- تفسیر برهان ج 4 ص 133، و بصائر الدّرجات ص 126، و غایة المرام ص 515
16- مکتب اسلام ص 1 سال 14
17- صوت العدالة الانسانیه ج 1 ص 416، ترجمه شعرانی
18- کتاب پژوهش عمیق ص 7 - 6، و الامام علی ج 1 ص 4
19- صوت العدالة الانسانیّه ج 1 ص 3 - 2 مقدّمه شعرانی
20- صوت العدالة
21- ترجمه صوت العدالة الانسانیّه ج 1 ص 424
22- زندگانی امیرالمؤمنین ج 1 ص 8، لامنس یکی از کشیشان بلژیک است که در زبان عربی و تاریخ عرب مهارت تامّ داشت، امّا به سبب تعصّب دینی، مقدّسات اسلامی را زشت جلوه داده، وی در سال 1937 میلادی وفات یافت


تاريخ : 89/11/26 | 6:38 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

منادی توحید


پس از گسترش اسلام و فتح مکّه، دیگر جایز نبود که مشرکان در سرزمین مکّه چون دیگر ایّام زندگی کنند، باید شهر مکّه از هرگونه ناپاکی دور ماند که آیات سوره برائت نازل شد.
با نزول این سوره می‏بایست شخص پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم یا امام علی‏ علیه السلام منادی توحید در مراسم حج باشند و آخرین اولتیماتوم نظامی، سیاسی و اجتماعی را برای مشرکان بخوانند که یکی از بزرگترین فضیلت‏های امام علی‏ علیه السلام به حساب می‏آید.
آیات سوره برائت، موقعی نازل شد که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم تصمیم بر شرکت در مراسم حجّ نداشت، زیرا در سال پیش که فتح مکّه بود، خانه خدا را زیارت کرده بود و تصمیم داشت، کسی را برای ابلاغ پیام‏های الهی انتخاب کند.
بدین منظور نخست ابوبکر را به حضور طلبید و قسمتی از آیات آغازین سوره برائت را به او آموخت و او را با چهل تن روانه مکّه ساخت، تا در روز عید قربان، سوره برائت را بر همه حاضران در شهر «مکّه» و «مِنی» بخواند.
خلیفه اوّل راه مکّه را در پیش گرفت که وحی الهی نازل گردید و به پیامبر دستور داد:
پیام‏ها را باید خود پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم یا کسی که از او است به مردم برساند و غیر از این دو نفر کسی برای این کار صلاحیّت ندارد. " 1 ".
چیزی نگذشت که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم علی‏ علیه السلام را احضار فرموده، به او فرمان داد که:
راه مکّه را در پیش گیرد،
و آیات سوره برائت را از ابابکر بگیرد و به او بگوید که:
وحی الهی، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را مأمور ساخته است که این آیات را یا خود پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و یا فردی که از اوست برای مردم بخواند،
از این جهت، انجام این کار به من محوّل شده است.
امام علی‏ علیه السلام با جابر و گروهی از یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، در حالی که بر شتر مخصوص پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم سوار شده بود، راه مکّه را در پیش گرفت و سخن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را به خلیفه اوّل رسانید،
او نیز آیات سوره برائت را به امام علی‏ علیه السلام تسلیم کرد.
امیرمؤمنان وارد مکّه شد و روز دهم ذی الحجّه بالای جمره عقبه، با ندای رسا آیات نخست سوره برائت را قرائت کرد،
" 2 ".
با این پیام، همه مشرکان فهمیدند که تنها چهار ماه مهلت دارند تکلیف خود را با حکومت اسلامی روشن سازند.
آیات قرآن و اخطاریّه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم تأثیر عجیبی در افکار مشرکین بخشید و هنوز چهار ماه سپری نشده بود که آنان دسته دسته رو به آیین توحید آوردند،
و سال دهم هجرت به آخر نرسیده بود که شرک و بت پرستی در حجاز ریشه کن گردید.
هنگامی که خلیفه اوّل از عزل خود آگاه شد با ناراحتی به مدینه بازگشت و به حضور پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم رسید و زبان به گِلِه گشود و گفت:
مرا برای این کار «ابلاغ آیات الهی و خواندن اخطاریّه» لایق و شایسته دیدی، ولی چیزی نگذشت، که مرا از این مقام عزل و برکنار نمودی،
آیا در این مورد فرمانی از خدا رسید؟
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در پاسخ فرمود:
پیک الهی رسید و گفت:
جز من و یا کسی که از خود من است، شخص دیگری برای این کار صلاحیّت ندارد. " 3 ".

معرفی الگوهای کامل انسانیت

وصف امام علی از زبان ضرار بن ضمره


ضِرار بن ضمره صُدّانی که از امرای ارتش علی‏ علیه السلام در صفّین بود پس از مرگ علی‏ علیه السلام بر معاویه وارد شد.
معاویه به او گفت:
علی‏ علیه السلام را برای من وصف کن.
پس ضرار گفت:
مرا از این امر معاف بدار.
معاویه گفت:
باید او را وصف کنی.
ضِرار گفت:
امّا هنگامی که از وصف او چاره‏ای نداشته باشم پس سوگند به پروردگار که امام علی‏ علیه السلام بلند همّت و نیرومند بود.
سخنش فضیلت بود و حُکمش عدالت بود.
چشمه علم ازسینه او می‏جوشید و کارهایش گویای حکمت بود.
از دنیا و شکوهش بیگانه بود و با شب و وحشتش انس داشت.
اشک بسیار می‏ریخت و بسیار تفکّر می‏نمود.
سر به جِیْب تفکّر فرو می‏برد و با خود سخن می‏گفت او را خوش و راضی می‏کرد از لباس، آنچه که مختصر بود و از غذا آنچه که خشن بود، استفاده می‏کرد.
میان ما مانند یکی از ما بود، و به ما پاسخ می‏داد، هرگاه از او می‏پرسیدیم، به ما خبر می‏داد.
با آنکه به ما نزدیک بود، سوگند به پروردگار برای هیبتی که داشت یارای سخن گفتن با او را نداشتیم و به خاطر عظمتش نمی‏توانستیم با او آغاز به سخن کنیم.
او اهل دیانت را بزرگ می‏شمرد،
و مساکین را به خود نزدیک می‏ساخت.
هیچکس به باطل در او طمع نمی‏ورزید،
و ناتوان از عدالت او ناامید نمی‏گردید.
شهادت می‏دهم او را در یکی از حالاتش در حالی که شب پرده های خود را فروهشته بود و ستارگان میل به غروب داشتند دیدم که:
دست بر ریش خود گذاشته است و مانند مار گزیده به خود می‏پیچد و چون غم زده، اشک می‏ریخت.
و می‏گفت:
ای دنیا، غیر من را بفریب،
آیا رو سوی من کَردی، یا به من شوق وزیده‏ای؟
هیهات هیهات، که دل به تو بندم.
من تو را سه طلاقه کرده‏ام، که در آن رجعتی نباشد.
زیرا عُمر تو کوتاه و شکوه تو اندک و حقیر است. حسرت از اندکی توشه آخرت و دوری سَفَر و وحشتِ راه.
پس معاویه گریست و گفت:
خدا ابوالحَسَن‏ علیه السلام را رحمت کند.
به پروردگار سوگند، او همچنان بود که گفتی.
ای ضرار، اندوه تو بر او چگونه است؟
ضرار گفت:
دارای چشمانی هستم که اشک‏هایش خشک نمی‏شود و حسرتش به پایان نمی‏رسد.

معرفی الگوها از زبان زنی شجاع

.پس از گذشت چند روز، جنگ دو سپاه شام و کوفه در میدان صفّین به جنگ قبائل تبدیل شد،
روزی 20 نفر از قبیله هَمْدان از سپاه شام به میدان آمدند که می‏بایست 20 نفر از همان قبیله، از سپاه امام علی‏ علیه السلام، از فرزندان سوده هَمْدانی به میدان می‏رفتند،
در تداوم نبرد، سوده، آن زن شجاع احساس کرد که شامیان تلاش می‏کنند تا سپاه امیرالمؤمنین‏ علیه السلام را به عقب نشینی وادار نمایند و فرزندان او در حال تزلزل و شکست می‏باشند،
در این لحظات حسّاس سوار بر شتر به میدان رفت و برای تشجیع سربازان امام علی‏ علیه السلام اشعار مهیّج و تکان دهنده‏ای را خواند و به برادر و فرزندان خود خطاب کرد و سرود:

شَمِّرْ کَفِعْلِ ابیکَ یابْنَ عَمّارَةٍ
یَوْمَ الطَّعانِ وَ مُلْتَقَی الْاَقْرانِ

وَ انْصُر عَلِیّاً وَ الْحُسَیْنَ وَ رَهْطَهُ
وَ اقْصُدْ لِهِنْدَ وَ ابْنِها بَهوانٍ

اِنَّ الامامَ اَخَا النَّبِیِّ محمَّدٍ صلی الله علیه وآله وسلم
عَلَمُ الهُدی وَ مَنارَةُ الْاِیمانِ

وَ قَدِّ الجُیُوشَ وَ سِر اَمامَ لَوائِه
وَارْمِ بِاَبْیَضَ صارِمٍ وَ سَنانٍ

«پسر عمّاره، در روز نبرد که مردان جنگی روبروی هم قرار گیرند، آستین همّت بالا زن.
علی و حسین و خاندان او را یاری ده و هند و پسر او را خوار و ذلیل گردان.
رهبر و پیشوای ما (علی) برادر گرامی پیامبر ما محمّد است که او پرچم هدایت و مشعل فروزان ایمان است.
به سپاه اسلام حرارت بخش و در پیشاپیش پرچم او گام بردار و با شمشیر و نیزه برّاق بر دشمن حمله ور شو.»
به هر حال سوده با سرودن چنین اشعاری توانست غیرت و احساسات رزم آوران اسلام را تحریک نماید و آنها را با دل گرم و روحیّه قوی به سوی دشمن حمله‏ور سازد.
بدین ترتیب لشگریان امام علی‏ علیه السلام به سپاه دشمن حمله سختی نموده و تلفات سنگینی به قشون معاویه وارد آوردند و پیروزمندانه بازگشتند.
ناظران سیاسی لشگر معاویه، اوضاع را به دقّت زیر نظر گرفتند تا علّت اصلی این حمله را به دست آورند.
و پس از آنکه علّت شکست را دریافتند به معاویه چنین گزارش دادند که:
زنی بنام سوده همدانی " 4 " در میان سپاه علی با سرودن چند شعر محرّک، سربازان علی را به چنین حمله‏ای وادار ساخت.
معاویه این خاطره تلخ را به خاطر سپرد تا روزی که جنگ صفّین به قرار حکمیّت خاتمه یافت.
پس از آن چندی نگذشت که علی‏ علیه السلام شهید شد،
و نفاق و عهد شکنی مردم موجب شد که امام حسن‏ علیه السلام از حقّ خلافتش محروم گردد و کشور اسلامی یکسره در اختیار معاویه و عمّال خیانتکار وی قرار گیرد.
عمّال ستم پیشه و فرماندهان خود کامه معاویه در شهرستان‏ها بنای بی عدالتی و چپاول‏گری را گذاشتند و مردم را در یک جَوِّ اختناق آمیز و وحشتناکی قرار دادند و بویژه پیروان مکتب امیرالمؤمنین‏ علیه السلام بیش از همه مورد ستم قرار گرفتند.
سوده، از جمله کسانی بود که به حقوق وی و قبیله‏اش از سوی حاکم معاویه «بُسر بن ارطاة» ظلم می‏شد.
وی هرچه تلاش کرد کارش بجائی نرسید، ناچار تصمیم گرفت که مستقیماً در شام به خود معاویه مراجعه نماید.
بدین ترتیب راه طولانی بین هَمْدان و شام را با همّت عالی خود پیمود و چون وارد شام شد و خود را به دربار معاویه رسانید و گفت که:
شکایتی از حاکم هَمْدان به معاویه آورده است،
آنگاه اجازه یافت به حضور معاویه وارد شود.
چون از مشخّصات شاکی پرسش‏هائی بعمل آمد، معاویه با شنیدن نام و مشخّصات او بلافاصله بخاطر آورد، همان زنی است که در صفّین با سرودن اشعار حماسی باعث تلفات لشگر شام گردید!!
معاویه از شدّت شادی در پوست نمی‏گنجید، و به فکر انتقام بود که گفت:
تو همان نیستی که در جنگ صفّین همراه مردان قبیله‏ات در لشگر علی بودی؟
سوده گفت:
آری به خدا سوگند! من کسی نیستم که از حقّ روی گردانم و حقیقتی را انکار نمایم یا بیجا معذرت بخواهم.
معاویه پرسید:
آن روز چه انگیزه‏ای داشتی؟
سوده گفت:
دوستی علی‏ علیه السلام و پیروی از حقّ.
معاویه پرسید:
به خدا سوگند نمی‏بینم از پیروی علی نتیجه‏ای گرفته باشی.
سوده گفت:
خواهش می‏کنم گذشته را به یاد نیاور و خاطرات فراموش شده را باز نگردان.
معاویه گفت:
هیهات! چنین چیزی ابداً ممکن نیست، من برادرت را هیچگاه فراموش نخواهم کرد، صدمه‏هائی که من از او و دیگر خویشانت دیده‏ام از هیچکس ندیده‏ام.
سوده گفت:
درست است، برادرم فرد ناشناسی نبود و موقعیّت ناپسندی نداشت، شور و احساسات پاک او چراغ و راهنمای رهروان بود، امّا گذشته‏ها گذشته و باید آنها را فراموش کرد.
معاویه گفت:
تو را عفو کردم، حاجتت را بگو.
سوده گفت:
«معاویه، تو امروز ریاست و حکومت را به چنگ آورده‏ای و تأمین نیازمندی‏های ملّت وظیفه تو است، و به همین اندازه هم مسئولیّت داری و فردا خداوند از تو بازخواست می‏کند که با ملّت چگونه رفتار کرده‏ای و وظایفی را که در برابر آنان به عهده داشته‏ای چگونه انجام دادی؟ هم اکنون عاملان و نمایندگان، فرمانداران و استانداران تو جز فردپرستی و مصلحت شخصی، بسط نفوذ و قدرت نمائی، کاری انجام نمی‏دهند، مرتّب دَم از تو می‏زنند و رجز می‏خوانند و چاپلوسی می‏کنند،
امّا نسبت به مردم با خشونت هرچه تمامتر رفتار می‏کنند، ما را مانند خوشه‏های خشکیده درو می‏کنند، گویا گاوهای خرمن کوبی هستند که ما را در زیر پا لِه می‏سازند و از یک طرف بر ما تحقیر و توهین روا می‏دارند و از سوی دیگر مالیات‏های گزاف و کمر شکن از ما مطالبه می‏کنند.
این «بسر بن ارطاة» بنام و پشتیبانی تو وارد قبیله ما شد،
مردان خاندان را کشت و اموال ما را به یغما برد،
و از اینها گذشته می‏خواهد ما رابه گفتن یاوه‏هائی مجبور سازد که خدا نکند زبان ما به آنها آلوده گردد،
ما نمی‏خواهیم آشوبی به پا شود و گرنه هنوز تمام مردان با شهامت ما نمرده‏اند،
اینک شما یکی از این دو کار را خواهی کرد، یا او را عزل می‏کنی تا از تو تشکّر کنیم، یا به سخنان من بی اعتنائی نشان می‏دهی تا کاملاً تو را شناخته باشیم.»
معاویه که انتظار نداشت زنی، این چنین مقابل او سخن بگوید، سخت برآشفت و فریاد زد:
مرا تهدید می‏کنی؟
هم اکنون فرمان می‏دهم تو را بر شتری سرکش سوار کنند
و نزد بسر بن ارطاة بفرستند تا هرطور دلش خواست با تو رفتار کند.
سکوت مرگباری بر مجلس حکم‏فرما شد،
اطرافیان معاویه از ترس سر به زیر افکنده و جرأت سخن گفتن و حتّی نگاه کردن نداشتند،
تنها کسی که از خشم خلیفه هراسی نداشت، همان بانوی ستم دیده و بی پناه بود که این اشعار را زمزمه کرد و سکوت را شکست:

صَلَّی الْاِلهُ عَلَی جِسْمٍ تَضَمَّنَهُ " 5 ".
قَبْرٌ فَاَصْبَحَ فیهِ الْعَدْلُ مَدْفُونا

قَدْ حَالَفَ الْحَقَّ لا یَبْغِیَ بِهِ بَدَلاً
فَصارَ بِالْحَقِّ وَ الْاِیمانِ مَقْرُونا

«درود بفرست خداوندا به روان پاک و پیکر مقدّسی که در آغوش قبر جای گرفته و عدل و دادگری نیز با او به خاک سپرده شده است.
او که هم سوگند حقّ بود و به هیچ قیمتی از آن دست برنمی‏داشت و همواره با حقّ و ایمان همراه بود.»
معاویه پرسید:
منظورت کیست؟
سوده گفت:
علی بن ابی طالب‏ علیه السلام
معاویه پرسید:
مگر علی چه گفته بود؟
سوده گفت:
روزی با یکی از عاملان او اختلافی داشتیم، برای شکایت نزد او رفتم،
آن حضرت مشغول نماز بود، پس از نماز با مهربانی متوجّه من شد و فرمود:
حاجتی داشتی؟
جریان را شرح دادم،
چنان متأثّر شد که اشک از دیدگان او جاری گشت،
سپس دست‏های خود را به سوی آسمان دراز کرد و فرمود:
بار خدایا! تو می‏دانی که من هیچگاه به نمایندگانم دستور نداده‏ام به کسی ستم کنند و یا در اجرای حقّ کوتاهی ورزند.
این را گفت و قطعه پوستی را برداشت و بی‏درنگ چنین فرمود:
بِسْمِ اللَّه الرَّحمنِ الرَّحیم، قَدْ جائَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبَّکُم، فَاَوْفُوا الکَیْلَ وَالْمیزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ اَشیائَهُمْ وَ لا تَعْثَوا فِی الارْضِ مُفْسِدینَ، بَقِیَّةُاللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کنْتُمْ مُؤمِنینَ وَ ما اَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفیظٍ، اِذا قَرَأتَ کِتابی هذافَاحْفَظْ بِما فی یَدِکَ حَتّی یُقَدِّمْ عَلَیْکَ مَنْ یَقْبِضُهُ، وَ السَّلام. " 6 ".
«دلیل روشنی از جانب پروردگارتان برای شما آمده، بنابر این حقّ پیمانه و وزن را با عدالت اداء کنید و از اموال مردم چیزی نکاهید، و در روی زمین فساد نکنید و سرمایه حلالی که خداوند برای شما گذاشته برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید و من پاسدار شما نیستم، چون از قرائت نامه فراغت یافتی، آنچه در اختیار تو است محفوظ دار تا کسی از جانب ما بیاید و آن پُست را از تو تحویل گیرد. والسّلام.»
آنگاه امیرالمؤمنین‏ علیه السلام نامه را پیچیده و به من داد.
بدین ترتیب نماینده خویش را عزل کرد، زیرا که او ستم بر مردم روا داشته بود.
معاویه متوجّه شد که اطرافیان از سیستم زمامداری امام علی‏ علیه السلام و از شهامت و بی پروائی پرورش یافتگان مکتب او در طوفانی از بُهت و حیرت دست و پا می‏زنند.
سوده گفت:
آن رفتار امام علی‏ علیه السلام و این هم رفتار تو، درباره یک زن ستم دیده و بی پناه که هر دو قابل برّرسی است.
معاویه که در ظاهر می‏خواست به عدالت خواهی شهرت یابد، به یکی از منشیان دستور داد که نامه‏ای بنویسد تا نسبت به این زن با عدالت و انصاف رفتار نمایند.
سوده گفت:
فقط با من؟!!
معاویه گفت:
تو چه کار به دیگران داری؟
سوده گفت:
ابداً، اینکار بسیار ناستوده و فرومایگی است، اگر بنا باشد که قانون عدالت اجرا شود باید برای تمام افراد قبیله باشد وگرنه خون من از خون دیگران رنگین‏تر نیست.
معاویه کمی جابجا شد، بار دیگر به زن خیره گشت و گفت:
آری علی بن ابیطالب‏ علیه السلام شما را چنین بار آورده که در مقابل شخصیّت‏ها و زمامداران بی پروا و جسورانه حرف می‏زنید.
سپس دستور داد:
هر طور این زن می‏خواهد برایش بنویسند. " 7 ".

الگو بودن علی‏ از زبان دیگران


بنی امیّه تلاش می‏کردند تا از ارزش امام علی‏ علیه السلام بکاهند، و مقام و شخصیّت امام را در میان مردم لکّه‏دار کنند،
امّا خدا مقام او را بلند داشت و او را جاودانه ساخت،
در اینجا به برخی از اعترافات اشاره می‏شود.

طبری


گفته است که:
محمّد بن عبید محاربی، از عبدالعزیز بن أبی حازم، و او از پدرش که او:
" 8 " گفته است:
امیرِ مدینه می‏خواهد کسی را به سوی تو گسیل کند تا تو علی‏ علیه السلام را بر منبر دشنام دهی.
سهل گفت: چه بگویم؟
گفت: می‏گویی ابوتراب.
سهل گفت:
سوگند به پروردگار، او را جز رسول خدا صلی الله علیه وآله بدین نام ننامیده است.
گفتم: ای ابوالعبّاس این امر چگونه است؟
گفت:
علی‏ علیه السلام بر فاطمه‏ علیها السلام وارد شد، سپس از نزد او بیرون آمد و در صحن مسجد به خواب رفت.
چون رسول اللَّه‏ علیها السلام بر فاطمه‏ علیها السلام وارد شد، فرمود:
پسر عموی تو کجاست؟
فاطمه‏ علیها السلام فرمود: او اکنون در مسجد خوابیده است.
سهل گفته است:
پس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پیش رفت، علی‏ علیه السلام را دید که رداء از پشتش به زمین افتاده و خاک به پشتش چسبیده است، پس شروع به پاک کردن خاک از پشت علی‏ علیه السلام کرد در حالی که می‏فرمود:
اِجْلِسْ اَبا تُرابٍ
فَوَاللَّهِ ما سَمّاهُ بِهِ اِلاَّ رَسولُ اللَّهِ‏ صلی الله علیه وآله وسلم
(بنشین ای ابوتراب)
سوگند به پروردگار او را بدین نام جز رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ننامیده است.
و برای امام علی‏ علیه السلام نامی محبوبتر از این اسم نبود.

ابن وهب


روایت کرد:
از حفص بن میسره و او از عامر بن عبداللَّه بن زبیر که او گفت:
از پسر بچّه‏ای شنیدم که علی‏ علیه السلام را مذمّت می‏کرد، به او گفتم:
بر حذر باش که دوباره چنین کاری نکنی زیرا بنی مروان، علی‏ علیه السلام را شصت سال دشنام گفتند و خداوند بدین امر جز به علوّ درجه او نیفزود.
و دین چیزی را بنا نکرد، مگر آنکه دنیا آن را ویران نمود و دنیا چیزی را بنا نکرد، مگر اینکه بر آن ستم روا داشت و منهدم ساخت.

محمد بن اسحاق سراج


گفته است:
از محمّد بن احمد بن ابی خَلَف، و او از حُصین بن عمر و او از مُخارق، و او از طارق نقل کرد که:
مردمی به نزد ابن عبّاس آمدند و گفتند:
نزد تو آمدیم تا از تو سئوالی کنیم.
گفت: از هرچه می‏خواهید بپرسید.
گفتند:
علی‏ علیه السلام چگونه مردی بود؟
ابن عبّاس گفت:
علاوه بر خویشاوندی که با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم داشت وجودش از حکمت و علم و مقاومت و شجاعت آکنده بود،
دستش رابه چیزی دراز نمی‏کرد، مگر آنکه آن را به دست می‏آورد و چنین هم بود.

ابن السراج از عبدالله بن عمر


نقل کرد که خلیفه دوم به اهل شورا گفت:
خداوند آنها را خیر و برکت دهد.
اگر علی‏ علیه السلام را به خلافت می‏گماشتم، می‏توانست آنها را به حق آورد گرچه شمشیر بر گردن او می‏نهند.

شعبی

گفته است:
که علقمه به من گفت:
آیا می‏دانی مَثَل علی‏ علیه السلام در این اُمَّت چگونه است؟
گفتم:
مثل او چگونه است؟
گفت:
مانند عیسی بن مریم که جماعتی او را دوست داشتند و به خاطر حُبّ او هلاک گردیدند و جماعتی هم با او دشمنی کردند و به خاطر دشمنی او هلاک شدند.

1- لا یُؤَدّیها عَنْکَ اِلاّ اَنْتَ اَوْ رَجَلٌ مِنْکَ
2- اخطاریّه چهار مادّه‏ای بدین قرار بود
الف- الغای پیمان مشرکان
ب- عدم حقّ شرکت آنها در مراسم حجّ
ج- ممنوع بودن طواف افراد عریان و برهنه که تا آن زمان در میان مشرکان رائج بود.د- ممنوع بودن ورود مشرکان به مسجد الحرا
3- اکثر تفاسیر شیعه و اهل سنّت به این رویداد تاریخی اشاره کرده‏اند
4- سوده بنت عمّارة بن اسد معروف به همدانی است
5- در کشف الغُمّه ج 1 ص 174 به جای « عَلَی جِسْمٍ تضمَنَهُ »، « عَلَی رُوحٍ تَضَمَّنَهُ » ثبت شده ولی نظر به فاعل تضمَّنَهُ که قبر است کلمه جسمٌ مناسبتر است
6- آیات 85 سوره اعراف و 86 سوره هود
7- بحار الانوار ج 41 ص 119 - و - احقاق الحق ج 8 ص 562 - 563 - و - ناسخ ج امیرالمؤمنین ص 3 - 4 و 315 - و - ریاحین الشّریعه ج 4 ص 355 - 356 - و - مکتب اسلام شماره 8، سالِ 14 ص 52
8- سهل بن سعد ساعدی ابوالعبّاس و به قولی ابو یحیی از صحابه بود. نامش حَزن بود، پیامبر او را سهل می‏نامید. در حکم رسول خدا درباره متلاعنین حاضر بود. در روز وفات پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پانزده ساله بود. در مدینه به سال هشتاد و هشت هجری وفات یافت و گفته اند در نود و یک هجری در گذشت. ابن سعد گفته است:او آخرین کس از صحابه است که در گذشت. در این امر اختلافی نیست. او 188 حدیث روایت کرده است (تهذیب الاسماء - 238 -1


تاريخ : 89/11/26 | 6:34 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |
چگونه حیوان نفس را مهار کنیم؟

آیة الله مجتبی تهرانی چند جلسه ای است که در جلسات هفتگی اخلاق خود در باب مسئله تربیت سخن می گویند که به حق مباحث ارزشمندی می باشند. ایشان در جلسه آخر به بحث تربیت نفس پرداخته اند، که به مواردی از آنها اشاره می کنیم.

محیطهای پنجگانه تربیتی

انسان در محیط هایی مختلف ساخته شده و شکل می گیرد، اولین محیط، محیط خانوادگی است، بعد محیط آموزشی، بعد محیط شغلی، بعد محیط رفاقتی و بعد هم محیط پنجم یعنی فضای کلی جامعه است که در تربیت او نقش دارد. جوّ پنجم حتی بر دیگر فضاها نیز غالب و حاکم است. هر محیطی برای خودش یک سنخ مسائل خاصّی دارد و باید آن را از نظر تربیتی جداگانه بررسی کرد. این استاد اخلاق در این جلسه به بحث تربیت در محیط خانواده پرداخته است.

برای اصلاح جامعه، شعارها باید با شعور و همراه با عمل باشد؛ چه در بُعد دنیوی و چه در بُعد اخروی، چه مادی و چه معنوی. با صِرفِ شعار که چیزی اصلاح نمی شود. اگر انسان برای اصلاح مشکلات جامعه فقط شعار بدهد، گاهی اثرش چند ساعت بیشتر نیست؛ به چند روز هم نمی کشد که اثرش از بین می رود.

جامعه را نمیتوان با «شعار» اداره کرد

متاسفانه در جامعه ما این مسئله بسیار نمود پیدا کرده که فقط حرف زده می شود و دیگر از عمل خبری نیست. آیة الله آقا مجتبی تهرانی به این مسئله توجه کرده و انتقاد نموده اند که «شعار بی شعور ـ‌ یعنی شعاری که همراه با عمل نباشد ـ اثر ندارد. شعار، بدون شعور، اگر اثری هم داشته باشد، اثرش مختصر است و رد می شود. گاهی هم اثر عکس دارد. شعاری که همراه با عمل نباشد، اگر خیلی خوب و درجه یک هم باشد، یک شعله ای میگیرد و بعد هم خاموش میشود. این را هم بگویم که یکی از مشکلات جامعه ما همین است؛ نمیشود جامعه را بر محور شعار اداره کرد. برای اصلاح جامعه، شعارها باید با شعور و همراه با عمل باشد؛ چه در بُعد دنیوی و چه در بُعد اخروی، چه مادی و چه معنوی.»



امضاء » محب سکینه


امير مومنان علی عليه السلام فرمودند:

نماز را در وقت تعيين شده آن به جاى آور،به خاطر فراغت از نماز شتاب مكن!
و به بهانه كار و گرفتاری، به تاخير ميانداز! بدان كه همه اعمال تو بسته به نماز تست.


نهج ‏البلاغه، نامه 27



 

چگونه حیوان نفس را مهار کنیم؟

همنشینی با بدان و خوبان، هر دو اثر گذار است

آقا مجتبی تهرانی در قسمت دیگری از سخنان خویش تربیت را از مواردی دانسته اند که به سرعت نتیجه نمی دهد بلکه باید صبر کرد و زحمت کشید تا به نتیجه رسید. ایشان می فرمایند: «مسئله تربیت تدریجیُّ‌الحصول است. چه در بُعد فساد انسان و چه در بُعد صلاح او، هر دو تدریجیُّ‌الحصول است و این روش بر اثر تکرار به صورت ملکه برای انسان حاصل میشود.
در بُعد فساد این روایت از علی(علیه‌السلام) راویت شده که حضرت فرمود: «صُحبَةْ الأَشرار تَکسِبُ الشَّر کَالرّیح إِذا مَرَّت بِالنَّتِن حَمَلَت نَتنا»(غررالحکم، ص 431)؛ همنشینی با بدان، بدی را به همراه دارد، مانند بادی که اگر از روی شیئی بد بو بگذرد، با خود بوی بد را می برد. این روایت به فساد و جنبه تخریبی در تربیت اشاره دارد؛ یعنی نقش تخریبی رابطه تنگاتنگ با بدها، آن هم با چاشنی محبت(همنشینی) مطرح شده است. کاملاً عکس آن هم از علی(علیه‌السلام) نقل شده است که «صُحبَةُ الأَخیار تَکسِبُ الخَیر کَالرّیح إِذا مَرَّت بِالطّیب حَمَلَت طیبا» (غررالحکم، ص 429)؛ همنشینی با خوبان، خوبی بدست می آورد، مانند بادی که چون بر بوی خوشی گذر کند، بوی خوش می گیرد. یعنی حضرت دوباره عین مثالی که درباره فساد گفته بود را می زند؛ بوی خوش.»
انسان اگر در تحت تأثیر مربی(یعنی تربیت او) واقع نشود، پس از رسیدن به حد رشد و بلوغ، یک حیوان عجیب و غریبی می شود.




امير مومنان علی عليه السلام فرمودند:

نماز را در وقت تعيين شده آن به جاى آور،به خاطر فراغت از نماز شتاب مكن!
و به بهانه كار و گرفتاری، به تاخير ميانداز! بدان كه همه اعمال تو بسته به نماز تست.


نهج ‏البلاغه، نامه 27



تاريخ : 89/11/24 | 7:35 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

نقش تربيتي اعتدال در قرآن و نهج البلاغه

نقش تربيتي اعتدال در قرآن و نهج البلاغه

چکيده:

نوشته حاضر مروري است بر مهم ترين مباحث تربيتي در اسلام يعني اعتدال که تلاش شده است بر اساس آموزش هاي قرآن کريم و نهج البلاغه و برگرفته از تعليمات مدرسه پيامبر اکرم (ص) و اوصياي آن حضرت باشد. اين مقاله در چند بخش تنظيم شده است که موضوعاتي به هم پيوسته و داراي يک جهت گيري اند. در بخش نخست ابتدا معنا و مفهوم اعتدال از ديدگاه اخوان الصفا و جاحظ دو تن از دانشمندان مسلمان بيان شده و سپس نقش تربيتي اعتدال در قران و نهج البلاغه بيان شده است و سپس آيات مربوط به اعتدال در کليه ي امور از جمله خوردن و آشاميدن، عبادت، دوستي و دشمني، روابط اجتماعي، بيم و اميد، شهوات، آثار و نتايج عدم رعايت اعتدال در ارائه گرديده است.
و در پايان نتيجه رعايت اعتدال در جامعه و اين که اگر اعتدال رعايت شود نه تنها فرصت هاي برابر را براي همه به وجود مي آورد بلکه هر نوع تبعيض و انديشه طبقاتي را از بين مي برد و جامعه اي مؤمن و متقي، آگاه و کوشا به وجود مي آيد.

کليد واژه:

اعتدال، اجتماع، تربيت، قرآن، نهج البلاغه، اقتصاد.

مقدمه

هر حرکت و فعل تربيتي بايد بر اعتدال استوار باشد و از حد وسط بيرون نرود و به افراط و تفريط کشيده نشود تا حرکت و فعلي مطلوب باشد.
آيين تربيتي دين به اعتدال در هر امري فرا مي خواند و مجموعه قوانين و مقررات و آداب ديني به گونه اي است که انسان متعادل تربيت شوند. خداي متعال امت اسلامي را امتي متعادل و با هويّت معرفي مي کند و نمونه اي را که اين امت بايد خود را با او تطبيق دهد و در پي او رود، پيامبر اکرم (ص) معرفي مي نمايد.
(وَ کَدلکَ جَعَلناکُمْ اُمَةً وَسطاً لِتَکُونُوا شُهَداء عَلَي النّاسِ وَ يَکُونَ الرَّسُولَ عَلَيکُمْ الشَهيداً) (بقره – آيه 143)
امت ميانه يعني امتي که در هيچ امري از امور، خواه نظري و خواه عملي، افراط و تفريط نمي کند و همه برنامه هايش در حدّ اعتدال است.
عدالت و برابري که در قرآن به قسط تعبير شده است از جمله اهداف تربيت اسلامي است. قرآن به پيامبر (ص) خطاب مي کند و مي گويد:
(قُلْ اَمَرَ رَبّي بِالقِسط) (اعراف – آيه 29)
بگو که پروردگار من امر به عدالت کرده است. به مومنين دستور داده است که:
(يا اَيُّهَا الذَّينَ آمنَوُا کُونُوا قَوامينَ بِالقسطِ شُهداءَ لله) ( نساء – آيه 135)
اي کساني که ايمان آورده ايد در بپا داشتن و اقامه عدالت و برابري بکوشيد و گواه و شاهدي بر خدا باشيد و همان گونه که خدا عادل است شما هم با اجراي عدالت شاهد و گواهي بر او باشيد. در اسلام رعايت عدالت و اقامه قسط با احسان و نيکي توأم است.
(انَّ الله يامرُ بالعدل و الاحسان و ايتاء ذِي القُربي) (نحل – آيه 90)
خداوند به عدل و نيکي کردن و بخشش و خويشاوندان امر مي کند. قرآن مردم را به تعاون و همکاري در کار خير و داشتن تقوي دعوت مي کند و مي گويد:
(وَ لا تَعاوَنُوا عَلي الاِثمِ وَ العُدوان) (مائده – آيه 2)
و در گناه و ستم همکاري نکنيد حتي فساد فرعون را در اين مي داند که:
(انَّ فرعونَ علَا فِي الاَرض وَ جَعَلَ اَهْلَها شيعا يَستَضعفُ طائفةً منهُم يُذَبِّحُ اَبنَاءَهُم وَ يَستَحيي نِساءَهُم) (اسراء – آيه 110)
همانا فرعون در سرزمين خود، برتري طلبي مي کرد و مردم زير دست خود را دچار تفرقه و اختلاف نمود و گروه گروه کرد. بطوري که گروهي را به استضعاف کشيد و آنان را ضعيف و زبون گردانيد. پسران آنان را کشت و زنان را زنده نگه داشت. اختلاف، بي عدالتي و برتري طلبي، جامعه زمان فرعون را به تباهي کشاند.
اسلام با دعوت به اتحاد و اتفاق و تشکيل يک اجتماع اسلامي بر مبناي وحدت و بهم پيوستگي آنان را به يک زندگي شرفتمندانه فرا مي خواند. هدف تربيت در اسلام اين است که روح تبعيض و نابرابي از بين برود و مردم به وحدت واقعي برسند. حتي فلسفه عبادات جمعي از قبيل نماز جماعت، نماز جمعه و حج براي ايجاد روح برادري است.
همانگونه که پرداخت صدقات و زکوة و جلوگيري از ربا و رشوه و اختلاس براي ايجاد روح برابري است.

معنا و مفهوم اعتدال:

اعتدال واژه آشنا و اصطلاحي کليدي در متون اخلاقي گذشتگان است. انسان در ميان دو قطب افراط و تفريط در رفتار و سلوک و ملکات نفساني، در صورتي به الگوي صحيح روحي و رفتاري دست مي يابد که اعتدال پيشه کند. تصويري که اخوان از اعتدال ارائه مي دهند، حکايتگر نبردي ميان عقل و طبيعت است، به اين معني که دوري از مقتضياي طبيعت و تقرّب به لوازم عقل را اعتدال مي دانند و مي گويند. قواي نفس انساني، آن گاه که اعتدال يابد و از جانب طبيعت به سوي عقل ميل کند، چون ملائکه مي شود و کردارش شبيه کردار ايشان مي گردد و پس از جدايي نفس از بدن به سوي آنان مي رود، و آن گاه که از جانب عقل به سوي طبيعت تمايل يابد. چون شياطين مي گردد و در حزب ابليس لعين مي شود و افعالش همانند افعال شياطين مي گردد و به هنگام مفارقت از جسم با ايشان همراه مي شود.
در جاي ديگر از رسائل بر اعتدال در شخصيت و رفتار تأکيد مي کنند و برادران خود را به جلب اعضايي جديد با ويژگي اعتدال دعوت مي کنند و تصريح مي کنند که در عضوگيري، احوال افراد به دقت بررسي مي شود و مذهب و اعتقاد آن ها را بشناسند، تا اگر شايسته صداقت و اُخوت بودند، آن گاه به جلسات اخوان راه يابند. زيرا انسان ها و اقوام داراي طبايع متفاوت هستند و برخي از حال اعتدال خارجند. پس بايد از ميانه افراد آناني را که خير، شکور، امين، حليم، سخي، شجاع ودود، عفيف، صبور، قنوع، لطيف، و موافقند برگزيد.
در خصوص ريشه هاي اخلاق ناپسند، اخوان بر اين باورند که هرگاه آن داشته از صفات نفساني همچون کبر، حرص و حسد که در سرشت انسان وجود دارند، در موقع خويش به انداز و آنگونه که شايسته است بروز کنند، نه تنها مذموم نيستند، بلکه معدومند. اين سخن نيز ناشي از جايگاهي است که اعتدال در نظام فلسفي اخوان دارد. (دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، 1377، ص 211)
از نکاتي که جاحظ به آن توصيه کرده مسأله مراعات اعتدال و ميانه روي در صفات و افعال است به نظر وي، مقصود از اعتدال، امري کمّي و مقداري نيست، چنان که در خلقت انسان، ملاک اعتدال کمّيت نيست بلکه مراد آن است که ترکيب او به گونه اي باشد که اجزاء همگي با يکديگر تناسب داشته باشند و جزئي از آن موجب از دست دادن جزء ديگر نشود، مانند درشتي چشم که با بيني مناسب نيست و نيز پهناي زياد پيشاني، که با کوچک کردن بقيه بخش هاي صورت تناسبي ندارد. بنابراين اعتدال در صفت نيز به معناي در حد وسط بودن است و هر گونه افراط يا تفريط، به از بين رفتن اعتدال مي انجامد. (رسائل، ج 1، ص 76)
حکما اساس اخلاق را در اعتدال در خوي ها و صفات مي دانند و براي نجات و رستگاري انسان و رساندن او به سعادت، راه اعتدال را توصيه مي کنند. ملا مهدي نراقي در اين باره مي نويسد:
«بر هر خردمندي واجب است که در اکتساب فضايل اخلاقي که حدّ وسط و اعتدال در خوي ها و صفات است و از جانب شريعت مقدس اسلام به ما رسيده است کوشا باشد و از رذايل که افراط و تفريط است اجتناب کند، و اگر در اين راه کوتاهي و تفسير کند، هلاکت و شقاوت ابدي گريبانگيرش شود. (نراقي، 1405، ص 41)
تربيت فطري، تربيتي معتدل است و جز براساس برنامه اي معتدل نمي توان راه تربيت حقيقي را هموار کرد و استعدادهاي ايشان را در جهت کمال مطلق شکوفا نمود. تربيت خردمندانه تربيتي است مبتني بر حفظ اعتدال در همه امور و پرهيز از افراط در همه شئون، اقتضاي خردورزي اعتدال و اقتضاي ناداني افراط و تفريط است. چنان که اميرالمؤمنين علي (ع) فرموده است: «لا تَري الجاهِل اِلّا مُفرِطا اوْ مُفرطاً» نادان را نبيني جز کاري را از اندازه فراتر کشاند، و يا بدانجا که بايد نرساند. البته اندازه شناختن و اندازه نگه داشتن در تربيت امري دشوار است و جز يا خردورزي در تربيت نمي توان اندازه ها را دريافت و آن ها را پاس داشت و به تربيتي فطري اهتمام گذاشت.
اميرالمؤمنين (ع) در حکمتي والا فرموده است: به رگ هاي دل اين آدمي گوشتپاره اي آويزان است که شگفت تر چيزي که در اوست آن است. آن دل است که دل را مادّه ها بود از حکمت و ضدهايي مخالف آن، پس اگر در دل اميدي پديد آيد، طمع آن را خوار گرداند، و اگر طمع بر آن هجوم آرد، حرص آن را تباه سازد، اگر نوميدي بر آن دست يابد، دريغ آن را بکشد، و اگر خشمش بگيريد، برآشوبد و آرام نپذيرد، اگر سعادت خرسندي اش نصيب شود، عنان خويشتنداري از دست بدهد و اگر ترس به ناگاه او را فراگيرد، پرهيزيدن او را مشغول گرداند، و اگر گشايشي در کارش پديد آيد، غفلت او را بربايد، اگر مالي به دست آورد. توانگري وي را به سرکشي وا دارد، و اگر مصيبتي بدو رسد، ناشکيبايي رسوايش کند، و اگر به درويشي گرفتار شود، به بلا دچار شود، و اگر گرسنگي بي طاقتش گرداند، ناتواني وي را از پاي بنشاند، و اگر پر سير گردد، پري شکم زيانش رساند. پس هر تقصير، آن را زيان است. و گذراندن از هر حد موجب تباهي انسان مي گردد. بهترين نظام تربيتي، نظامي است معتدل که در آن نه اميد بيش از اندازه، نه بيم بيش از اندازه حاکم باشد چنان که از اميرالمؤمنين (ع) روايت شده است که فرمود:
« خَيرُ الاَعمالِ اِعتدالِ الرَّجاءِ وَ الخَوفِ» (نهج البلاغه، حکمت 70)
بهترين کارها اعتدال اميد و بيم است. (غررالحکم، ج 1، ص 355). ساختار تربيتي اسلام ساختار
معتدل است و مردمان را در بستر اعتدال هدايت مي کند و به سوي مقاصد تربيتي سير مي دهد. امام علي (ع) در نخستين خطبه حکومتي خود بدين حقيقت اشاره کرده و فرموده است:
«اليمين و الشّمال مَضَلَّهُ، و الطريقُ الوسطي هيِ الجادَّهُ، عليها باقي الکتاب و آثار النبوَّةِ، و منها منفَذٌ السُّنة، و اليها مَصيرُ العاقبةِ) (نهج البلاغه، کلام 16)
چپ و راست کمينگاه گمراهي است، وراء ميانه، راه راست الهي است، کتاب خدا و آيين رسول آن را گواه است و سنت را گذرگاه است و بازگشت بدان جايگاه است. اميرالمؤمنان علي (ع) در توصيف اهل تقوي و سيرت پروا پيشگان که به تربيت کمال دست يافته اند چنين فرموده است:
«فَالمُتَّقونَ فيها هُمْ اَهلُ الفَضائِلِ، مَنطُقُهم الصَّوابَ وَ مَلْبَسُهُم الاقتصادُ و مَشيهُم التَّواضُعُ».
پس پرهيزکاران در اين جهان صاحبان فضيلتند. گفتارشان صواب و پوششان ميانه روي و رفتارشان فروتني است. (نهج البلاغه، خطبه 193)

اعتدال در خوردن و آشاميدن:

از آن جا که انسان همواره در معرض خطر افراط يا تفريط است، شاخص اعتدال در تربيت اسلامي، اهميت فراوان دارد. امت هاي پيشين يا به افراط در آخرت گرايي يا به تفريط در توجه به مواهب طبيعي گرفتار مي شدند در تفسير آيه «صِراطَ الذَّينَ اَنْعَمْتَ عَلَيهم غَيرالمَغضُوبِ عَلَيهِم وَ لا الضالين» (حمد – آيه 9 – 6) در روايات، مغضوب عليهم تطبيق بر يهود شده و ضالين تطبيق بر نصاري گرديده است. (طالقاني، پرتوي از قرآن، ج 1، ص 27)
امت خاتم پيامبران به عنوان «امت وسط» معرفي شده که در توجه به ابعاد و جنبه هاي مختلف زندگي خود و در التزام به شاخص ها و ملاک هاي تربيت اسلامي، جانب اعتدال را رعايت کرده است و از افراط و تفريط در امان مي ماند.
(و کذلک جعلناکم امةً وسطاً لتکونوا شهداء علي الناس و يکون الرسول عليکم شهيداً) (بقره، آيه 143)
در قرآن کريم به عنوان نمونه، بر رعايت اعتدال در انفاق با رعايت اعتدال در مصارف مادي خوردن و آشاميدن تصريح شده است چنان که قرآن کريم مي فرمايد:
(وَ الذَّينَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ يَسْرفوا و لَمْ يَقتَرِوا وَ کانَ بَينَ ذَلک قَواما) (فرقان، آيه 67)
و آنان که چون انفاق کنند نه فزون روند و نه سخت گيرند و ميان اين دو راه استواري است.

و يا در جاي ديگر مي فرمايد:

(وَ کُلوا و َ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا) (اعراف، آيه 3)
بخوريد و بياشاميد و اسراف نکنيد.

اعتدال در عبادت

در قرآن کريم آياتي متعدد درباره اعتدال وارد شده است و جهت گيري تربيتي اين کتاب الهي بر اين است که انساني تربيت کند که در همه امور فردي، خانوادگي، اجتماعي، سياسي، نظامي، اقتصادي، و جز اين ها متعادل باشد، انساني که مشي و راه و رسمي متعادل داشته باشد چنان که از زبان «لقمان حکيم» به فرزندش آمده است:
(وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِکَ) (لقمان: آيه 19)
در رفتارت ميانه رو باش.
انسان عاقل انساني متعادل است و به هيچ وجه از مرزهاي اعتدال خارج نمي شود و گام در مسير افراط و تفريط نمي گذارد. به بيان اميرالمؤمنان (ع) انسان جاهل است که جز راه افراط و تفريط سير نمي کند، چنان که فرموده است: «لا تَري الجاهِلَ اِلّا مُفْرطاً اَوْ مُفْرطاً» (نهج البلاغه، حکمت 7) جاهل را نمي بيني مگر اين که يا افراط مي کند يا تفريط.
راه تربيت درست که آدمي را به صراط مستقيم سعادت مي رساند راهي متعادل است، چنانکه مربيان الهي مُتربيان خود را در همه وجوه بدان دعوت مي کردند. امام باقر (ع) فرزند خود، حضرت امام صادق (ع) را به اعتدال فرا خوانده و فرموده است:
«يا بُنَيَّ عليکَ بالحسنةِ بينَ السَّيئينُ تَمْحُوهُما» فرزندم، بر تو باد که مراقب باشي به نيکويي اعتدال ميان دو بدي افراط و تفريط که بدي ها را از بين مي برد. حضرت امام صادق (ع) گويد که از آن حضرت پرسيدم که اين امر چگونه است و امام باقر (ع) فرمود:
«مثلُ قولِ الله: (وَ لا تَجْهَر بِصلاتِکَ وَ لا تُخْافِتْ بِها) لا تَجْهَر بِصلاتِکَ سَيّئةَ وَ لا تُخافِتْ بها سَيّئةً. (و ابتغ بين ذلک سبيلاً)) (اسراء، 110)
حسنةً. و مثلَ قوله: (و لا تعجلَ يدکَ مغلولَةً الي عُنْقُکَ وَ لاَ تَبْسُطهَا کَلَّ البسط) (اسراء، آيه 29)
و مثلُ قوله: (و الذينَ اذا انفقوا لَمْ يسرِفوا و لَمْ يقتَرَوا) (فرقان، آيه 67)
(فأسرَوا سَيّئةً و اقتروا سَيّئةً و کانَ بينَ ذلکَ قواماً، حسنةً، فعليک بالحسنة َ بينَ السَّيئَتين) (تفسيرالعياشي، ج 2، ص 329)
مانند اين سخن خداوند: نماز خويش به آواز بلند مخوان و آن را آهسته هم مخوان» بلکه ميان اين دو راهي معتدل برگزين که همان نيکويي است و مانند اين سخن خداوند: «هرگز دستت را به گردنت مبند و آن را يکسره مگشاي» و مانند اين سخن «و آنان که چون هزينه کنند نه اسراف کنند و نه ننگ گيرند» که اسراف کردن و تنگ گرفتن همان بدي است و ميان اين دو به راه اعتدال باشيد. همان نيکويي است پس بر تو باد به نيکويي ميان اين دو بدي.
امام باقر (ع) براساس آموزش هاي قرآن کريم راه اعتدال را اين گونه نشان مي دهد. به عنوان نمونه آياتي را ذکر مي کند و هرگونه افراط و تفريط را نفي مي نمايد. در نخستين آيه ي مورد استفاده امام (ع) خداي سبحان به اعتدال در دينداري فرمان مي دهد:
(و لاتجهَر بِصلاتِکَ و لاتُخافِت بها) (اسراء، آيه 110)
با توجه به سياق اين آيه و رواياتي که از ائمه (ع) در معناي آن وارد شده است. (تفسيرالعياشي، ج 2، ص 318). و نيز شأن نزول آن بيانگر اعتدال در عبادت و دين داري و پرهيز از هرگونه افراط و تفريط در اين امور است. و بيان «وابتغ بين ذلک سبيلاً» بايد دستوري کلي براي همه اعمال و رفتار و تمام برنامه هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي قرار گيرد. در دو آيه بعدي مورد استفاده امام باقر (ع) خداوند به اعتدال در انفاق به طور کلي اعتدال در امور اقتصادي فرمان مي دهد. (تفسير نمونه، ج 12، ص 327).

اعتدال در دوستي و دشمني

پيشوايان دين در همه امور توصيه به اعتدال کرده اند تا پيروان آنان نسبت به اين امر خطير حساسيت لازم را پيدا کنند و در هيچ امري پا را فراتر از اعتدال نگذارند. از جمله توصيه هاي آنان، توصيه به اعتدال در دوستي و دشمني است، چنان که در حديثي که هم از پيامبر اکرم (ص) و هم از اميرمؤمنان (ع) روايت شده است بر اين امر تأکيد کره اند:) «اَحْبِبْ حَبيبکَ هوناً ما عَسي اَنْ يَکُونَ بَغيضِکَ يَوماً ما، وَاْبغِضْ بِغَضيِکَ هَوْناَ ما عَسي اَنْ يَکُونَ حَبيبکَ يوماً مَا).
دوست خود را دوست بدار از سر اعتدال، شايد روزي از روزها دشمنت شود، و دشمنت را دشمن بدار از روي ميانه روي، شايد روزي از روزها دوستت گردد. انسان عاقل، چه در دوستي و چه در دشمني، مال انديش است و از خواهش نفس پيروي نمي کند و از اعتدال مرزها بيرون نمي رود پيروي از خواهش نفس و تابع احساسات شدن آدمي را به افراط و تفريط مي کشد.
بسياري از جوانان در دوستي و دشمني اهل افراط و تفريطند. هنگامي که با کسي دوست ميشوند آن قدراحساس صميميت و محرم بودن مي کنند که به دوست خود بي حساب اطمينان مي کنند و همه اسرار زندگي خويش را با وي در ميان مي گذارند، غافل از اين که پيوند دوستي و رفاقت هميشه و در هر اوضاع و احوالي محکم و پايدار نمي ماند. ممکن است پيشامدها و حوادث، رشته رفاقت و دوستي را پاره کند و آن دوستي به دشمني مُبدل شود. بنابراين لازم است رفقاي يکدل در دوران رفاقت و دوستي همراه از افراط بپرهيزند و در حدود عقل با يکديگر يگانه و همراز باشند. (شکوهي يکتا، 1363، ص 126).
امام صادق (ع) در اين باره اصحاب خود را نصيحت کرده است: «وَ لا تُطلِع صَديقِکَ مِنْ سرّکِ الّا مالَوا اَطَلْعُ عليه عَدوّکَ لَمْ يَضُّرْکَ فَانَّ الصّديقَ رُبَّما کانَ عدوّکَ (وسائل الشيعه، ج 8، ص 502).
دوست خود را از اسرارت آگاه مکن، مگر آن سرّي که اگر فرضاً دشمنت بداند به تو زيان نمي رسد، زيرا دوست کنوني ممکن است روزي دشمن تو گردد.

اعتدال در روابط اجتماعي

زندگي اجتماعي زماني به درستي سامان مي يابد که بر روابطي معتدل استوار باشد زيرا هرگونه افراط و تفريط در روابط اجتماعي سبب تزلزل فرد و جامعه و سير آن ها به سوي تباهي مي شود. انسان خردمند و زيرک در اداره امور، در مديريت، در رهبري و به طور کلي در هر ارتباط اجتماعي رفتاري متعال دارد و ديگران را براساس اعتدال حرکت مي دهد. اميرمؤمنان علي (ع) فرموده است: «الفقيهُ کلُّ الفقيهِ مَن لم يُقنَطّ النّاسَ مِنْ رَحْمَةِ الله، و لَمْ يُؤيسِهُم مِنْ رَوحِ الله، وَ لَمْ يؤمنهُمْ مِنْ مَکرِ الله.» (نهج البلاغه، حکمت 90). داناي فهميده و زيرک کسي است که مردم را از آمرزش خدا مأيوس نسازد، او از مهرباني او نوميدشان نکند و از عذاب ناگهاني وي ايمنشان ندارد.

اعتدال در بيم و اميد

اميد بيش از اندازه فرد را گستاخ، و بيم بيش از اندازه فرد را متوقف مي سازد، پس مربي بايد در هر فعل تربيتي بر مدار اعتدال سير کند و مترّبي را در اعتدال بيم و اميد سير دهد. از امام صادق (ع) روايت شده است که گفت: پدرم (ع) مي فرمود:
انّهُ لَيسَ مِنْ عبدٍ مؤمنٍ الّا وَ في قلبِهِ نُوران. نُورُ خِيفةٍ و نُورُ رَجاءٍ، لَوْوُزنَ هَذا لَمْ يَزِد عَلي هَذا وَ لَوْ وُزِنَ هَذا لَمْ يَزدْ عَلي هذا. (الکافي، ج 1، ص 67).
هيچ بنده مومني نيست مگر آن که در دلش دو نور است. نور بيم و نور اميد که اگر اين وزن شود، از آن بيشتر نباشد و اگر آن وزن شود، از اين بيش تر نباشد.
بهترين زمينه براي رشد و تعالي اعتدال بيم و اميد است چنان که در خبري از اميرمؤمنان (ع) آمده است. «خيرُ الاعمالِ اِعتدالِ الرَّجاءِ و الخوفِ» غررالحکم، جض، ص 355.
بهترين کارها اعتدال بيم و اميد است.
خداي تبارک و تعالي آدميان را در چنين زمينه اي به سوي کمال سير مي دهد، چنان که در کتاب الهي کنار آيات عذاب اليم آيات تشويق و اميد قرار دارد. و شأن فرستاده گرامي اش بشارت و انذار است.
(انّا اَرْسَلناکَ بِالحَقِ بَشيرِاً و نذيراً) (بقره، آيه 119)
ما تو را به راستي نويد رسان و بيم دهنده فرستاديم.
(وَ مَا اَرْسَلناکَ اِلّا مبشَراً و نذيراً) (فرقان، آيه 56).
و ما تو را جز مژده دهنده و بيم دهنده نفرستاديم.
(نبيَّ عِبادي اِنّي اَنَا الغَفُور الرَّحيمُ و انَّ عَذابي هوَ العَذابُ الاَليم) (حجر، آيه 50 – 49).
به بندگان من خبرده که منم آمرزنده مهربان، و اين که عذاب من عذابي است دردناک.

اعتدال بهترين راه تربيت

راه و رسم اعتدال کوتاه ترين و استوارترين راه تربيت است، راهي که کتاب خدا و آيين پيامبر اکرم (ص) بر آن بنا شده است امام علي (ع) دراين باره فرموده است:
«اَليمينُ وَ الشِمالُ مُضِلَّةٌ و الطَّريقُ الوُسطي هيَ الجادَّةُ عليها باقي الکتابِ و آثارُ النُبوةِ وَ مِنُها مَنفَذُ السُّنَّةَ و اِلَيها مصيرُ العاقبةِ.» (نهج البلاغه، خطبه 16).
انحراف به راست و چپ گمراهي است و راه مستقيم و ميانه جاده وسيع حق است کتاب خدا و آيين رسول همين را توصيه مي کند، و سنّت پيامبر نيز به همين راه اشاره مي کند و سرانجام همين جاده ترازوي کردار همگان است و راه همه بدان منتهي مي شود.
سلامت فرد و جامعه در گرو تربيتي متعادل است، زيرا هر گونه انحراف از اعتدال و افراط و تفريط در صفات و اعمال و رفتار، انحراف از حق است. پيشواي موحدّان علي (ع) فرموده است: «مَنْ اَرادَ الَسلامَةَ فَعَليهِ بِالقَصد» (شرح غررالحکم، ج 5، ص 266).
هر که خواهان سلامت است، پس بايد ميانه روي پيشه کند.
آفرينش انسان به گونه اي است که هرگونه بيرون شدن از مرزهاي اعتدال او را آسيب مي رساند و از نظر تربيتي دچار توقف يا گستاخي مي سازد. به بيان اميرالمؤمنان (ع) «فَکُلُّ تَقْصِير به مُضِرٌّ وَ کُلُّ اِفراطٍ لَهُ مُفْسَدَةٌ» هر کمبود آن را زيان است و هر زيادي آن را تباهي است.
بنابراين بايد در همه وجوه فردي و اجتماعي راه اعتدال را سامان داد تا بتوان مردمان را به سوي اخلاق و رفتاري نيک و درست سير داد. علي (ع) فرموده است:
«عَليکَ بِالقَصدِفَاَنَّهُ اَعْونُ شَيءٍ عَلي حُسنِ العَيشِ» (تهذيب اخلاق و تطهير الاعراق، ص 45) بر تو باد به ميانه روي در امور زيرا ميانه روي ياري کننده ترين چيز براي خوب زندگي کردن است.
حکما اساس اخلاق را در اعتدال در خوي ها و صفات مي دانند و براي نجات و رستگاري انسان و رساندن او به سعادت، راه اعتدال را توصيه مي کنند. علم اخلاق اسلامي، ص 410، ملا مهدي نراقي در اين باره مي نويسد: «بر هر خردمندي واجب است که در اکتساب فضايل اخلاقي که حد وسط و اعتدال در خوي ها و صفات است و از جانب شريعت مقدس اسلام به ما رسيده است کوشا باشد و از رذايل که افراط و تفريط است اجتناب کند و اگر در اين راه کوتاهي و تقصير کند هلاکت و شقاوت ابدي گريبان گيرش شود.
همه اخلاق نيکو در ميانه است
ميانه چون صراط المستقيم است
که از افراط و تفريطش کرانه است
ز هر دو جانبش قعر جحيم است
گلشن راز، ص 61

اعتدال در امور ودوري از شهوت پرستي:

(وَ اَنْکِحُوا الاياميَ مِنْکُم وً الصَّالحينَ مِن عِبادِکُمْ وَ اِمائِکُمْ، اِنْ يَکُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهُم الله مِنْ فَضلِهِ وَ اللهُ واسعٌ عَليم).
(بي همسران خود و غلامان و کنيزان درستکارتان را همسر دهيد، اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خويش بي نياز خواهد کرد و خدا گشايشگر داناست) (نور، آيه24 و 32)
ازدواج امري نيکوست، اما شهوت پرستي آن چنان مذموم است که روح و جسم انسان را تخريب مي کند و از همين رو، قرآن کريم انسان را به ازدواج و اعتدال در امور تشويق مي کند. (نساء، 3)
شايان ذکر است که قرآن کريم استفاده حلال، معتدل و معتدل از دنيا و نعمت هاي آن و نيز لذت بردن از همسر حلال را ممنوع نمي سازد، بلکه دلبستگي افراطي به اين امور را ناپسند مي شمرد. (بقره، آيه 201 و اعراف، آيه 31).
(اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتقوي) (مائده، آيه 8).
عدالت کنيد که آن به تقوا نزديک تر است.
ستمکاري به خويشتن و ديگران نوعي بيماري است. قرآن کريم انسان ها را به دادگستري فرا مي خواند. (مائده، آيه 8 و نساء، آيه 135 و انعام، آيه 152، و نحل، آيه 90)
و عدالت را به تقوي نزديک تر داشته و به کرّات ستمکاران را سرزنش و تهديد مي کند و راه توبه را به سوي آنان مي گشايد، قرآن همچنين مردم را از تمايل به ستمکاران و تکيه بر آنان بر حذر مي دارد. در اسلام عدالت شرط گواهي دادن امامت جماعت، رهبري امت و موارد ديگر است. (بقره، آيه 124، طلاق، آيه 2، نساء، آيه 3)
تا افراد جامعه اسلامي به سوي عدالت ورزي حرکت کنند و از ستمکاري فاصله گيرند. تا بدين رو جامعه اي سالم و عدالت محور داشته باشند و از سويي بهداشت رواني آن ها در اجتماع نيز تأمين گردد. (بهجب پور، 1384، ص 177).

آثار و نتايج عدم رعايت اعتدال

ارزش هر صفتي در ميانه روي در آن است هرگونه افراط يا تفريط، موجب مي شود عنوان ممدوح و پسنديده بودن از يک صفت سلب گردد، و عنوان نکوهيده و رذيله بر آن اطلاق شود. صفات نيکو تا زماني آثار پسنديده به دنبال دارد و براي جامعه سودمند است، که از حد اعتدال خارج نشود. در غير اين صورت نتايج سوء و زيانباري بر آن مترتب خواهد گرديد. از اين رو افراط در بخشش، به تبذير، زياده روي در فروتني، به ذلت و خواري، و افراط در بزرگ منشي، به کبر و خشم بر اطرافيان منجر مي شود. (رسائل، ج 1، ص 84) در زمينه افعال نيز، شخص، بايد اعتدال را نصب العين خويش قرار دهد، مثلاً در معاشرت با دوستان از افراط و تفريط بپرهيزد، زيرا زياده روي در انس گرفتن و شوخي، از قدر و منزلت فرد نزد دوستانش مي کاهد و حتي گاهي ملامت و دلسردي، جايگزين محبت و دوستي شده، باعث مي شود شخص به دوستان بد گرفتار آيد. در مقابل چنانچه در اين امر سستي ورزد و به مدت طولاني از ملاقات و ارتباط با ديگران اجتناب کند، محبت و علاقه کاهش مي يابد و شخص دوستان خود را از دست مي دهد و آن ها را از اطراف خويش پراکنده مي سازد.
آدمي بايد در شوخي و مزاج نيز حد وسط را برگزيند و از افراط در شوخي بپرهيزد، زيرا افراط در آن، از ارزش شخصي مي کاهد همچنين افراط در حزم و احتياط، موجب مي شود فرد به هيچ کس اعتماد نکند (اعرافي و همکاران، 1377، ص 39).

نتيجه:

به طور کلي، اعتدال و رعايت حد وسط، خصوصيت تربيتي امت اسلام به شما رفته است. به خصوص در نظام آموزش و پرورش، با توجه به دوره هاي مختلف سني نوباوگان، نوجوانان و اقتضائات منطقه اي و فرهنگي و شرايط روحي و جسمي و جنسي آنان، طراحي ساز و کارهاي تربيتي مناسب که بدون عدول از اين شاخص ها، بتواند هدف هاي تربيتي اسلام را تحقق بخشند، امري خطير و حساس است که تنها با نوعي اجتهاد تربيتي امکان پذير است.
اصل اعتدال در جامعه نه تنها فرصتهاي برابر را به وجود مي آورد بلکه هر نوع تبعيض و انديشه طبقاتي را از بين مي برد. وقتي ايمان، تقوي، علم و مجاهدت در راه خدا معيار و ملاک ارزش و فضيلت باشد هر فردي براي کسب اين فضايل تلاش مي کند و جامعه اي مومن و متقي و آگاه و کوشا به وجودي مي آيد. و انشاء الله.
$ منابع و مآخذ:
1- قرآن کريم.
2- نهج البلاغه.
3- احمدي، سيد احمد، (1384)، اصول و روش هاي تربيت در اسلام، دانشگاه اصفهان.
4- اعرافي، عليرضا، آراء دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مباني آن، دفتر همکاري حوزه دانشگاه، سمت، قم.
5- بهجت پور، عبدالکريم و همکاران، (1384)، تفسير موضوعي قرآن کريم، دفتر نشر معارف، قم، تفسير نمونه، ج 12.

6- خوانساري، جمال الدين محمد، (1373)، شرح غررالحکم و دررالحکم، ج 3، دانشگاه تهران.

7- دلشاد تهراني، مصطفي، (1383)، تفسير موضوعي نهج البلاغه، دفتر نشريات معارف، قم.
8- دلشاد تهراني، مصطفي، (1382)، سيري در تربيت اسلامي، دريا، تهران.
9- شبستري، محمود، (1361)، گلشن راز، به اهتمام صابر کرماني، انتشارات طهوري، تهران.
10- شکريان، مريم، (1386)، فلسفه تعليم و تربيت در قرآن کريم و نهج البلاغه، پايان نامه کارشناسي ارشد، اصفهان.
11- شکوهي، يکتا، محسن، (1363)، مباني تعليم و تربيت اسلامي، دفتر تحقيقات و برنامه ريزي درسي، قم.
12- طالقاني، سيد محمود، پرتوي از قرآن، ج 1، شرکت هاي انتشارات بي تا، تهران.

13- مجله رشد معلم (1384)، آموزش قرآن، دوره سوم، شماره 2، تهران.

14- نراقي، مهدي، (1405)، جامع السعادات، علم اخلاق اسلامي، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوي، انتشارات حکمت.

نويسنده: مريم شکريان (کارشناس ارشد فلسفه)



تاريخ : 89/11/24 | 7:22 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |
امام علی و مباحث تربیتی
/در چشمه سار نهج البلاغه/نقش الگویی امامان معصوم‏ .../خطبه 120 نهج‏البلاغه دفعات بازدید : 12 [Loading...] نامه 45 نهج‏البلاغه إلی عثمان بن حنیف الأنصاری - وکان عامله علی البصرة وقد بلغه أنه دعی إلی ولیمة قوم من أهلها، فمضی إلیها - قوله: ترجمه: نامه 45 (نامه به فرماندار بصره، عثمان بن حنیف انصاری که دعوت مهمانی سرمایه‏داری از مردم بصره را پذیرفت). الولاة و البساطة فی المعیشة أَمَّا بَعْدُ، یَابْنَ حُنَیْفٍ! فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رَجُلاً مِنْ فِتْیَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاکَ إِلَی مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَیْهَا تُسْتَطَابُ لَکَ الْأَلْوَانُ، وَتُنْقَلُ إِلَیْکَ الْجِفَانُ. وَمَا ظَنَنْتُ أَنَّکَ تُجِیبُ إِلَی طَعَامِ قَوْمٍ، عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ، وَغَنِیُّهُمْ مَدْعُوٌّ. فَانْظُرْ إِلَی مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هذَا الْمَقْضَمِ، فَمَا اشْتَبَهَ عَلَیْکَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ، وَمَا أَیْقَنْتَ بِطِیبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ. ترجمه: ضرورت ساده زیستی کارگزاران پس از یاد خدا و درود! ای پسر حُنیف، به من گزارش دادند که مردی از سرمایه‏داران بصره، تو را به مهمانی خویش فراخواند و تو به‏سرعت به‏سوی آن شتافتی، خوردنیهای رنگارنگ برای تو آوردند، و کاسه‏های پر از غذا پی در پی جلوی تو می‏نهادند، گمان نمی‏کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان باستم محروم شده، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده‏اند، اندیشه کن در کجایی؟ و بر سر کدام سفره می‏خوری؟ پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمی‏دانی دور بیافکن، و آن چه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری مصرف کن. الامام النموذج الکامل للزهد أَلَا وَإِنَّ لِکُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً، یَقْتَدِی بِهِ وَیَسْتَضِی‏ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ؛ أَلَا وَإِنَّ إِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَی مِنْ دُنْیَاهُ بِطِمْرَیْهِ، وَمِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیْهِ. أَلَا وَإِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَی ذلِکَ، وَلکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَاجْتِهَادٍ، وَعِفَّةٍ وَسَدَادٍ. فَوَاللَّهِ مَا کَنَزْتُ مِنْ دُنْیَاکُمْ تِبْراً، وَلَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً، وَلَا أَعْدَدْتُ لِبَالِی ثَوْبِی طِمْراً، وَلَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً، وَلَهِیَ فِی عَیْنِی أَوْهَی وَأَهْوَنُ مِنْ عَفْصَةٍ مَقِرَةٍ. بَلَی کَانَتْ فِی أَیْدِینَا فَدَکٌ مِنْ کُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ، فَشَحَّتْ عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ، وَسَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِینَ، وَنِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ. وَمَا أَصْنَعُ بِفَدَکٍ وَغَیْرِ فَدَکٍ، وَالنَّفْسُ مَظَانُّهَا فِی غَدٍ جَدَثٌ تَنْقَطِعُ فِی ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا، وَتَغِیبُ أَخْبَارُهَا، وَحُفْرَةٌ لَوْ زِیدَ فِی فُسْحَتِهَا، وَأَوْسَعَتْ یَدَا حَافِرِهَا، لَأَضْغَطَهَا الْحَجَرُ وَالْمَدَرُ، وَسَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ الْمُتَرَاکِمُ؛ وَإِنَّمَا هِیَ نَفْسِی أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَی لِتَأْتِیَ آمِنَةً یَوْمَ الْخَوْفِ الْأَکْبَرِ، وَتَثْبُتَ عَلَی جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ. وَلَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَیْتُ الطَّرِیقَ، إِلَی مُصَفَّی هذَا الْعَسَلِ، وَلُبَابِ هذَا الْقَمْحِ، وَنَسَائِجِ هذَا الْقَزِّ. وَلکِنْ هَیْهَاتَ أَنْ یَغْلِبَنِی هَوَایَ، وَیَقُودَنِی جَشَعِی إِلَی تَخَیُّرِ الْأَطْعِمَةِ - وَلَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوِ الَْیمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ، وَلَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ - أَوْ أَبَیْتَ مِبْطَاناً وَحَوْلِی بُطُونٌ غَرْثَی وَأَکْبَادٌ حَرَّی، أَوْ أَکُونَ کَمَا قَالَ الْقَائِلُ: وَحَسْبُکَ دَاءً أَنْ تَبِیتَ بِبِطْنَةٍ وَحَوْلَکَ أَکْبَادٌ تَحِنُّ إِلَی الْقِدِّ! أَأَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یُقَالَ: هذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ؟! وَلَا أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ، أَوْ أَکُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِی جُشُوبَةِ الْعَیْشِ! فَمَا خُلِقْتُ لِیَشْغَلَنِی أَکْلُ الطَّیِّبَاتِ، کَالْبَهِیمَةِ الْمَرْبُوطَةِ، هَمُّهَا عَلَفُهَا، أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا، تَکْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا، وَتَلْهُو عَمَّا یُرَادُ بِهَا، أَوْ أُتْرَکَ سُدًی، أَوْ أُهْمَلَ عَابِثاً، أَوْ أَجُرَّ حَبْلَ الضَّلَالَةِ، أَوْ أَعْتَسِفَ طَرِیقَ الْمَتَاهَةِ! وَکَأَنِّی بِقَائِلِکُمْ یَقُولُ: «إِذَا کَانَ هذَا قُوتُ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ، فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتَالِ الْأَقْرَانِ، وَمُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ». أَلَا وَإِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّیَّةَ أَصْلَبُ عُوداً، وَالرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً، وَالنَّابِتَاتِ العِذْیَةَ أَقْوَی وَقُوداً، وَأَبْطَأُ خُمُوداً. وَأَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ کَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ، وَالذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ. وَاللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَی قِتَالِی لَمَا وَلَّیْتُ عَنْهَا، وَلَوْ أَمْکَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَیْهَا. وَسَأَجْهَدُ فِی أَنْ أُطَهِّرَ الْأَرْضَ مِنْ هذَا الشَّخْصِ الْمَعْکُوسِ، وَالْجِسْمِ الْمَرْکُوسِ، حَتَّی تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَیْنِ حَبِّ الْحَصِیدِ. و من هذا الکتاب، و هو آخره: ترجمه: امام الگوی ساده زیستی آگاه باش! هر پیروی را امامی است که از او پیروی می‏کند، و از نور دانشش روشنی می‏گیرد، آگاه باش! امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضایت داده است، بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید امّا با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی، مرا یاری دهید. پس سوگند به خدا! من از دنیای شما طلا و نقره‏ای نیاندوخته، و از غنیمت‏های آن چیزی ذخیره نکرده‏ام، بر دو جامه کهنه‏ام جامه‏ای نیفزودم، و از زمین دنیا حتی یک وجب در اختیار نگرفتم و دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است. آری از آن چه آسمان بر آن سایه افکنده، فَدَک " 1 " در دست ما بود که مردمی بر آن بُخل ورزیده، و مردمی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند، و بهترین داور خداست، مرا با فَدَک و غیرفَدَک چه کار است؟ در صورتی که جایگاه فردای آدمی گور است. که در تاریکی آن، آثار انسان نابود و اخبارش پنهان می‏گردد، گودالی که هرچه بر وسعت آن بیفزایند، و دست‏های گورکن فراخش نماید، سنگ و کلوخ آن را پرکرده، و خاک انباشته رخنه‏هایش را مسدود کند. من نفس خود را با پرهیزکاری می‏پرورانم، تا در روزقیامت که هراسناکترین روزهاست در أمان، و در لغزشگاه‏های آن ثابت قدم باشد. من اگر می‏خواستم، می‏توانستم از عسل پاک، و از مغز گندم، و بافته‏های ابریشم، برای خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وادارد که طعامهای لذیذ برگزینم، در حالی که در «حجاز» یا «یمامه» کسی باشد که به قرص نانی نرسد، و یا هرگز شکمی سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکمهایی که از گرسنگی به پُشت چسبیده، و جگرهای سوخته وجود داشته باشد، یا چنان باشم که شاعر گفت: «این درد تو را بس که شب را با شکم سیر بخوابی». «و در اطراف تو شکم‏هایی گرسنه و به پشت چسبیده باشد». آیا به همین رضایت دهم که مرا امیرالمؤمنین‏ علیه السلام خوانند؟ و در تلخی‏های روزگار با مردم شریک نباشم؟ و در سختی‏های زندگی الگوی آنان نگردم؟ آفریده نشده‏ام که غذاهای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد، چونان حیوان پرواری که تمام همّت او علف، و یا چون حیوان رها شده که شغلش چریدن و پرکردن شکم بوده، و از آینده خود بی‏خبر است. آیا مرا بیهوده آفریدند؟ آیا مرا به بازی گرفته‏اند؟ آیا ریسمان گمراهی در دست گیرم؟ و یا در راه سرگردانی قدم بگذارم؟ گویا می‏شنوم که شخصی از شما می‏گوید: «اگر غذای فرزند ابیطالب همین است، پس سُستی او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان باز مانده است». آگاه باشید! درختان بیابانی، چوبشان سخت‏تر، امّا درختان کناره جویبار را پوست نازک‏تر است، درختان بیابانی که با باران سیراب می‏شوند آتش چوبشان شعله ورتر و پر دوام‏تر است. من و رسول خدا صلی الله علیه وآله چونان روشنایی یک چراغیم، یا چون آرنج به یک بازو پیوسته، به خدا سوگند! اگر اعراب در نبرد با من پشت به پشت یکدیگر بدهند، از آن روی برنتابم، و اگر فرصت داشته باشم به پیکار همه می‏شتابم، و تلاش می‏کنم که زمین را از این شخص «معاویه» مسخ شده، و این جسم کج اندیش، پاک سازم تا سنگ وشن از میان دانه‏ها جدا گردد. (قسمتی از آخر نامه) ای دنیا از من دور شو، مهارت را بر پُشت تو نهاده، و از چنگالهای تورهایی یافتم، و از دامهای تو نجات یافته، و از لغزشگاه‏هایت دوری گزیده‏ام. کجایند بزرگانی که به بازیچه‏های خود فریبشان داده‏ای؟ کجایند امّت‏هایی که با زر و زیورت آنها را فریفتی؟ که اکنون در گورها گرفتارند! و درون لَحَدها پنهان شده‏اند. الامام و الدنیا إِلَیْکَ عَنِّی یَا دُنْیَا، فَحَبْلُکِ عَلَی غَارِبِکِ، قَدِ انْسَلَلْتُ مِنْ مَخَالِبِکِ،وَأَفْلَتّ‏مِنْ حَبَائِلِکِ،وَاجْتَنَبْتُ الذَّهَابَ فِی مَدَاحِضِکِ. أَیْنَ الْقُرُونُ الَّذِینَ غَرَرْتِهِمْ بِمَدَاعِبِکِ! أَیْنَ الْأُمَمُ الَّذِینَ فَتَنْتِهِمْ بِزَخَارِفِکِ! فَهَا هُمْ رَهَائِنُ الْقُبُورِ، وَمَضَامِینُ اللُّحُودِ. وَاللَّهِ لَوْ کُنْتِ شَخْصاً مَرْئِیّاً، وَقَالَباً حِسِّیّاً، لَأَقَمْتُ عَلَیْکِ حُدُودَ اللَّهِ فِی عِبَادٍ غَرَرْتِهِمْ بِالْأَمَانِی، وَأُمَمٍ أَلْقَیْتِهِمْ فِی الْمَهَاوِی، وَمُلُوکٍ أَسْلَمْتِهِمْ إِلَی التَّلَفِ، وَأَوْرَدْتِهِمْ مَوَارِدَ الْبَلَاءِ، إِذْ لَا وِرْدَ وَلَا صَدَرَ! هَیْهَاتَ! مَنْ وَطِئَ دَحْضَکِ زَلِقَ، وَمَنْ رَکِبَ لُجَجَکِ غَرِقَ، وَمَنِ ازْوَرَّ عَنْ حَبَائِلِکِ وُفِّقَ، وَالسَّالِمُ مِنْکَ لَا یُبَالِی إِنْ ضَاقَ بِهِ مُنَاخُهُ، وَالدُّنْیَا عِنْدَهُ کَیَوْمٍ حَانَ انْسِلَاخُهُ. اِعْزُبِی عَنِّی! فَوَ اللَّهِ لَا أَذِلُّ لَکِ فَتَسْتَذِلِّینِی، وَلَا أَسْلَسُ لَکِ فَتَقُودِینِی. وَایْمُ اللَّهِ - یَمِیناً أَسْتَثْنِی فِیهَا بِمَشِیئَةِ اللَّهِ - لَأَرُوضَنَّ نَفْسِی رِیَاضَةً تَهِشُّ مَعَهَا إِلَی الْقُرْصِ إِذَا قَدَرْتُ عَلَیْهِ مَطْعُوماً، وَتَقْنَعُ بِالْمِلْحِ مَأْدُوماً؛ وَلَأَدَعَنَّ مُقْلَتِی کَعَیْنِ مَاءٍ، نَضَبَ مَعِینُهَا، مُسْتَفْرِغَةً دُمُوعَهَا. أَتَمْتَلِئُ السَّائِمَةُ مِنْ رِعْیِهَا فَتَبْرُکَ؟ وَتَشْبَعُ الرَّبِیضَةُ مِنْ عُشْبِهَا فَتَرْبِضَ؟ وَیَأْکُلُ عَلِیٌّ مِنْ زَادِهِ فَیَهْجَعَ! قَرَّتْ إِذاً عَیْنُهُ إِذَا اقْتَدَی بَعْدَ السِّنِینَ الْمُتَطَاوِلَةِ بِالْبَهِیمَةِ الْهَامِلَةِ، وَالسَّائِمَةِ الْمَرْعِیَّةِ! طُوبَی لِنَفْسٍ أَدَّتْ إِلَی رَبِّهَا فَرْضَهَا، وَعَرَکَتْ بِجَنْبِهَا بُؤْسَهَا، وَهَجَرَتْ فِی اللَّیْلِ غُمْضَهَا، حَتَّی إِذَا غَلَبَ الْکَرَی عَلَیْهَا افْتَرَشَتْ أَرْضَهَا، وَتَوَسَّدَتْ کَفَّهَا، فِی مَعْشَرٍ أَسْهَرَ عُیُونَهُمْ خَوْفُ مَعَادِهِمْ، وَتَجَافَتْ عَنْ مَضَاجِعِهِمْ جُنُوبُهُمْ، وَهَمْهَمَتْ بِذِکْرِ رَبِّهِمْ شِفَاهُهُمْ، وَتَقَشَّعَتْ بِطُولِ اسْتِغْفَارِهِمْ ذُنُوبُهُمْ. «أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ، أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». فَاتَّقِ اللَّهَ یَابْنَ حُنَیْفٍ، وَلْتَکْفُفْ أَقْرَاصُکَ، لِیَکُونَ مِنَ النَّارِ خَلَاصُکَ. ترجمه: امام و دنیای دنیا پرستان ای دنیا به خدا سوگند! اگر شخصی دیدنی بودی، و قالب حسّ کردنی داشتی، حدود خدا را بر تو جاری می‏کردم، به جهت بندگانی که آنها را با آرزوهایت فریب دادی، و ملّت‏هایی که آنها را به‏هلاکت افکندی، و قدرتمندانی که آنها را تسلیم نابودی کردی، و هدف انواع بلاها قراردادی که دیگر راه پس و پیش ندارند، امّا هیهات! کسی که در لغزشگاه تو قدم گذارد سقوط کرد، و آن کس که بر امواج تو سوار شد غرق گردید، کسی که از دام‏های تورست پیروز شد، آن کس که از تو به سلامت گذشت نگران نیست که جایگاهش تنگ است، زیرا دنیا در پیش او چونان روزی است که گذشت. از برابر دیدگانم دورشو، سوگند به‏خدا، رام تو نگردم که خوارم‏سازی، و مهارم را به‏دست تو ندهم که هر کجا خواهی مرا بکشانی، به خدا سوگند، سوگندی که تنها اراده خدا در آن است، چنان نفس خود را به ریاضت وادارم که به یک قرص نان، هرگاه بیابم، و به نمک به جای نان خورش قناعت کند، و آنقدر از چشم‏ها اشک ریزم که چونان چشمه‏ای خشک درآید، و اشک چشم پایان پذیرد. آیا سزاوار است که چرندگان فراوان بخورند و راحت بخوابند، و گله گوسفندان پس از چرا کردن به آغُل رو کنند، و علی نیز از زاد و توشه خود بخورد و استراحت کند؟ چشمش روشن باد! که پس از سالیان دراز، چهار پایان رها شده، و گلّه‏های گوسفندان را الگو قرار دهد!!. خوشابه حال آن کس که مسؤولیّت‏های واجب را در پیشگاه خدا به انجام رسانده، و در راه خدا هرگونه سختی و تلخی را بجان خریده، و به شب زنده داری پرداخته است، و اگر خواب بر او چیره شود بر روی زمین خوابیده، و کف دست را بالین خود قرار می‏دهد، در گروهی که ترس از معاد خواب را از چشمانشان ربوده، و پهلو از بسترها گرفته، و لب‏هایشان به یاد پروردگار در حرکت و با استغفار طولانی گناهان را زدوده‏اند: «آنان حزب خداوندند، و همانا حزب خدا رستگار است». " 2 ". نقش الگویی امامان معصوم‏ (عترت) قسمتی از خطبه 097 نهج‏البلاغه الدعوة الی لزوم الطاعة لاهل البیت انْظُرُوا أَهْلَ بَیْتِ نَبِیِّکُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ، وَاتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ، فَلَنْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ هُدًی، وَلَنْ یُعِیدُوکُمْ فِی رَدًی، فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَإِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا. وَلَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا، وَلَا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِکُوا. ترجمه: ضرورت اطاعت (از اهل بیت پیامبر علیهم السلام) مردم به اهل بیت پیامبرتا ن بنگرید، از آن سو که گام برمی‏دارند بروید، قدم جای قدمشان بگذارید، آنها شما را هرگز از راه هدایت بیرون نمی‏برند، و به پستی و هلاکت باز نمی‏گردانند. اگر سکوت کردند سکوت کنید، و اگر قیام کردندقیام کنید، از آنها پیشی نگیرید که گمراه می‏شوید، و از آنان عقب نمانید که نابود می‏گردید. صفات اصحاب النبی لَقَدْ رَأَیْتُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله، فَمَا أَرَی أَحَداً یُشْبِهُهُمْ مِنْکُمْ! لَقَدْ کَانُوا یُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْراً، وَقَدْ بَاتُوا سُجَّداً وَقِیَاماً، یُرَاوِحُونَ بَیْنَ جِبَاهِهِمْ وَخُدُودِهِمْ، وَیَقِفُونَ عَلَی مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِکْرِ مَعَادِهِمْ! کَأَنَّ بَیْنَ أَعْیُنِهِمْ رُکَبَ الْمِعْزَی مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ! إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ هَمَلَتْ أَعْیُنُهُمْ حَتَّی تَبُلَّ جُیُوبَهُمْ، وَمَادُوا کَمَا یَمِیدُ الشَّجَرُ یَوْمَ الرِّیحِ الْعَاصِفِ، خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ، وَرَجَاءً لِلثَّوَابِ! ترجمه: وصف اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله من اصحاب محمد صلی الله علیه وآله را دیدم، امّا هیچکدام از شما را همانند آنان نمی‏نگرم، آنها صبح می‏کردند در حالکیه موهای ژولیده و چهره‏های غبار آلوده داشتند، شب را تا صبح در حال سجده و قیام به عبادت می‏گذراندند، و پیشانی و گونه‏های صورت را در پیشگاه خدا بر خاک می‏ساییدند، با یاد معاد چنان ناآرام بودند گویا بر روی آتش ایستاده‏اند، بر پیشانی آنها از سجده‏های طولانی پینه بسته بود (چون پینه زانوهای بزها) اگر نام خدا برده می‏شد چنان می‏گریستند که گریبان‏های آنان تَر می‏شد. و چون درخت در روز تُند باد می‏لرزیدند، از کیفری که از آن بیم داشتند، یا برای پاداشی که به آن امیدوار بودند. خطبه 120 نهج‏البلاغه خصائص اهل البیت‏ علیهم السلام تَاللَّهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْلِیغَ الرِّسَالَاتِ، وَإِتْمَامَ الْعِدَاتِ، وَتَمَامَ الْکَلِمَاتِ. وَعِنْدَنَا - أَهْلَ الْبَیْتِ - أَبْوَابُ الْحُکْمِ وَضِیَاءُ الْأَمْرِ. أَلَا وَإِنَّ شَرَائِعَ الدِّینِ وَاحِدَةٌ، وَسُبُلَهُ قَاصِدَةٌ. مَنْ أَخَذَ بِهَا لَحِقَ وَغَنِمَ، وَمَنْ وَقَفَ عَنْهَا ضَلَّ وَنَدِمَ. اعْمَلُوا لِیَوْمٍ تُذْخَرُ لَهُ الذَّخَائِرُ، «وَتُبْلَی فِیهِ السَّرَائِرُ». وَمَنْ لَا یَنْفَعُهُ حَاضِرُ لُبِّهِ فَعَازِبُهُ عَنْهُ أَعْجَزُ، وَغَائِبُهُ أَعْوَزُ. وَاتَّقُوا نَاراً حَرُّهَا شَدِیدٌ، وَقَعْرُهَا بَعِیدٌ، وَحِلْیَتُهَا حَدِیدٌ، وَشَرَابُهَا صَدِیدٌ. أَلَا وَإِنَّ اللِّسَانَ الصَّالِحَ یَجْعَلُهُ اللَّهُ تَعَالَی لِلْمَرْءِ فِی النَّاسِ، خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ یُورِثُهُ مَنْ لَا یَحْمَدُهُ. ترجمه: خطبه 120 یادآوری ویژگی‏های اهل بیت‏ علیه السلام و اندرز یاران به خدا سوگند! تبلیغ رسالت‏ها، وفای به پیمانها، و تفسیر اوامر و هشدارهای الهی به من آموزش داده شد، درهای دانش و روشنایی امور انسان‏ها نزد ما اهل بیت پیامبر علیهم السلام است، آگاه باشید که قوانین دین یکی و راه‏های آن آسان و راست است، کسی که از آن برود به قافله و سر منزل رسد، و غنیمت برد، و هر کس که از آن راه نرود گمراه شده پشیمان گردد. مردم!برای آن روز که زاد و توشه ذخیره می‏کنند، و اسرار آدمیان فاش می‏گردد، عمل کنید، کسی که از خرد خویش بهرمند نگردد برای پند گرفتن از عقل و فکر دیگران عاجزتر است، که آن غائب برای کمک کردن از عقل حاضر او ناتوان تراست. از آتشی بپرهیزید که حرارتش شدید، و عمق آن ناپیدا، و زیور آن غل و رنجیر، آشامیدنی آن زردآب و چرک جوشان است. آگاه باشید! نام نیکی که خدا برای کسی میان مردم قرار دهد، بهتر از مالی است که برای دیگران باقی می‏گذارد که او را ستایش نمی‏کنند. قسمتی از خطبه 144 نهج‏البلاغه خصائص الأئمة الأثنی عشر أَیْنَ الَّذِینَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ دُونَنَا، کَذِباً وَ بَغْیاً عَلَیْنَا، أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَوَضَعَهُمْ، وَأَعْطَانَا وَحَرَمَهُمْ، وَ أَدْخَلَنَا وَأَخْرَجَهُمْ. بِنَا یُسْتَعْطَی الْهُدَی، وَیُسْتَجْلَی الْعَمَی. إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَیْشٍ غُرِسُوا فِی هذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ؛ لَا تَصْلُحُ عَلَی سِوَاهُمْ، وَلَا تَصْلُحُ الْوُلاَةُ مِنْ غَیْرِهِمْ. ترجمه: ویژگی‏های امامان دوازده‏گانه کجا هستند آنان که پنداشتند دانایان علم قرآنند نه ما؟ که این ادعّا را بر أساس دروغ و ستمکاری بر ضدّ ما روا داشتند، خدا ما اهل بیت پیامبر علیهم السلام را بالا آورده و آنان را پست و خوار نمود، به ما عطا فرمود و آنها را محروم ساخت، ما را در حریم نعمت‏های خویش داخل و آنان را خارج کرد، که راه هدایت را با راهنمایی ما می‏پویند، و روشنی دلهای کور را از ما می‏جویند. همانا امامان دوازده‏گانه همه از قریش بوده که درخت آن را در خاندان بنی‏هاشم کاشته‏اند، مقام ولایت و امامت در خور دیگران نیست، و دیگر مدعیّان زمامداری، شایستگی آن را ندارند. پاورقی 1- پس از فتح خیبر دیگر یهودیان آن سامان با رسول خدا صلی الله علیه وآله صلح کردند و باغات «فَدَک» را به آن حضرت بخشیدند، و رسول خدا صلی الله علیه وآله آن را به فاطمه زهرا علیها السلام اهداء فرمود، و سندی برای آن تنظیم کرد و 5 سال در حیات پیامبر صلی الله علیه وآله در دست فاطمه‏ صلی الله علیه وآله قرار داشت اما در حکومت خلیفه اوّل آن را غصب کردند. (به کتاب فرهنگ سخنان فاطمه‏ علیها السلام حرف ف، فدک مراجعه کنید) 2- سوره مجادله آیه 22 • قسمتی از خطبه 097 نهج‏البلاغه • خطبه 120 نهج‏البلاغه • قسمتی از خطبه 144 نهج‏البلاغه


تاريخ : 89/11/24 | 7:9 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

توصیه هایی مفید به والدین جهت استفاده احتمالی فرزندانشان از اینترنت ،قضیه را جدی بگیرید

 آنچه که والدین می بایددر باره اینترنت بدانند!


با ورود تکنولوژی های نوین ارتباطاتی واز جمله اینترنت ٬در کنار مزایا و ویژگی های منحصر بفرد این پدیده ٬به موازات گسترش وفراگیری آن و افزایش کاربران در هر محدوده سنی ٬دغدغه ونگرانی های جدید ی برای خانواده ها بوجود آمده است ٬این نگرانی ها زمانی دوچندان می شود که والدین فرزندان خود را در معرض آسیب های جدی تری چون آزار روحی وجنسی و موارد چون اخاذی ببینند و اسف بار تر اینکه بدلیل عدم آشنایی بسیاری از آنان با امکانات و قابلیت های این فنآوری و تحولات چشمگیر آن ٬زمانی متوجه جدی بودن خطر می شوند که بنحوی به آسیبی مبتلا شوند ٬در همین ارتباط ٬بی شک مطالعه اطلا عات هشدار دهنده ای در این ارتباط ازجمله یادداشت ذیل که به به همت مهران افضلی در خبر نامه اطلاعات وارتباطات در ج وبرایم ارسال شده است برای کاربرای نوجوان و والدین آنان سود مند خواهد بود: www.zibaweb.com

پری آفتاب (Parry Aftab)، مشاور حقوقی امور امنیتی، حریم خصوصی و فضای مجازی و حامی حقوق کودکان در نیویورک معتقد است که دور از خطر نگهداشتن کودکان در اینترنت به این معناست که به آنها بیاموزیم کاربری هوشمند و مسئول بوده و به فضای مجازی مانند یک "بازی" نگاه نکند. اینجا توصیه‌هایی برای ایمنی اینترنتی در هر گروه سنی ارایه شده است که توجه شما را به آنها جلب می‌کنیم.

به فرزندان خود بیاموزید که:
قبل از کلیک کردن به این فکر کنند که: با چه کسی در حال گفت‌وگو (chat) یا نامه‌نگاری هستند، در حال گفتن چه مطلبی هستند و از چه لحن و شیوه‌ای برا گفتن آن استفاده می‌کنند؟ آیا شخصی که در سمت دیگر این گفتگو قرار دارد متوجه شوخیهای آنها می‌شود؟
قبل از واکنش نشان دادن به موضوع آنلاینی که موجب ناراحتی آنان شده است، میز کامپیوتر را ترک کرده و چند نفس عمیق بکشند.
از شایعه پراکنی، همکاری در اذیت و آزار دیگران و دادن اطلاعات خصوصی و گفت‌وگوهای خودمانی در اینترنت خودداری کنند.
قانون طلایی فضای مجازی را رعایت کنید: هرگز کاری را که در زندگی واقعی انجام نمی‌دهید، در اینترنت هم انجام ندهید.

خودتان هم موارد ایمنی را رعایت کنید:
نرم‌افزار ضد spyware و adware را بر روی کامپیوتر خود نصب کنید.
از سلامت و به روز بودن firewall خود اطمینان حاصل کنید.
یک نرم افزار ضدویروس بر روی رایانه نصب کرده و آنرا به طور منظم به روز نمایید.

نکات ایمنی در سنین دبستان زیر هشت سال
از فناوری‌های فیلترینگ یا کنترل والدین parental control استفاده کنید. به جای فیلتر کردن سایت‌های "بد" هر موردی که با آن موافق نیستید را مسدود کنید.
درباره اینکه آیا فرزندتان واقعا به داشتن یک آدرس ای-میل یا سیستم‌های پیام رسانی نیاز دارد، فکر کنید. اگر پاسخ مثبت است، تمام ارتباطات به غیر از فهرست گیرندگان و فرستندگان مورد تایید خود را فیلتر کنید و مراقب باشید که فهرست دوستانش، طولانیتر از رقم سنش نباشد و شما همه آنها را در زندگی واقعی، بشناسید.
وب سایت‌های مورد علاقه آنها را در بخش نشانک یا Bookmark قرار دهید تا برای پیدا کردن آنها نام سایت را اشتباه تایپ نکرده و از سایت "بد" سر در نیاورد.
از موتورهای جست‌وجوی کودکان مانند Yahooligans و Ask Jeeves استفاده کنید.
زمان حضورشان در اینترنت را به نیم ساعت در روز محدود کنید، مگر اینکه در حال انجام دادن یک برنامه خاص درسی باشند.
فعلا اجازه اسفاده از بازی‌های اینتراکتیو (interactive) مانند X-Box Live یا شبکه آنلاین (Playstation) را به آنها ندهید. در عوض به سایت‌هایی چون Toontown بروید.
تا جایی که می‌توانید در کنارشان بنشینید و ببینید که در اینرنت به کجا می‌روند، چه چیزی برایشان جالب است و هر سوالی که فکر می‌کنید بپرسید و به تمام سوالات او پاسخ دهید.
به آنها بگویید که قبل از فرستادن هر مطلبی اعم از مشخصات شخصی یا مطالب دیگر از طریق ايمیل، IM یا قرار دادن آن در بلاگ و وب سایت، نظر شما را جویا شوند.
در اوغات فراغت به دنبال سایت‌های سالمی بگردید که بتوانید به او معرفی کنید. فهرستی از این سایت‌ها در WiredKids.org موجود است.

8 تا 10 سال
اگر فرزندتان نمی‌تواند وارد سایت‌هایی که از طرف مدرسه معرفی شده یا سایت‌های مناسب با سن خود شود، میزان فیلترینگ کامپیوتر را کاهش دهید.
بعضی از وب سایت‌ها مانند MSN دارای این امکان هستند که هر صفحه برای باز شدن به اجازه والدین نیاز دارد و به این منظور ای-میلی به نشانی آنها می‌فرستد و در صورت پاسخ مثبت، صفحه را باز می‌کند.
اگر سرویس پیام فوری یا IM را فعال کرده اید، فهرست فرستندگان پیام را به اشخاص آشنا محدود کنید.
از یک برنامه ضد pop-up یا نوارابزاری مانند گوگل استفاده کنید.www.zibaweb.com
برنامه ضد ویروس و منهدم کننده نرم افزارهای جاسوس را نصب و فعال کنید زیرا دانلودهای پر ویروس از همین سنین آغاز می‌شود.
موتورهای جست‌وجو را تغییر نداده و همچنان از Yahooligans و Ask Jeeves استفاده کنید.
مطمئن شوید که آنها به خوبی متوجه هستند چه اطلاعاتی قابل قراردادن در اینترنت هستند و کدام اطلاعات نباید در اختیار دیگران قرار بگیرند.
گفت‌وگوی آنلاین را با آنها تمرین کنید تا بیاموزند با غریبه های حاضر در فضای مجازی چگونه برخورد کنند.
درباره استفاده از نرم افزارهای نظارت فکر کنید. به این وسیله میتوانید آنچه انجام می‌دهند را بررسی کنید.
علاوه بر تهیه Back up از فایل‌ها، برنامه ضد جاسوسی کامپیوتر را مدام چک کنید. ممکن است فرزندتان هنگام کار اشتباها آن را پاک کرده یا از کار انداخته باشد.
گذشته از موارد درسی، زمان حضور او در اینترنت را با احتساب پیام‌ها و ایمیل‌ها به کمتر از 1 ساعت در روز محدود کنید.


سنین توصیه شده برای استفاده کودکان از کامپیوتر و اینترنت(اکامپیوتر و کودکان)
مطلبی که در پی می آید یادداشتی است به قلم کریستی میت که در سایت ابات دات کام درج شده است.مطالعه توصیه های ذکر شده دراین مقاله خواندنی را به والدین و ترجمه و انتشار آن را به دانشجویان و پژوهشگران حوزه ارتباطات پیشنهاد می نمایم:

هيچ زمان مناسب يا نا مناسبي براي آشنا كردن كودكتان با كامپيوتر وجود ندارد،اين اقدام بسيار مشابه تصميم گيري است كه براي خريداري اولين دوچرخه گرفته مي شود و يامشابه تصميمي است در باره اينكه فرزندتان چه وقت مي تواند با دوستانش به بيرون از خانه رود.انتخاب به شيوه تربيتي والدين،ارزش ها و از همه مهمتر آمادگي كودك دارد. همانطور كه به فرزندتان ياد مي دهيد كه چگونه از كامپيوتر استفاده كند ،يا چگونه بطور آنلاين ارتباط بر قرار كند و چگونه از خودش محافظت كند ٬مراحل زير را نيز در نظر داشته باشيد!ادامه یادداشت

http://mfatorehchi.blogfa.com/cat-14.aspx


تاريخ : 89/11/22 | 2:1 قبل از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

روابط دختران و پسران قبل از ازدواج از نگاه قرآن و روايات
روابط پسران و دختران جوان، در كشور ما به عنوان يك معضل اجتماعي مطرح است لذا بر اولياي خانه و مدرسه و به تبع آنها مسئولين فرهنگي و اجتماعي لازم است اين مسئله را به طور علمي بررسي نمايند و از هرگونه تصميم احساسي خودداري كرده و با شناخت كامل آسيب ها، زمينه ها و راهكارهاي علمي و تخصصي با اين انحراف برخورد نمايند. زيرا به حكم «ولا تقف ما ليس لك به علم» (اسراء، 36) بايد از پيروي هر چيزي كه بدان علم نداريم پرهيز كنيم. درهر اعتقاد يا عملي كه تحصيل علم ممكن است، پيروي از غير علم حرام است و زماني اقدام و ارتكاب عملي جايز است كه دليل علمي آن را تجويز نمايد. (1) براي بررسي اين معضل با سؤال هايي روبرو هستيم: 1- چه نوع روابطي، معضل اجتماعي به شمار مي رود؟ 2- چه آسيب هايي دراين زمينه جوانان ما را تهديد مي كند؟ 3- زمينه هاي اين روابط آسيب زا چيست؟ 4- چه راهكارهايي براي پيشگيري و هدايت صحيح وجود دارد؟ در مقاله حاضر كه از مجله پاسدار اسلام ش 307 انتخاب شده به اين پرسشها پاسخ داده مي شود كه با هم آن را مي خوانيم.
روابط آسيب زا
ارتباط و برخورد پسران و دختران، امري اجتناب ناپذير است زيرا بديهي است كه در جامعه، كوچه و خيابان، هنگام خريد و هنگام معاشرت ها و... نمي شود ديوار و حائلي بين دو جنس كشيد. هنگامي كه از روابط دختران و پسران به عنوان معضل اجتماعي و آسيب زا ياد مي شود، منظور روابط پنهاني، غيرعادي و ناپخته اي است كه به دور از هرگونه شناخت كافي بوده و به صورت هيجاني، تخيلات و رؤياهاي غيرواقعي صورت مي گيرد. دختران و پسراني كه به منظور جلب توجه جنس مخالف و با هدف دوست يابي از بين آنان، ساعت ها در خيابان ها و اماكن عمومي از گوشه اي به گوشه ديگر مي روند و بدون اينكه به روشني بدانند به دنبال چه چيزي هستند، وقت و انرژي خود را تلف مي كنند. گاهي اوقات افرادي مانند خود را مي يابند و روابط نامتعادلي برقرار مي كنند، لكن در نهايت با احساس سرخوردگي و بيهودگي و نيز احساس بيزاري از خود به خانه باز مي گردند. تعاليم انسان ساز اسلام، اين نوع روابط را نهي مي كند نه اينكه زنان و دختران را از جامعه طرد نمايد و از هرنوع حضور و فعاليت هاي آنان و برخورد و ارتباط زنان و مردان جلوگيري كند.
اسلام حفظ حريم ميان زن و مرد، عفت و حياء را مورد تاكيد قرار مي دهد.قرآن كريم يك نمونه از روابط سالم را بيان مي كند؛ دختران حضرت شعيب براي سيراب كردن گوسفندان صبر كردند تا مردان از سيراب كردن گوسفندانشان فارغ شوند و به كناري بروند. (قصص. 23) و هنگامي كه يكي از دختران شعيب از طرف پدر مأمور شد تا حضرت موسي را به خانه دعوت كند با كمال وقار و حياء با موسي سخن گفت (همان. 25) و حضرت موسي نيز بعداز قبول دعوت به دختر شعيب فرمود: راه را به من نشان بده و خودت پشت سر من بيا. براي اينكه ما دودمان يعقوب به زنان نگاه نمي كنيم. (2)
اين الگوي شايسته به ما نشان مي دهد كه مي شود زنان و مردان در جامعه با يكديگر برخورد و تعامل داشته باشند و در عين حال حريم يكديگر، حياء و عفت خود را نيز حفظ كنند.
آسيب شناسي
الف- آسيب رواني: فقدان حريم ميان زن و مرد وآزادي معاشرت هاي بي بند و بار، هيجان ها و التهاب هاي جنسي را فزوني مي بخشد. غريزه جنسي، غريزه اي نيرومند، عميق و دريا صفت است، هر چه بيشتر اطاعت شود، سركش تر مي گردد؛ همچون آتشي كه هر چه به آن بيشتر خوراك بدهند شعله ورتر مي شود. (3) روح بشر فوق العاده تحريك پذير است، اشتباه است كه گمان كنيم تحريك پذيري روح بشر محدود به حد خاصي است و از آن پس آرام مي گيرد. هيچ مردي ازتصاحب زيبا رويان و هيچ زني از متوجه كردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره دلي از هوس سير نمي شود. از طرفي تقاضاي نامحدود خواه ناخواه انجام نشدني است و هميشه مقرون است با نوعي احساس محروميت، دست نيافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحي و بيماري هاي رواني مي گردد. (4) حال اگر در سطح جامعه، جاذبه هاي جنسي رواج يابد و دختر و پسر روابطي آزاد داشته باشند، جلوه گري هاي موجود در برخورد و حالات دختران موجب جلب توجه پسران شده، انحراف اذهان و آشفتگي فكر و دل آنها را در پي دارد. البته خود دختران نيز ضربه پذير هستند زيرا چه بسيار دختراني كه سبب شوق دست يابي به نشانه هاي مقبول زيبايي و زنانگي به اختلالات رواني دچار مي شوند. (5) از طرف ديگر اگر در كوچه و خيابان، دلبري مرسوم گردد و جلوه گري، هنر دختران محسوب شود و در روابط دختر و پسر تجاذب و دلبندي به ميان آيد، دختراني كه از زيبايي لازم برخوردار نيستند، در فشار و استرس قرار مي گيرند و هميشه احساس كمبود و حقارت مي نمايند و لطمه هاي جدي بر روح و روان آنان وارد مي شود. آفت ديگر اين است كه افراد در اين نوع روابط كه معمولاً ناپايدار بوده و براساس سودجويي است نه تعهد، به شكست در عشق منتهي مي شوند. و در نتيجه روح لطيف و با نشاط آنها گرفتار افسردگي مي شود.
ويل دورانت مي گويد: «زني كه عاشق شد و معشوق خود را از دست داد، ممكن است اين گمشده برايش جبران ناپذير باشد. او روح خود را به تصوير خاصي پيوسته است وهر جا برود خاطراتش او را دنبال خواهند كرد. (6)
عشق بازي هاي خياباني قبل از ازدواج، آسيب ديگري نيز دارد وآن اين است كه دائماً از فاش شدن روابط گذشته و تاثير آن بر زندگي آينده دچار تشويش خاطر و نگراني هستند و اين نگراني اثر مخربي بر بهداشت رواني انسان مي گذارد.
ب- آسيب اجتماعي: آنچه موجب فلج كردن نيروي اجتماعي است، آلوده كردن محيط كار به لذت جويي هاي شهواني است(7) زيرا از طرفي شخصيت و كرامت زن را در حد يك كالا براي كام جويي مردان تنزل مي دهد و امنيت رواني لازم را براي فعاليت اجتماعي او از بين مي برد، و از طرف ديگر مردان، تمركز حواس و دقت كافي را براي كارهاي خود ندارند. هر چه روابط دختر و پسر ضابطه مند تر شود وجامعه از تحريكات شهواني وجلوه گري هاي جنسي دور گردد، اجتماع سالم تر خواهد شد و افراد جامعه بهتر به كار خود رسيدگي كرده، جوانان در محيط كار، درس و دانشگاه راحت تر خواهند بود و به پيشرفت هاي بيشتري خواهند رسيد.
ج- آسيب خانوادگي: معاشرت هاي آزاد و بي حد و مرز در برخي خانواده ها، زمينه بي بند و باري پسران و دختران را فراهم ساخته و ازدواج را به صورت يك وظيفه، تكليف و محدوديت در آورده است.
تفاوت جامعه اي كه روابط جنسي را به محيط خانوادگي و كادر ازدواج قانوني محدود مي كند با اجتماعي كه روابط آزاد در آن اجازه داده مي شود اين است كه ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت و در اجتماع دوم، آغاز محروميت و محدوديت است. در سيستم روابط آزاد جنسي، پيمان ازدواج به دوران آزادي دختر و پسر خاتمه مي دهد و آن ها را ملزم مي سازد كه به يكديگر وفادار باشند و در سيستم اسلامي به محروميت و انتظار آنان پايان مي بخشد. (8)
اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهاي جنسي به نهان خانه زناشويي و محيط خانواده و در كادر ازدواج، پيوند زن و شوهري را محكم مي سازد و موجب اتصال بيشتر زوجين به يكديگر مي شود. پس آسيب اول، بي رغبتي به ازدواج و تشكيل خانواده است. آسيب ديگر همان است كه ويل دورانت مي گويد:«مرد، نگران و مضطرب است كه مبادا كسي پيش از او زنش را تصرف كرده باشد.» (9) پسري كه قبل از ازدواج با افراد زيادي ارتباط داشته است، به هنگام ازدواج به هر دختري كه نظر كند، مي پندارد او نيز با پسرهاي متعددي ارتباط داشته و پاك و عفيف نيست و در نتيجه روح بي اعتمادي و سوء ظن در جامعه ا وج مي گيرد و اين همان چيزي است كه قرآن كريم از آن نهي فرموده است (هجرات.12) بنابر اين روابط آزاد، زمينه ساز بسياري از سوء ظن ها است.
نكته ديگري كه در جوامع آزاد و مختلط، خانواده ها را تهديد مي كند اين است كه زن و مرد، همواره در حال مقايسه اند، مقايسه آنچه دارند با آنچه ندارند وآنچه ريشه خانواده را مي سوزاند اين است كه اين مقايسه ها آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن مي زند. (10)
زمينه ها و راهكارها
ما در اين قسمت به عوامل ايجاد كننده اين روابط و راههاي پيشگيري آن مي پردازيم و چون هر زمينه، راهكار مخصوص به خود را دارد، براي حفظ پيوستگي و انسجام مطلب در ذيل هر يك از زمينه ها، راهكار آن را نيز ذكر مي كنيم.
1- نگاه
يكي از زمينه هاي ايجاد روابط ناسالم نگاه مسموم است. براي انساني كه حب شهوات براي او زينت داده شده است (آل عمران .14) يك نگاه كافي است تا او را از خود بي خود كند ومتحول سازد. نگاه، تيري است از تيرهاي شيطان چه بسا نگاهي كه حسرت هاي طولاني را در پي دارد. (11) لذا حضرت علي (ع) مي فرمايد:«ديده ها شكارگاههاي شيطانند». (12) بعضي «نگاه ها»، ويروس «گناه» منتشر مي كنند، پس فاصله چنداني بين نگاه و گناه نيست. كنار هر گناه دو فرمان است: شيطان مي گويد:«چشم بدوز» خداي رحمان مي گويد:«چشم و ديده فرو بند» تنها راهكار آسودگي دل و برچيدن اين زمينه همان است كه قرآن كريم مي فرمايد: مومنان نگاه خود را از نامحرم بگردانند.«قل للمومنين يغضوا من ابصارهم» (نور.30) و در روايات نيز آمده است كه كسي كه چشم خود را فرو بندد دل را آسوده كند (13) از پشت به زنان نامحرم نگاه نيفكنيد. (14) از رو به رو به زن نامحرم خيره نشويد. (15) و اگر به طور اتفاقي نگاه به نامحرم افتاد چشم را بگردانيد. (16) و بار ديگر نگاه خود را به وي نيفكنيد. (17) حفظ نگاه مخصوص مردان نيست؛ زليخا اسير نگاه شده بود و زنان مصر با ديدن يوسف دست خود را بريدند(يوسف.31) لذا قرآن كريم به زنان مومن نيز دستور مي دهد كه چشم را از نگاه به مردان اجنبي فرو بندند (نور.31) لذا هنگامي كه مردي نابينا خدمت رسول خدا (ص) آمد، آن حضرت از همسران خود خواست كه جلسه را ترك كنند و پشت پرده قرار بگيرند. آنان با تعجب گفتند:«وي كور است.» حضرت فرمود:«شما كه كور نيستيد و او را مي بينيد» (18) و الگوي زنان عالم حضرت زهرا(س) فرمودند:«خير زن در آن است كه نه او مردي را ببيند و نه مردي او را ببيند». (19)
ز دست ديده و دل هر دو فرياد
كه هرچه ديده بيند دل كند ياد
بسازم خنجري نيشش ز فولاد
زنم بر ديده تا دل گردد آزاد(20)
2-خودآرايي و خودنمايي
يكي ديگر از علل گرايش جوانان به جنس مخالف، خودآرايي و خودنمايي است. خودآرايي ناپسند نيست بلكه خودآرايي به قصد خودنمايي در برابر نامحرم ناپسند است زيرا زمينه فساد جوانان است. جوان در اين سن، در برابر هزارها محرك كه قبلا آنها را حس نمي كرد، حساس مي گردد. بعضي از صداها اين حساسيت را بر مي انگيزد... بعضي از حركات اين حساسيت را نيرو مي دهد، بعضي از مناظر در جلب آن بيش از همه مؤثر است، رنگها در فصل عشق، غوغايي برپا مي كند و رنگ سرخ منادي تملك و تصرف است(21)
اگر جوان در معرض اين همه محرك هاي قوي قرار بگيرد، درياي شهوت او طوفاني مي شود و «غريزه جنسي، مخصوصا در پسران، تا سر حد وجدان نفوذ كرده و تحريكات شهواني همچون تصادم امواج به ساحل، شروع به مبارزه مي نمايد.»(22)
قرآن كريم براي برچيدن اين زمينه فساد به زنان مؤمن دستور مي دهد كه در خانه هاي خود بنشينند و مانند زنان جاهليت نخست، خودنمايي نكنند.(احزاب.33) زينت و آرايش خود را جز آنچه قهرا ظاهر مي شود بر بيگانه آشكار نسازند و بايد سينه و دوش خود را با مقنعه بپوشانند.(نور.31) منظور از «زينت زنان» مواضع زينت است زيرا اظهار خود زينت از قبيل گوشواره و دست بند حرام نيست، پس مراد از اظهار زينت، اظهار محل آنهاست (23) زنان مؤمن نبايد پاي خويش را به زمين بكوبند تا آنچه از زينتشان كه پنهان است ظاهر شود.(نور.31) طبيعي است كه جوان جذب مي شود. جواني از انصار رسول خدا(ص) در كوچه هاي مدينه زني را ديد -در آن زمان، زنان مقنعه را پشت گوش مي انداختند- وقتي زن از او گذشت، او را تعقيب كرد و از پشت او را مي نگريست تا داخل كوچه تنگي شد و در آنجا استخوان يا شيشه اي كه در ديوار بود، به صورت مرد برخورد كرده آن را شكافت، همين كه زن از نظرش غايب شد تازه متوجه گرديد كه خون به سينه و لباسش مي ريزد، با خود گفت: نزد رسول خدا مي روم و جريان را به او خبر مي دهم. رسول خدا از او پرسيد چه شده است؟ جوان جريان را عرض كرد. سپس جبرئيل نازل شد و حفظ حجاب و زينت را بر زنان مسلمان واجب نمود تا مردان مسلمان حفظ شوند
. (24)
3-طنازي در سخن
يعني زنان در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازك و لطيف كنند، تا دل او را دچار ريبه و خيال هاي شيطاني نموده شهوتش را برانگيزانند و در نتيجه آن مردي كه در دل بيمار است به طمع بيفتد و منظور از بيماري دل نداشتن نيروي ايمان است، آن نيرويي كه آدمي را از ميل به سوي شهوات باز مي دارد.(25) قرآن كريم براي جلوگيري از روابط ناسالم ميان زنان و مردان مي فرمايد: «نازك و نرم با مردان سخن مگوئيد مبادا آنكه دلش بيمار است به طمع افتد بلكه درست و نيكو سخن بگوييد.»(احزاب.32) يعني سخن معمولي و مستقيم بگوييد، سخني كه شرع و عرف اسلامي (نه هر عرفي) آن را بپسندد و آن سخني است كه تنها مدلول خود را برساند، نه اينكه كرشمه و ناز را بر آن اضافه كني، تا شنونده علاوه بر درك مدلول كلام، دچار ريبه هم بشود(26) تاثير كلام به قدري است كه مولاي متقيان از سلام كردن به زنان جوان خودداري مي كند و مي فرمايد: «مي ترسم از اين كه صداي آنها مرا خوش آيد و از اجرم كاسته شود.»(27)
4-تأخير در ازدواج
زن و مرد، مكمل نيازهاي روحي و رواني يكديگرند و هر يك بدون ديگري احساس فقر و نياز مي نمايد. زن به دنبال تقديس از جانب مرد و در آرزوي اين است كه تنها ملكه كاخ عشق و محبتش باشد.(28) و به قول ويل دورانت: زن فقط وقتي زنده است كه معشوق باشد و توجه كردن به او مايه حيات اوست. (29) و مرد نيازمند كسي است كه قلبش براي او بتپد و با گرمي نگاه و كلام پرمهرش، او را در مواجهه با ناملايمات زندگي اميد بخشد و خلاصه اينكه «هر يك از ما، در جدايي فقط نيمه اي از انسان است و هميشه نگران آن نيم ديگر است»(30) و اين نگراني به آرامش تبديل نمي شود مگر از طريق آن يگانه راهي كه خداوند متعال ترسيم نموده و آسايش انسان را در آن قرار داده است.(روم.21)
تا زماني كه دختر و پسر جوان اين نياز فطري را از راه ازدواج تأمين نكرده و به آرامش رواني نرسيده باشند در معرض خطر هستند لذا رسول خدا(ص) فرمود: آن كس كه ازدواج كند نيمي از دينش را حفظ كرده است.» (31)
5-بستر اجتماعي
يك عامل بسيار مهم در ايجاد چنين روابطي، وجود زمينه اي اجتماعي و گاه پنهان در ميان جوانان است. اگر در جامعه جوان چنين افكاري رايج شود كه داشتن دوست پسر و يا دوست دختر، نشانه قدرت و جاذبه اجتماعي است و يا اين انديشه كه داشتن چنين روابط، نشانه بزرگ شدن است و يا پيداكردن دوست براي يكديگر را بخشي از پيمان دوستي به شمار آورند، روز به روز بر ميزان اين روابط افزوده خواهد شد. براي رهايي از اين زمينه فساد راهكارهايي وجود دارد كه عبارتند از:
الف- اصلاح فرهنگ جامعه: اگر چنين افكاري در جامعه رسوخ كرده باشد بر مسئولين فرهنگي جامعه واجب است كه تمام امكانات و تلاش خود را در اصلاح فرهنگ جامعه به كار بگيرند زيرا تا فرهنگسازي درست صورت نگيرد خورده كارها نتيجه مطلوب را به همراه نخواهد داشت.
ب- دقت در انتخاب همنشين: بايد راههاي صحيح دوست يابي را آموزش داد تا جوانان با ديد باز و انديشمندانه همنشين و دوست خود را انتخاب نمايند زيرا رسول خدا(ص) مي فرمايند: «دين و منش هر شخصي، متناسب با دوست و همراه است.» (32)
6-مرحله رشد
اريكسون سن 12-20 سالگي را مرحله احساس هويت در مقابل سردرگمي هويت مي داند و مي گويد مشكل اين دوره خطر آشفتگي نقش به ويژه هويت جنسي و شغلي نوجوان است. در بعضي موارد جواناني كه قادر به رو در رويي با سردرگمي نقش جنسي و شغلي خود نيستند، هويتي منفي را انتخاب مي كنند و به هويت ها و نقش هايي متكي مي شوند كه به صورت نامطلوب ترين و خطرناك ترين اعمال به آنها عرضه شده است(33) كسي كه احساس پيشرفت و رضايت مندي از هويت، شغل و خانواده خود ندارد به رفتارهاي ناهنجار روي مي آورد كه به اين رفتارها «رفتارهاي جايگزين» مي گويند. يكي از اين رفتارهاي جايگزين، برقراري ارتباطهاي ناسالم است.
براي پيشگيري از بروز اين مشكل، بايد به نوجوان و جوان در هويت يابي كمك كرد تا بتواند براي خويشتن، تصويري رضايت بخش و اميدآفرين به دست آورد. انسان بايد يك هويت منسجم داشته باشد زيرا هركس براساس ذات و طبيعت خود عملي انجام خواهد داد(اسراء.84)
عمل انسان مترتب بر شاكله او است به اين معنا كه عمل هرچه باشد مناسب با اخلاق آدمي است چنانكه در فارسي گفته اند: «از كوزه همان برون تراود كه در اوست» پس شاكله يا هويت نسبت به عمل، نظير روح جاري در بدن است.(34) بنابراين بر والدين و مسئولين تعليم و تربيت واجب است كه در راه «هويت يا بي جنسي» به جوانان كمك كنند تا تصوير روشني از جنسيت خود و نقش هاي مربوط به آن، برخوردهاي اجتماعي و دوستي دختران و پسران و عشق و امثال آن پيدا كنند.
حمید رضا ترکمندی ، زیباوب www.zibaweb.com
7- عدم تقيد خانواده به مسائل ديني
جوانان اولين برخوردها و معاشرت هاي ناسالم و مختلط را در خانه تجربه مي كنند.
فرهنگ خانواده است كه حد و مرزها را به فرزندان مي آموزد. اگر خانواده ها حدود شرعي را در روابطشان مراعات نكنند، ديگر چه انتظاري از جوانان با آن شرايط روحي و هيجاني مي توان داشت لذا قرآن كريم مي فرمايد: «اي مومنان! خود و خانواده خويش را از آتش دوزخ نگاه داريد.»(تحريم.6) يعني خود و زن و بچه خود را تعليم خير دهيد و ادب نماييد.(35) و در نگهداري خانواده همين بس كه به آنها امر كنيد بدان چه كه خدا امر كرده و نهي كنيد از آنچه خدا نهي كرده است.(36)
8- بي توجهي به نيازهاي جوانان در خانه
جوانان به محبت، برقراري صميميت، تنوع، تفريح و هر چيزي كه شور و نشاط آنان را حفظ كند، نيازمند هستند. اگر والدين اين نيازها را تأمين نكنند، خود آنان دست به كار مي شوند و از آنجا كه معمولا جوانان شتابزده و ناپخته عمل مي كنند، از هر طريقي براي رفع نياز خود اقدام مي كنند.
نكته ديگري كه بايد به آن توجه داشت، پرهيز از بيكاري است. خداوند متعال به پيامبر گرامي اسلام(ص) توصيه مي فرمايد: «هنگامي كه از كار مهمي فارغ شدي خود را به كار ديگري مشغول كن»(انشراح.7) والدين بايد براي اوقات فراغت جوانان خود برنامه داشته باشند. فعاليت هاي اجتماعي، فرهنگي، ورزشي و تفريحي علاوه بر اينكه آنها را از بسياري از فسادها حفظ مي كنند، در رشد ابعاد مختلف جوان موثر است.
والدين در برخورد با جوانان بايد طريق اعتدال را پيش بگيرند و از هرگونه افراط، تفريط، برخورد خشك، خشن و انعطاف ناپذير خودداري كنند. و در ضمن نظارت و كنترل نامحسوس بر رفت و آمد و رفتارهاي آنان، شخصيت و حريم خصوصي آنان راحفظ نمايند زيرا اگر شخصيت او از بين برود و عزت و كرامتي نداشته باشد، هيچ اميد خيري در او نيست.(37) و از سرزنش و ملامت نيز پرهيز كنند كه آتش لجاجت را در آنان شعله ورتر مي كند.(38)
9- رسانه
يكي ديگر از عوامل زمينه ساز روابط دختر و پسر رسانه ها اعم از صدا و سيما، نشريات، اينترنت و ماهواره است كه بررسي ميزان تأثير آنها و چگونگي مقابله با آنها به تدوين مقاله اي مستقل نياز دارد.

پي نوشت ها:
1) الميزان، ترجمه موسوي همداني، ج 13، ص 126- .127
2) الميزان، ترجمه موسوي همداني، ج 16، ص .38
3) مرتضي مطهري، مسئله حجاب، ص .69
4) همان، ص .72
5) خانم دكتر سعداوي، چهره عريان زن، ص 168؛ ر. ك: مقدمه اي بر روانشناسي زن ص .110
6) ويل دورانت، لذات فلسفه، ص .146
7) مرتضي مطهري، مسئله حجاب، ص .78
8) مرتضي مطهري، مسئله حجاب، ص .75
9) ويل دورانت، لذات فلسفه، ص .141
10) حداد عادل، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، ص .69
11) وسايل الشيعه، ج 14، ص .138
12) منتخب ميزان الحكمه، ترجمه شيخي، ج 2، ص 999، حديد .6129
13) مستدرك الوسائل، ج 14، ص .271
14) همان، ص .274
15) الترغيب و الترهيب، ج 3، ص 35، حديث .6
16) مسند احمد، ج 4، ص .358
17) بحارالانوار، ج 104، ص .36
18) مسند احمد، ج 6، ص .296
19) بحارالانوار، ج 43، ص .54
20) بابا طاهر عريان.
21) ويل دورانت، لذات فلسفه، ص .128
22) محمدتقي فلسفي، گفتار فلسفي (جوان)، ص .307
23) الميزان، ترجمه موسوي همداني، ج 15، ص .156
24) كافي، ج 5، ص 521، حديث .5
25) الميزان، ترجمه موسوي همداني، ج 16، ص .461
26) الميزان، ترجمه موسوي همداني، ج 16، ص .461
27) شيخ حر عاملي، آداب معاشرت، ص .67
28) مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، ص .148
29) ويل دورانت، لذات فلسفه، ص .141
30) ابوالقاسم مقيمي حاجي، جوانان و روابط، ص 7، به نقل از لذات فلسفه .122
31) ميزان الحكمه، ج 4، ص 272، حديث .7807
32) ميزان الحكمه ، ج 5، ص 297، حديث .10221
33) روانشناسي رشد (2)، دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، ص .782
34) الميزان، ترجمه موسوي همداني، ج 13، ص .262
35) الدر المنثور، ج 6، ص .244
36) كافي، ج 5، ص .62
37) شرح غرر و درر، آمدي، ج 1، ص .394
38) ميزان الحكمه ، ج 8، ص 485، حديث .17831  
منبع : www.kayhannews.ir



تاريخ : 89/11/22 | 1:23 قبل از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

ویژگیهای مدیر و مديريت در نهج البلاغه

- شجاعت

امیر المومنین در نامه به مالک اشتر می فرمایند: «به اهل شجاعت بپیوند و آنان را به عنوان کار گزار انتخاب نما.» (قوچانی،1374،ص137).2- علم ودانش

حضرت علی (ع) در خطبه 172 نهج البلاغه می فرماید: «ای مردم همانا سزاوار ترین مردم به این امر (خلافت و زمامداری) کسی است که توانا ترین آنها بر اجرای امور و دانا ترین به فرمان خداوند در فهم مسائل باشد

- قاطعیت

علی (ع) از شک و تردید بی مورد نهی کرده و می فرماید: «علم خود را به جهل و یقین خود را به شک تبدیل نکنید، وقتی دانستید عمل کنید و زمانی که یقین کردید، اقدام نمایید.» (نهج البلاغه:حکمت 274).

- تجربه کاری

علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید: «افراد باتجربه را به عنوان کارگزار انتخاب نما.» (قوچانی، 1374،ص82).

- استقامت در برابر مشکلات

حضرت علی در این مورد در نامه 53 به مالک اشتر فرموده اند: «پس برای مشاغل کلیدی از سپاهیان و لشکریان خود کسی را انتخاب کن که در برابر دشواری ها و پیش آمد های سخت و تلخ، استوار باشد و مصیبت های بزرگ وی را از پا ننشاند.فردی باشد که هنگام ناتوانی و ضعف دیگران، بر او ضعف و ناتوانی غالب نشود و بر اثر بی خیالی دیگران، بی تفاوت نگردد.» (قوچانی،1374،ص136).

 - حسن تدبیر

از مهمترین عوامل فروپاشی سازمانها و دولت ها سوءتدبیر است. علی (ع) می فرمایند: «چهار چیز دلیل برگشت روزگار و اوضاع و احوال دولت ها و حکومت هاست. بدی تدبیر و زشتی تبذیر و کمی عبرت گرفتن و بسیاری مغرور شدن

-قدرت و توانایی

در نامه 61 به کار گزار نالایق خود کمیل بن زیاد نخعی، عدم قدرت و توانایی او را تذکر می دهد و او را مورد ملامت قرا ر می دهد.

- سعه صدر

علی علیه السلام می فرماید: «سعه صدر ابزار حکومت است و این نشان دهنده اهمیت بسیار زیاد سعه صدر برای مدیران و مسئولان می باشد.

-- شایستگی و کفایت

علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید: «ای مالک در بکارگیری کارگزارانی که باید زیر نظر تو کار کنند هیچ گونه واسطه و شفاعتی نپذیر مگر شفاعت کفایت و امانت را

- نظم و انظباط

علی (ع) در بخشی از عهدنامه خود به مالک اشتر می فرماید: «کار هر روز را همان روز انجام بده زیرا هر روز کاری مخصوص به خود دارد.» همچنین در وصیت خود می فرمایند: «سفارش می کنم شما را به تقوی و نظم در امور

- حسن سابقه

در نامه 53 به مالک اشتر فرموده اند: «بدترین وزیران تو کسانی هستند که وزیران والیان بدکار پیش از تو بوده اند و با آنان در گناهان همکاری کرده اند. مبادا صاحبان اسرار تو باشند زیرا که یاران گنهکاران و برادران ستمکارانند. تو می توانی به جای آنها بهتر از آنها را بیابی، کسانی که نظریات و نفوذ آنها را دارند ولی وزر و وبال آنها راندارند و با ستمکاران و گنهکاران همکاری نکرده اند. این مردان پاکدامن هزینه کمتری بر تو تحمیل میکنند و نسبت به تو مهربانترند و با بیگانه کم الف ترند، آنها را مخصوصان جلسه های سری و انجمن های علنی خود قرار ده

- داشتن پشتکار و دوری از تنبلی

علی (ع) فرموده اند: «در کارهای خود بر افراد سست و تنبل تکیه نکن.» (دلشاد تهرانی،1377،ص372-375).

- بلندی همت

در نامه 53 خطاب به مالک اشتر می فرماید: «با بلند همتان بپیوند

- تند ذهنی و داشتن حافظه قوی

ایشان در نامه به مالک اشتر فرموده اند: «کسی را برگزین که در رساندن نامه کارگزارانت به تو یا رساندن پاسخ های تو به آنها کوتاهی نکند و در آنچه برای تو می ستاند یا از طرف تو به آنها تحویل می دهد فراموشکار نباشد.

- آینده نگری

در خطبه 154 فرموده اند: «بینادل خرد مند پایان خویش می بیند و پست و بلند و نشیب و فراز خود را می شناسد

- پاکی و صلاحیت خانوادگی

آن حضرت به مالک اشتر توصیه می نماید: «و از آنان که گوهری نیک دارند و از خاندانی پارسا و صالحند و از سابقه نیکو برخوردارند، فرماندهان را برگزین

-داشتن قدرت تشخیص و تجزیه و تحلیل

آن حضرت در معرفی مالک اشتر به دیگر فرماندهان نظامی به مهارت اداراکی و تشخیص و تجربه و تحلیل مسائل توسط مالک اشتر اشاره می فرمایند: «من مالک اشتر پسر حارث را بر شما وسپاهیانی که تحت امر شما هستند فرماندهی دادم، گفته او را بشنوید و از فرمان او اطاعت کنید. او را مانند زره و سپر نگهبان خود برگزینید زیرا که مالک نه سستی به خرج داده و نه دچار لغزش می شود. نه در آنجایی که شتاب لازم است کندی دارد و نه آنجا که کندی پسندیده است شتاب می گیرد.» ( نهج البلاغه، نامه 53).

- خصوصیات و معیارهای ارزشی

 -عدالت و انصاف

درنامه 53 به مالک اشتر: «دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو، در حق،  میانه ترین، در عدل، فراگیرترین، و در جلب رضایت مردم گسترده ترین باشد. که همانا خشم عمومی مردم خشنودی خواص را از بین می برد،  اما خشم خواص را خشنودی مردم بی اثر میکند.»  و در جای دیگری از فرمان تاریخی خود به مالک اشتر می فرمایند: «انصاف برقرار کن میان خدا و مردم و خویشتن و دودمان خاص خود و هر کس از رعیت که رغبتی به او داری و اگر چنین انصافی برقرار نکنی، مرتکب ظلم گشته ای و کسی که به بندگان خدا ظلم کند خصم او خداست از طرف بندگانش، و هر کسی که خدا با او خصومتی داشته باشد دلیلش را باطل سازد و او با خدا در محاربه است

حضرت درنامه به فرمانروای حلوان،  اسود ابن قطب می نویسد: «پس باید کار مردم در حقی که دارند در نزد تو یکسان باشد که از ستم نتوان به عدالت رسید.» (احمد خانی، 1379،صص109-101).

 - تواضع و فروتنی

حضرت علی (ع) به یکی از والیان خود نوشته است: «در برابر رعیت فروتن باش.» (دلشاد تهرانی،1377،ص 134 ).

- سخاوت

حضرت علی (ع) سخاوت و گشاده دستی را از معیار های انتخاب مدیران دانسته است که سخاوت درمال، کار، اخلاق، همکاری، اندیشه و....را هم دربرمی گیرد.» (نهج البلاغه :نامه 53).

 - وفاداری

علی (ع) در نامه 53 به مالک اشتر فرموده است: «سپس با فرستادن ماموران مخفی، راستگو و وفادار، کارهای آنان را زیر نظر بگیر

 - گشاده رویی

درنامه 26 به یکی از کارگزاران سیاسی خود می فرماید: «پر و بالت را برابر رعیت بگستران، با مردم گشاده روی و فروتن باش و در نگاه و اشاره چشم، در سلام کردن و واشاره نمودن با همگان یکسان باش تا زورمندان در ستم تو طمع نکنند و ناتوانان از عدالت تو مایوس نگردند

- تسلط برخشم

ایشان در نامه به مالک اشتر فرموده اند: «آن کس را فرمانده لشکریان نما که از همه در علم  و بردباری بالاتر باشد و از کسانی باشد که خشم او را فرا نگیرد و زود از جای خود به در نرود

- میانه روی در درشتی و نرمی

در نامه 19 به یکی از مدیران فرمود: «همانا دهقانان مرکز فرمانداریت، از خشونت و قساوت و تحقیر کردن مردم و سنگدلی تو شکایت کرده اند، من درباره آنها اندیشیده ام، نه آنان را شایسته نزدیک شدن یافتم، زیرا که مشرکند، و نه سزاوار قساوت و سنگدلی و بدرفتاری، زیرا که هم پیمانیم، پس در رفتار با آنها، نرمی و درشتی را در هم آمیز، رفتاری توام با شدت و نرمش داشته باش، اعتدال و میانه روی را در نزدیک کردن یا دور نمودن رعایت کن

صبر و بردباری

در خطبه 190 خطاب به لشکریان خود چنین فرموده اند: «بر جای خود محکم بایستید و در برابر بلایا و مشکلات استقامت کنید.» همچنین در حکمت 153 چنین فرموده اند: «انسان صبور پیروزی را از دست نمی دهد هر چند زمان آن طولانی شود

امانتداری

امیرالمومنین در نامه ای به برخی از کارگزاران خود نوشته: «کسی که امانت را خوار شمارد و دست به خیانت آلاید و خویشتن و دینش را از آن منزه نسازد، در های خواری و رسوایی را در دنیا به روی خود گشوده است و در آخرت خوارتر و رسوا تر خواهد بود و بزرگترین خیانت، خیانت به امت است و رسواترین تقلب نسبت به پیشوای مسلمانان است.» (دلشاد تهرانی،1377،ص279).

خوش بینی نسبت به دیگران

درنامه 53 به مالک اشتر می فرماید:  «هیچ عاملی بهتر و قوی تر از نیکی به رعیت و سبک ساختن هزینه های آنان و ترک تحمیل بر دوش آنان نیست. پس باید در این باب کار کنی که خوش بینی به رعیت را به دست آوری زیرا خوش بینی رنج بسیار را از تو دور می کند. چنانچه انسان خوشبین به دیگران باشد، همیشه اعصاب و افکار او در آسایش و راحتی است به خلاف اینکه اگر نسبت به دیگران بدبین و بدگمان باشد، مرتب افکار او در اطراف نکات منفی و غیر صحیح دور می زند و مرتب در حالت جنگ درونی و گرفتار مسائل روانی و ناراحتی اعصاب خواهد بود.3-2-11- رفق و مدارا

در نامه 46 به یکی از کار گزاران می فرماید: «در آنجا که مدارا کردن بهتر است مدارا کن، اما آنجا که جز با شدت عمل کارها پیش نمی رود شدت عمل به خرج ده و پر و بال خود را برای مردم بگستر و با چهره گشاده با آنان روبرو شو و نرم خویی با آنان را نصب العین خود قرار بده

- طرد سخن چین

علی (ع) در این مورد می فرمایند: «در قبول سخن بد گویان شتاب مکن که سخن چین فریبنده است، گرچه در جامه خیرخواهان در آیدحمید رضا ترکمندی ، زیباوب www.zibaweb.com

-طرد چاپلوس

در نامه 53 خطاب به مالک اشتر می فرماید: «بپرهیزید از خود پسندی و از شگفتی در خویش و در باره صفتی از اوصاف خود که خوشایند توست و بپرهیز از اینکه دلبسته آن باشی که در ستایش تو از اندازه بگذرند همانا که بهترین فرصت شیطان در این احوال است تا نیکوکاری نیکوکاران را بر باد دهد و باید کسانی نزد تو برگزیده تر باشند که پیش از همه در روی تو سخن تلخ بر زبان آورند و ترا در آنچه خدای بر دوستان خود نپسندد، کمتر یاری کنند. به اهل پرهیز و راستی بپیوند و آنگاه آنان را چنان پرور که در ستایش تو از اندازه نگذرند و به باطل ترا در کاری بزرگ که به تو نسبت می دهند و تو آن کار را نکرده باشی،  دلشاد نسازند. چه زیاده روی در ستایش، در دل خود بینی پرورد و آدمی را به تکبر وادارد

- توجه به کارکنان

در نامه 53 به مالک اشتر فرموده اند: «آنگاه به حد وافی نیاز مندی های آنان را تامین کن که این خود امکان می دهد که در اصلاح خویش بکوشند و از تصرف در اموالی که در اختیارشان می باشد بی نیاز گردند، حجت را بر آنان تمام می کند که عذری برای مخالفت با امر تو یا خیانت به امانت تو نداشته باشند

- عیب پوشی و پرهیز از عیب جویی

امام علی در نامه به مالک اشتر می فرماید: «و باید دور ترین افراد رعیت از تو و دشمن ترین آنها در نزد تو،  کسی باشد که پیش از دیگران عیبجوی مردم است. زیرا در مردم عیب هایی است و والی از هرکس دیگر به پوشیدن آنها سزاوارتر است. از عیب های مردم آنچه از نظرت پنهان است، مخواه که آشکار شود. زیرا آنچه بر عهده توست، پاکیزه ساختن چیزهایی است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشیده است داوری می کند. تا توانی عیب های دیگران را بپوشان، تا خداوند عیب های تو را که خواهی از رعیت مستور بماند، بپوشاند و از مردم گره هر کینه ای را بگشا و از دل بیرون کن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشیده داشته اند، به تغافل زن وگفته سخن چین را تصدیق نکن

- خصوصیات و معیارهای مکتبی

معیار های مکتبی ریشه در مکتب اسلام و مدیریت اسلامی دارد. جایگاه و مفهوم انسان در دو مکتب الهی و مادی، معیار ها و ملاک های انتخاب افراد در مناصب و مدیریت ها را نیز شکل می دهد به طوری که در مکتب تیلوریسم به انسان به عنوان گوریل باهوش و در مکتب اسلامی به عنوان خلیفه نگریسته می شود. درمدیریت اسلامی هدف صرف، تولید نیست (آفتاب،دوشنبه 13 آبان 1387).

اسلام یک چشم انداز (vision) است و هدف غایی و نهایی آن، تعالی انسان است. مثلاً نسان به جایی برسد که نه تنها توجه به چهارچوب خانواده خود بلکه خواستار برابری و برادری همه انسانها در سراسر دنیا از هر نژاد و عقیده و ... باشد. یعنی به سمت تعالی و از خود رها شدن پیش برود. این دیدگاه متعالی اسلام در همه عصرها و زمانها و برای همه انسانها از هرعقیده و نژاد و...پذیرفته شده و قابل قبول است و آرزوی همه بشریت است. به همین دلیل اسلام فنا ناپذیر است. ولی، در زمانهای مختلف، از بعداز وفات پیغمبر (ص) تاکنون، راهکارهای رسیدن به این چشم انداز، باتوجه به علم روز، متفاوت بوده، به دست بشر و با علم و اطلاع محدود بشر طرح ریزی شده است. همواره، انسانهای شیطان صفت و دیکتاتور تلاش نموده اند تا عقاید باب طبع خودشان که در جهت منافع آنها بوده را عین اسلام جلوه داده و حق انتقاد و ارائه راهكارهای درست و مطابق علوم روز را از مردم و متخصصین سلب كنند. به همین دلیل، لازم است که علما و متخصصین، در هر زمان مطابق با پیشرفت علوم  روز راهکارهای جدیدی برای رسیدن به اهداف غایی اسلام بیابند .ولی به آن حالت قداست ندهند و اجازه دهندكه به طور دائم و همیشگی در طول ایام و دوران،  راهکار آنها مورد انتقاد قرار گیرد و چکش کاری شود تا صیقل بخورد و ایرادات و اشتباهات آن گرفته شود و آن چیزی شود که واقعاً در شان نزدیک کند. http://www.m-o-d-i-r.blogfa.com



تاريخ : 89/11/20 | 10:51 بعد از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

معرفی الگوهای کامل


خطبه 220 نهج‏البلاغه

السالک الی الله


قَدْ أَحْیَا عَقْلَهُ، وَأَمَاتَ نَفْسَهُ، حَتَّی دَقَّ جَلِیلُهُ، وَلَطُفَ غَلِیظُهُ، وَبَرَقَ لَهُ لَامِعٌ کَثِیرُ الْبَرْقِ، فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِیقَ، وَسَلَکَ بِهِ السَّبِیلَ، وَتَدَافَعَتْهُ الْأَبْوَابُ إِلَی بَابِ السَّلَامَةِ، وَدَارِ الْإِقَامَةِ، وَثَبَتَتْ رِجْلَاهُ بِطُمَأْنِینَةِ بَدَنِهِ فِی قَرَارِ الْأَمْنِ وَالرَّاحَةِ، بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ، وَأَرْضَی رَبَّهُ.
ترجمه: خطبه 220
پوینده راه خدا
عقلش را زنده، و نفس خویش را کشته است، تا آن که جسمش لاغر، و خشونت اخلاقش به نرمی گرایید، برقی پرنور برای او درخشید، و راه را برای او روشن کرد، و در راه راست او را کشاند، و از دری به درِ دیگر برد تا به درِ سلامت، و سرای جاودانه رساند، که دو پای او در قرارگاه امن با آرامش تن، استوار شد، پاداش آن بود که دل را درست بکار گرفت، و پروردگار خویش را راضی کرد.

خصائص الانسان الکامل


وَقَالَ‏ علیه السلام: کَانَ لِی فِیَما مَضَی أَخٌ فِی اللَّهِ، وَکَانَ یُعْظِمُهُ فِی عَیْنِی صِغَرُ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ.
وَکَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ، فَلَا یَشْتَهِی مَا لَا یَجِدُ، وَلَا یُکْثِرُ إِذَا وَجَدَ.
وَکَانَ أَکْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً، فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِینَ، وَنَقَعَ غَلِیلَ السَّائِلِینَ. وَکَانَ ضَعِیفاً مُسْتَضْعَفاً! فَإِنْ جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَیْثُ غَابٍ، وَصِلُّ وَادٍ، لَا یُدْلِی بِحُجَّةٍ حَتَّی یَأْتِیَ قَاضِیاً.
وَکَانَ لَا یَلُومُ أَحَداً عَلَی مَا یَجِدُ الْعُذْرَ فِی مِثْلِهِ، حَتَّی یَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ؛ وِکَانَ لَا یَشْکُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ بُرْئِهِ؛ وَکَانَ یَقُولُ مَا یَفْعَلُ وَلَا یَقُولُ مَا لَا یَفْعَلُ؛ وَکَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَی الْکَلَامِ لَمْ یُغْلَبْ عَلَی السُّکُوتِ، وَکَانَ عَلَی مَا یَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَی أَنْ یَتَکَلَّمَ؛ وَکَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ یَنْظُرُ أَیُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَی الْهَوَی فَیُخَالِفُهُ، فَعَلَیْکُمْ بِهذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزِمُوهَا وَتَنَافَسُوا فِیهَا، فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِیعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِیلِ خَیْرٌ مِنْ تَرْکِ الْکَثِیرِ.
ترجمه: الگوی کامل انسانیّت
و درود خدا بر او فرمود: در راه خدا برادری داشتم که در چشم من بزرگ مقدار بود چون دنیای حرام در چشم او بی‏ارزش می‏نمود، و از شکم بارگی دور بود، پس آن چه را نمی‏یافت آرزو نمی‏کرد، و آن چه را می‏یافت زیاده‏روی نداشت، در بیشتر عمرش ساکت بود، امّا گاهی که لب به سخن می‏گشود بر دیگر سخنوران برتری داشت، و تشنگی پرسش کنندگان را فرو می‏نشاند، بظاهر ناتوان و مستضعف می‏نمود امّا در برخورد جدّی چونان شیر بیشه می‏خروشید، یا چون مار بیابانی به حرکت در می‏آمد، تا پیش قاضی نمی‏رفت دلیلی مطرح نمی‏کرد، و کسی را که عذری داشت سرزنش نمی‏نمود، تا آن که عذر او را می‏شنید، از درد شکوه نمی‏کرد، مگر پس از تندرستی و بهبودی، آن چه عمل می‏کرد می‏گفت، و بدانچه عمل نمی‏کرد چیزی نمی‏گفت، اگر در سخن گفتن بر او پیشی می‏گرفتند امّا در سکوت مغلوب نمی‏گردید و بر شنیدن بیشتر از سخن گفتن حریص بود، اگر سر دو راهی دو کار قرار می‏گرفت، می‏اندیشید که کدام یک با خواسته نفس نزدیکتر است با آن مخالفت می‏کرد، پس بر شما باد روی آوردن به اینگونه از ارزشهای اخلاقی، و از یکدیگر در کسب آنها رقابت کنید، و اگر نتوانستید، بدانید که به دست آوردن برخی از آن ارزش‏های اخلاقی بهتر از رها کردن بسیار است.

الاخلاق الذمیمة


وَقَالَ‏ علیه السلام لرجل سأله أن یعظه:
لَا تَکُنْ مِمَّنْ یَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَیْرِ الْعَمَلِ، وَیُرجِّی التَّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ، یَقُولُ فِی الدُّنْیَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِینَ، وَیَعْمَلُ فِیهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِینَ، إِنْ أُعْطِیَ مِنْهَا لَمْ یَشْبَعْ، وَإِنْ مُنِعَ مِنْهَا لَمْ یَقْنَعْ؛ یَعْجِزُ عَنْ شُکْرِ مَا أُوتِیَ، وَیَبْتَغِی الزِّیَادَةَ فِیَما بَقِیَ؛ یَنْهَی وَلَا یَنْتَهِی، وَیَأْمُرُ بِمَا لَا یَأْتِی؛ یُحِبُّ الصَّالِحِینَ وَلَا یَعْمَلُ عَمَلَهُمْ، وَیُبْغِضُ الْمُذْنِبِینَ وَهُوَ أَحَدُهُمْ؛ یَکْرَهُ الْمَوْتَ لِکَثْرَةِ ذُنُوبِهِ، وَیُقِیمُ عَلَی مَا یَکْرَهُ الْمَوْتَ مِنْ أَجْلِهِ،
إِنْ سَقِمَ ظَلَّ نَادِماً،
وَإِنْ صَحَّ أَمِنَ لَاهِیاً؛ یُعْجَبُ بِنَفْسِهِ إِذَا عُوفِیَ، وَیَقْنَطُ إِذَا ابْتُلِیَ، إِنْ أَصَابَهُ بَلَاءٌ دَعَا مُضْطَرّاً، وَإِنْ نَالَهُ رَخَاءٌ أَعْرَضَ مُغْتَرّاً؛ تَغْلِبُه نَفْسُهُ عَلَی مَا یَظُنُّ، وَلَا یَغْلِبُهَا عَلَی مَا یَسْتَیْقِنُ؛ یَخَافُ عَلَی غَیْرِهِ بِأَدْنَی مِنْ ذَنْبِهِ، وَیَرْجُو لِنَفْسِهِ بِأَکْثَرَ مِنْ عَمَلِهِ؛ إِنِ اسْتَغْنَی بَطِرَ وَفُتِنَ، وَإِنِ افْتَقَرَ قَنِطَوَ وَهَنَ.
یُقَصِّرُ إِذَا عَمِلَ، وَیُبَالِغُ إِذَا سَأَلَ؛ إِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ أَسْلَفَ الْمَعْصِیَةَ، وَسَوَّفَ التَّوْبَةَ، وَإِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةٌ انْفَرَجَ عَنْ شَرَائِطِ الْمِلَّةِ.
یَصِفُ الْعِبْرَةَ وَلَا یَعْتَبِرُ، وَیُبَالِغُ فِی الْمَوْعِظَةَ وَلَا یَتَّعِظُ؛ فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ، وَمِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ، یُنَافِسُ فِیَما یَفْنَی، وَیُسَامِحُ فِیَما یَبْقَی. یَرَی الْغُنْمَ مَغْرَماً، وَالْغُرْمَ مَغْنَماً؛ یَخْشَی الْمَوْتَ، وَلَا یُبَادِرُ الْفَوْتَ؛
یَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِیَةِ غَیْرِهِ مَا یَسْتَقِلُّ أَکْثَرَ مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ، وَیَسْتَکْثِرُ مِنْ طَاعَتِهِ مَا یَحْقِرُهُ مِنْ طَاعَةِ غَیْرِهِ، فَهُوَ عَلَی النَّاسِ طَاعِنٌ، وَلِنَفْسِهِ مُدَاهِنٌ؛ اللَّهْوُ مَعَ الْأَغْنِیَاءِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الذِّکْرِ مَعَ الْفُقَرَاءِ، یَحْکُمُ عَلَی غَیْرِهِ لِنَفْسِهِ، وَلَا یَحْکُمُ عَلَیْهَا لِغَیْرِهِ؛ یُرْشِدُ غَیْرَهُ وَیُغْوِی نَفْسَهُ، فَهُوَ یُطَاعُ وَیَعْصِی، وَیَسْتَوْفِی وَلَا یُوفِی، وَیَخْشَی الْخَلْقَ فِی غَیْرِ رَبِّهِ وَلَا یَخْشَی رَبَّهُ فِی خَلْقِهِ.
و لو لم یکن فی هذا الکتاب إلا هذا الکلام لکفی به موعظة ناجعة، و حکمة بالغة، و بصیرة لمبصر، و عبرة لناظر مفکر.
ترجمه: ضدّ ارزش‏ها و هشدارها
و درود خدا بر او فرمود: (مردی از امام در خواست اندرز کرد)
از کسانی مباش که بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است، و توبه را با آرزوهای دراز به تأخیر می‏اندازد، در دنیا چونان زاهدان سخن می‏گوید، اما در رفتار همانند دنیاپرستان است، اگر نعمت‏ها به او برسد سیر نمی‏شود، و در محرومیّت قناعت ندارد، از آن چه به او رسید شکر گذار نیست، و از آن چه مانده زیاده طلب است. پرهیز می‏دهد اما خود پراو ندارد، به فرمانبرداری امر می‏کند اما خود فرمان نمی‏برد، نیکوکاران را دوست دارد، اما رفتارشان را ندارد، گناهکاران را دشمن دارد اما خود یکی از گناهکاران است، و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمی‏دارد، اما در آن چه که مرگ را ناخوشایند ساخت پافشاری دارد، اگر بیمار شود پشیمان می‏شود، و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانیهاست، در سلامت مغرور و در گرفتاری ناامید است اگر مصیبتی به او رسد به زاری خدا را می‏خواند. اگر به گشایش دست یافت مغرورانه از خدا روی بر می‏گرداند، نفس به نیروی گُمان ناروا بر او چیرگی دارد، و او با قدرت یقین بر نفس چیره نمی‏گردد، برای دیگران که گناهی کمتر از او دارند نگران است و بیش از آن چه که عمل کرده امیدوار است، اگر بی‏نیاز گردد مست و مغرور شود، و اگر تهیدست گردد، مأیوس و سست شود. چون کار کند در آن کوتاهی ورزد، و چون چیزی خواهد زیاده روی نماید، چون در برابر شهوت قرار گیرد گناه را بر گزیده، توبه را به تأخیر اندازد، و چون رنجی به او رسد از راه ملت اسلام دوری گزیند،
عبرت آموزی را طرح می‏کند، امّا خود عبرت نمی‏گیرد، در پند دادن مبالغه می‏کند اما خود پند پذیر نمی‏باشد، سخن بسیار می‏گوید، اما کردار خوب او اندک است.
برای دنیای زود گذر تلاش و رقابت دارد امّا برای آخرت جاویدان آسان می‏گذرد، سود را زیان، و زیان را سود می‏پندارد، از مرگ هراسناک است اما فرصت را از دست می‏دهد، گناه دیگری را بزرگ می‏شمارد،اما گناهان بزرگ خود را کوچک می‏پندارد، طاعت دیگران را کوچک و طاعت خود را بزرگ می‏داند، مردم را سرزنش می‏کند، اما خود را نکوهش نکرده با خود ریاکارانه بر خورد می‏کند، خوشگذرانی با سرمایه داران را بیشتر از یاد خدا با مستمندان دوست دارد، به نفع خود بر زیان دیگران حکم می‏کند اما هرگز به نفع دیگران بر زیان خود حکم نخواهد کرد، دیگران را هدایت اما خود را گمراه می‏کند، دیگران از او اطاعت می‏کنند، و او مخالفت می‏ورزد، حق خود را به تمام می‏گیرد اما حق دیگران را به کمال نمی‏دهد، از غیر خدا می‏ترسد اما از پروردگار خود نمی‏ترسد.
(اگر در نهج‏البلاغه نبود جز این حکمت، برای اندرز دادن کافی بود این سخن، حکمتی رسا، و عامل بینایی انسان آگاه، و عبرت آموز صاحب اندیشه است)

خصائص اولیاء الله


وَقَالَ‏ علیه السلام: إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِینَ نَظَرُوا إِلَی بَاطِنِ الدُّنْیَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَی ظَاهِرِهَا، وَاشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اشْتَغَلَ النَّاسُ بِعَاجِلِهَا، فَأَمَاتُوا مِنْهَا مَا خَشُوا أَنْ یُمِیتَهُمْ، وَتَرَکُوا مِنْهَا مَا عَلِمُوا أَنَّهُ سَیَتْرُکُهُمْ، وَرَأَوُا اسْتِکْثَارَ غَیْرِهِمْ مِنْهَا اسْتِقْلَالاً، وَدَرَکَهُمْ لَهَا فَوْتاً، أَعْدَاءُ مَا سَالَمَ النَّاسُ، وَسَلْمُ مَا عَادَی النَّاسُ!
بِهِمْ عُلِمَ الْکِتَابُ وَبِهِ عَلِمُوا، وَبِهِمْ قَامَ الْکِتَابُ وَبِهِ قَامُوا، لَا یَرَوْنَ مَرْجُوّاً فَوْقَ مَا یَرْجُونَ، وَلَا مَخُوفاً فَوْقَ مَا یَخَافُونَ.
ترجمه: ویژگی‏های دوستان خدا
و درود خدا بر او فرمود: دوستان خدا آنانند که به درون دنیا نگریستند آنگاه که مردم به ظاهر آن چشم دوختند، و سرگرم آینده دنیا شدند آنگاه که مردم به امور زودگذر دنیا پرداختند، پس هواهای نفسانی که آنان را از پای در می‏آورد، کشتند، و آن چه که آنان را به زودی ترک می‏کرد، ترک گفتند، و بهرمندی دنیاپرستان را از دنیا، خوار شمردند، و دست‏یابی آنان را به دنیا زودگذر دانستند.
با آن چه مردم آشتی کردند، دشمنی ورزیدند، و با آن چه دنیاپرستان دشمن شدند آشتی کردند، قرآن به وسیله آنان شناخته می‏شود، و آنان به کتاب خدا آگاهند، قرآن به وسیله آنان پابرجاست و آنان به کتاب خدا استوارند، به بالاتر از آن چه امیدوارند چشم نمی‏دوزند، و بیش از آن چه را که می‏ترسند هراس ندارند.


تاريخ : 89/11/15 | 0:40 قبل از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

عدالت در نهج‌البلاغه چون نگینی می‌درخشد

اندیشه  - نهج‌البلاغه منشور عدالت انسانی؛ شرف حیات بشری؛ دردنامه انسان محروم و دادنامه انسان مظلوم و دشمن تکاثر و فقر و بی‌عدالتی است.

مقاله زیر به قلم استاد محمدرضا حکیمی درباره عظمت نهج البلاغه، در روزنامه اطلاعات منتشر شده که قسمت دوم و پایانی آن را می خوانید.


شناخت ششم

1ـ آیات الهی، هنگام نزول و پس از آن، تا هنگامی که کتاب خدا حضور دارد و تکلیف باقی است،‌جایگاهی برای استقرار می‌خواهد. در زمان حیات پیامبر اکرم (ص)،‌نفس ربوبی و روح قدسی او محل قرار وحی و اسرار و علوم آن بود. کتاب الهی به طور مستقیم بر پیامبر نازل شده و خطاب نیز مستقیم به اوست.

2 ـ کلام وحی پس از پیامبر نیز قرارگاه می‌خواهد تا به نیابت و وصایت از پیامبر، هدایت‌های گوناگون کتاب الهی حضور و فعلیت بخشد، و به نحو مقتضی آن را آموزش دهد. این امر به طور کامل از اختیار و توان انسان هابط به دور است. تنها خدا انسان هادی را می‌شناسد و او را برمی‌گزیند. وصی بلافصل پیامبر از ابتدا باید زیر نظر پیامبر تربیت یافته و فطرت الهی وی به هیچ چیز آلوده نگردد تا بدین ترتیب بتواند به عهد الهی نائل آید. زیرا خداوند سبحان می‌فرماید:«لاینال عهدی‌الظالمین» (بقره، 124). بنابراین وصی و خلیفه باید روحانیتی فطری و هم سنخ با روحانیت پیامبر(ص) داشته باشد تا انسانی همتراز با قرآن گردد و توان استفاده از حقیقت علم و روحانیت قرآن را داشته باشد و همانند پیامبر به ساختن عقول و معماری نفوس بپردازد.

بنابراین انسان هادی یا انسان مبعثی (برانگیخته و فرستاده خدای متعال)، یا انسان غدیری است که از طرف پیامبر(ص) معرفی شده است. چنین کسی عالم به همه علوم تنزیلی و تاویلی قرآن کریم است. امتداد رشته ولایت تنها از این طریق ممکن است، و احدی در این کار دخالت ندارد. هر که در علم و عمل این طریق را بپیماید، از وصی پیروی کرده است؛ بنابراین رسالت اصلی نبی که تزکیه و تعلیم است، با اصل وصایت استمرار می‌یابد.

3 ـ اشاره شد که اصل وصایت ادامه نبوت و مکمل آن است: «الیوم أکملت لکم دینکم: امروز دین شما را به کمال رساندم.»(مائده،67). و «یاأیها الرسول بلّغ ما أنزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من‌الناس: ای پیامبر! آنچه از خدا بر تو نازل شده، به خلق برسان که اگر نرسانی، تبلیغ رسالت و ادای وظیفه نکرده‌ای و خداوند تو را از شر مردمان محفوظ خواهد داشت.» (مائده67). اگر در تعیین وصی و نصب او مسامحه شود،‌انگار که اصل رسالت انجام نشده است؛ زیرا رسالت ختمی و کتاب هادی و مفسرش، انسان هادی، ‌باید تا قیام قیامت باقی باشند.

4 ـ در اینجا لازم است حقیقتی بزرگ عنوان گردد: حکومت حق انبیا و اوصیاست. غفلت از این حقیقت، غفلت از همه ارزش‌هاست. تنها در چنین حکومتی به اصل دین عمل می‌شود و انسان به دور از ضعف و جهل و هوا حکومت می‌کند. تنها در این صورت کرامت انسان‌ها حفظ می‌شود ‌و محرومیت‌های مادی و معنوی از جامعه رخت می‌بندد. این است که تشکیل حکومت الهی،‌و سپس سپردن آن به وصی پس از خود از وظایف حیاتی پیامبران بزرگ است. اگر جز این شود، خلافت الهی و حکومت قرآنی سر از دربارهای غرق در ستم امویان و عباسیان و سپس دیگران و دیگران در می‌آورد و بر تاریخ می‌گذرد،آنچه گذشت.

5 ـ همگنی با مقام انسان هادی نه برای انسان هابط ممکن است و نه از او چنین خواسته‌اند. وجود انسان هادی چون مشعلی در تاریکی است. هر کس به قدر استعداد و تلاش خود از کانون نور روشنایی گیرد و راه خود را بشناسد و در پرتو آن از ظلمات و گمراهی نجات یابد تا سرانجام در شعاع وجودی نور قرار گیرد. سعادت بزرگ همین است، خروج از دایره ظلمات و قرار گرفتن در شعاع نور. این فاصله مقامی که میان هابط و هادی است به سود هابط و نعمتی بزرگ برای اوست؛ زیرا شعاع نور وجودی هادی است که راه را بر هابط می‌نمایاند.

6 ـ برتری انسان هادی، از هر نظر، نسبت به دیگران یکی به این دلیل است که سعه وجودی انسان هادی، از هر نظر، باید در حدی باشد که مجموعه استعدادهای بالقوه و بالفعل همه افراد بشر و قابلیت‌های آنان را در طول تاریخ فرا گیرد و بر آنها اشراف داشته باشد، تا بدین ترتیب بتواند استعدادهای بالقوه و بالفعل انسان‌ها را شکوفا سازد و دردها و نقص‌های انسان‌ها را به فراخور حال آنها بشناسد،‌و راه علاج آن را نیز بداند؛‌بنابراین انسان هادی باید آگاه به دردها و نقص‌های افراد بوده، از روابط آنها با هم مطلع باشد؛ در عین حال،‌علل آنها را در نفوس بشر بداند و در رفع و شفای آنها توانا باشد.

7ـ مقام انسان هادی نیاز به درک، ریاضت و تلاش فراوان دارد، بلکه لازمه آن انجام وظایفی بسیار سنگین است که حدود دقیق آن وظایف و سنگینی بار آن امانت برای دیگران قابل تصور نیست؛ زیرا دیگران در آن مرتبه از معرفت قرار نگرفته‌اند. انسان هادی مرکز اعلای معرفت توحیدی است که شناخت و معرفتی بالاتر از آن در عالم هستی متصور نیست. او حافظ سر هستی است؛ او حامل علم قرآنی است؛ او صاحب تمکن تام در امر الهی است؛ او به مرتبه تام محبت الهی رسیده است و این امر بزرگ، خود حضوری بالاتر از توان همه انسان‌ها و فرشتگان را می‌طلبد؛ او مخلص در توحید ذات است؛ او عامل بر طبق اراده الهی است؛ او بر پای دارنده حقیقت نماز و دارنده حقیقی نماز و واصل به حقیقت مقام مصلی است؛ او مخزن عزائم الهی است؛ او حامل نور و برهان الهی است؛ او وجه نزول رحمت مادی و معنوی است؛ او لحظه‌ای از حضور غافل نیست، پس صراط اقوم است؛ انسان هادی در مقام ایمان و عمل بالاترین مرتبه ممکن را داراست؛ او فنای فی‌الله است و در مقام کمال انقطاع‌الی‌الله است و احدی را در مقام او توان جولان نیست. به همین میزان تکلیف او نیز سنگین و توجهش بیشتر و خوفش افزون است.

کمال فعلیه انسان هادی نیز پس از دریافت عنایات خاصه با مجاهدات و زحمات مافوق توان بشری کسب شده، باقی می‌ماند و تداوم می‌یابد. این مرتبه خود سبب دریافت فیض و رساندن آن به کائنات است. پس وجود آنان لطفی بس بزرگ است و زحمت‌هایی که می‌کشند رحمت را برای دیگران به ارمغان می‌آورد. این امر دلیل تعلق خاطر بسیار به ولی زمان و انسان هادی است که موجب عنایت او و سبب نیل به کمالات ابدی می‌شود.

شناخت هفتم

1 ـ بزرگترین لطف الهی به انسان،‌پس از خلقت، هدایت اوست. ارسال انسان هادی که از سنخ نور و جدا از دنیای ظلمانی است، بالاترین لطف حضرت باری (جل جلاله) به انسان هابط است. خداوند متعال پنج رکن از سنخ نور را برای هدایت انسان مقرر کرده و این هر پنج باید با هم ارتباط داشته باشند تا هدایت کامل صورت گیرد. این ارکان عبارتند از: الف) فطرت؛ ب) عقل؛ ج) وحی (کتاب آسمانی)؛ د) حامل وحی(پیامبر یا انسان هادی)؛ هـ) شارح وحی (وصی پیامبر یا انسان هادی). انسان هادی فطرت را متجلی می‌سازد و به کارگیری صحیح عقل را می‌آموزاند و وحی را می‌آورد و تفسیر می‌کند.

2ـ این لطف الهی بر انسان هابط، به نص قرآن نعمت عظیم و رحمت کبراست، که در روز رستاخیز درباره آن سؤال کرده، و از چگونگی برخورد و نحوه استفاده انسان‌ها از آن پرسیده می‌شود. چنان که در روایات دوستی و محبت اهل بیت پیامبر (انسان‌های هادی) را نعمتی الهی برشمرده‌اند. در روز محشر پس از سؤال از توحید و نبوت، از ولایت و وصایت آنان پرسیده خواهد شد. هر کس در طریق ولایت قرار گیرد و به آن وفادار بماند، اهل بهشت خواهد بود.(سفینه‌البحار، ج2، ص 599).

3ـ شکر این نعمت بزرگ و فرو فرستادن چنین هادیانی برای انسان اسیر در جهان ظلمانی بر هر انسانی واجب است. شکر این نعمت به آن است که مکتب آنان را در همة ابعاد و به صورت جامع و عمیق شناخته و با کوشش و اخلاص و راستی و ارادتی خاص در راه شناخت آنان گام برداریم، و در آن راه قرار گیریم. هر یک از ما به آن عمل کرده و به نشر آن شناخت‌ها و تعالیم در جامعه بپردازیم. به اقامة عدل برخیزیم و جامعه را بر اساس آن بسازیم. محبت و مکتب اهل بیت علیهم‌السلام را احیا کنیم تا دیگران نیز از آنان مستفیض شده و پیرو گردند.

4ـ زندگی دنیا فرصتی در اختیار انسان است تا به سوی خدا بازگردد و از هبوط به صعود راه یابد. انسان هنگام طی این طریق اختیار کامل دارد و باید از اختیار خود به نحو مطلوب بهره‌ برد و از اختیار سوء بپرهیزد و به حسن اختیار بگراید. انسان باید به اختیار انسان هادی را بشناسد و به او محبت جوید و دست در دامان او آویزد و بر امرش گردن نهد، و آرام آرام از طبیعت ظلمانی خود به فطرت نورانی راه یابد.

5ـ صورت ظاهری انسان از دیگر موجودات متمایز است؛ اما این تمایز در سیرت باطنی انسان صورت دیگری می‌یابد. اگر انسان در طریق پیروی از انسان هادی قرار گیرد و به علم صحیح و سلوک شرعی و طریق ولایت وارد شود، می‌تواند ظاهر انسانی خویش را به محل ظهور فضایل انسانی یا انسانیت باطنی مبدل سازد. در واقع سیرت انسانی خصوصیتی بالقوه است و باید توسط خود شخص و افکار و عقاید و صفات و اعمال او فعلیت یابد. هدف انسان ‌هادی نشان دادن راه کمال به انسان ومدد به او در گذر از مرحلة انسان هابط به انسان صاعد و رسیدن به مقام رجوع الی‌الله ـ وصف راضیة مرضیه ـ است. پس، از این حقیقت نباید غفلت شود که وساطت، هدایت ودلالت انسان هادی برای رسیدن به هر مقامی ضروری است.

6ـ در روایت است از امیر مؤمنان(ع) به نقل از صادق آل محمد(ع) که فرمود: خداوند متعال اگر می‌خواست خود (بدون واسطه) را به بندگان بشناساند، می‌شناساند، لیکن ما را واسطه و راه شناخت خود قرار داد و وسیلة رسیدن به فیوضات خود ساخت. او ما را همان جهتی قرار داد که باید از آن سوی به خدا روی آورند. پس کسانی که از ولایت ما1 سر باز زنند یا دیگران را بر ما برتری دهند، از صراط مستقیم دور افتاده‌اند. آن که به دیگری گرود، با انسان مؤمنی که به ما گرویده، هرگز برابر نخواهد بود. مردم به سراغ چشمه‌های ظلمت رفتند، که هر یک از چشمه‌ای به چشمة دیگر می‌ریزد؛ اما آنان که به ما گرویدند، به چشمه‌های صاف و زلالی پیوستند که به امر پروردگار همواره جاری است و هیچ پایان و گسستی ندارد. (اصول کافی، ج 1، کتاب الحجه، ص 180).

از این روایت در می‌یابیم که مواهب انسان هادی جاودانه است. بنابراین، ممکن است که پیروان راستین انسان هادی نیز از جاودانگی فیض‌گیری و فیض‌یابی بهره‌مند شوند.

7ـ انسان خردمند هرگز نمی‌تواند پیشینة خود (به معنای مبدا) را نادیده انگارد. کتاب هادی وجود آدمی را از خدا می‌داند و بازگشت و رجوع او را هم به سوی خدا می‌داند (انالله وانا الیه راجعون...) از این آیه شریف دو نکته مستفاد می‌گردد: اول اینکه حرکتی این‌گونه، دارای آغاز و پایان، ممکن نیست بی‌هدف باشد. دیگر اینکه زندگی دنیوی انسان بی‌ارتباط با این دو نیست. پس انسان ارتباط با گذشته را باید در آیینه فطرت بنگرد و نقش آینده را باید در سلوک دنیوی خود و فرصت عمر تعیین کند. اما چه کسی جز انسان‌ هادی می‌تواند فطرت را به انسان بشناساند و راه بهره‌مندی از انواع فطرت را به انسان بنمایاند؟ سلوک فردی و اجتماعی برای بهره بیشتر در طول عمر چیست؟ مراحل و سرانجام گذر بی‌مخاطره برای نیل به عالم سرمدی چیست؟ مسلم است که هیچ کس جز انسان هادی از این مسائل آگاه نیست. پس انسان هادی را باید شناخت و جان و دل و عقل به تعالیم او سپرد.

8ـ حال که شناخت انسان هادی و مقام و کمال او معلوم شد؛ نعمت وجود و نیاز به او بیشتر حس می‌شود و توجه و توسل به او افزایش می‌یابد. پس، توجه انسان به سمت او و کسب رضایت او بیشتر در زندگی آدمی متجلی می‌شود. بدین منوال، ارادت قلبی و محبت به او بیشتر خواهد شد و اندک اندک با جان آدمی در می‌آمیزد. هرگاه محبت ولی خدا در دل انسان نفوذ بیشتری یابد، دل نیز به او روی آورده و در پی اغیار نخواهد رفت. تلاش انسان در کسب فیض و رضای دوست در این حالت فزونی می‌یابد و استمرار آن سبب شود تا از سوی ولی (مرکز رحمت واسعه و مرکز محبت الهی)، لطف، نظر و عنایتی شامل حال انسان شود. در این حال، به انسان در پیمودن مسیر تکامل و گذر از مراحل صعب آن لطف و کمک خواهد شد.

شناخت هشتم

1ـ حال نظری افکنیم به نهج‌البلاغه، گویندة نهج‌البلاغه امام علی بن ابی‌طالب(ع) است. اشاره شد انسان هادی عالم به حقایق عالم بوده، و رؤیت حقایق مقارن با وجود اوست. کلام جاودانة نهج‌البلاغه نیز جوشش است از سرچشمة فیض الهی که به امر پروردگار می‌جوشد. این کلام تقریر دوباره‌ای از حقایق مجسم قرآنی و علوم وحی محمدی و شناخت‌های قرآنی و تعالیم اسلامی است.

2ـ در میان آدمیان تنها امام علی(ع) از نخستین زمانی که جان آدمی کسب آگاهی می‌کند و پرورش می‌یابد، تحت تعلیم مستقیم پیامبر(ص) بود. پس این نکته اهمیت والای سخن او و ژرفای بی‌پایان کلامش را آشکار می‌کند؛ چنان که خود در نهج‌البلاغه به نزدیکی‌‌اش به پیامبر اکرم(ص) اشاره می‌کند؛ همیشه و در همه حال با پیامبر بزرگ بوده است. دراین مدت پیامبر(ص) سخنی به دروغ از او نشنید و کاری به خطا از او ندید. علی(ع) چون بچه شتر تازه از شیر گرفته شده، به دنبال پیامبر بود. پیامبر(ص) هر روز یکی از ویژگی‌های والای خود را سرمشق او قرار می‌داد تا علی(ع) نیز همانند او شود. پیامبر هر سال در غار حرا خلوت می‌کرد و تنها او بود که از خلوت پیامبر آگاه بود. علی(ع) اولین گروندة به دین اسلام و دعوت پیامبر بود. (نهج‌البلاغه، خ: 234).

این‌گونه است که انسان هادی ترجمان قرآن می‌گردد. امیرمؤمنان(ع) در نهج‌البلاغه (خ: 125) می‌گوید: «قرآن را ترجمانی باید» ، و این ترجمان خود اوست؛ چنان که می‌گوید: «از من سؤال کنید که هرچه بپرسید، پاسخ گویم. از قرآن بپرسید، به خدا سوگند هیچ آیه‌ای نیست جز اینکه بدانم در شب نازل شده، یا در روز، در جلگه یا در کوهستان بوده است.» (امینی، ج 7. ص 107).

3ـ عظمت هر کلام از گوهر وجودی گوینده‌اش مایه می‌گیرد؛ بنابراین نفس گوینده هرچه بیشتر محل التقای جریان‌های بزرگ و مهم قرار گرفته باشد، کلام او از عظمت بیشتری برخبردار خواهد شد. البته این قیاس بیشتر دربارة انسان هابط صدق می‌کند: اما می‌توان در وجود امام علی(ع) نیز به جریان‌های بسیار بزرگی اشاره کرد. جریان عظیم وجودی او به عنوان انسان هادی؛ به عنوان تربیت یافتة مستقیم پیامیر(ص)؛ به عنوان وصی پیامبر(ص)؛ به عنوان مجرای فیض و علم الهی؛ به عنوان باب مدینة علم، به عنوان یگانه باور اسلام در پهنة مجاهدات سترگ؛ به‌عنوان بزرگترین حکیم روزگار با چشمی گشوده به روی انسان و زندگی و کاینات و حق و عدل و لحظات و تکلیف‌ها؛ به‌عنوان بزرگترین مظهر حماسه و اقدام در نمونه‌های شجاعت اساطیری؛ به عنوان خاشع‌ترین عابدان و عاشق‌ترین عارفان؛ به عنوان دلسوخته‌ترین مصلح اجتماع و متعهدترین معلم اخلاق؛ به‌عنوان بزرگترین انسان مسئول در ارتباط با تجربه‌های روزمرة حیات بشر؛ به عنوان صدای عدالت انسانی در طول تاریخ؛ به‌عنوان بزرگترین پرهیزگار؛ به‌عنوان وارسته‌ترین زاهد؛ به‌عنوان فداکارترین تحقق بخش ارزش‌های قرآنی؛ به‌عنوان سرسخت‌ترین حق گزار در همة عرصه‌های حیات بشری؛ به‌عنوان پاکترین حاکم سیاسی؛ به‌عنوان افراشته‌ترین چکاد در دفاع از انسان محروم؛ به‌عنوان تواناترین سخنور و شجاع‌ترین بلیغ و نیرومندترین اداکنندة دقیق‌ترین یافته‌ها در قالب غنی‌ترین، زنده‌ترین و شکوهمندترین واژگان؛ به‌عنوان عاطفی‌ترین گوینده‌ای که با قلب خود سخن می‌گوید. اینها همه. جز مقام ولایت کلی و تجلی صنوی و اسرار باطنیه مولای ما امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(ع) است.

4ـ کلام نهج‌البلاغه دارای فیض های گسترده‌ای است که چون خورشید در آفاق هستی می‌تابد و حقیقت‌های راستین و متعالی را حیات می‌بخشد. پس نهج‌البلاغه فیض ملفوظ و نور مکتوب است. معارف ناب توحیدی و حقایق شناختی در حد اعلای کلام در آن می‌درخشد و شناخت ابعادی عظیم از قرآن کریم و سیرة پیامبر اکرم(ص) و علم‌ الهی و موقعیت تربیتی و تعلیمی و شئون سیاسی و اجتماعی انسان‌ هادی؛ احوال پیامبران بزرگ و ابعاد رسالت‌های الهی؛ تاریکی‌های فطرت‌سوز جاهلیت، پهنه‌های درگیری‌ها در راه پاسداری از رسالت، نابودی خودکامگان تاریخ، عظمت هست‌ها و هستی، چگونگی پیدایش جهان ماده و مادة جهان، شکوه کائنات، درخشش پررمز و راز پدیده‌ها، سروش ارواح وجود، آهنگ آسمانی سرود ستارگان، اسرار زندگی مورچگان، زیبایی‌های پرندگان، عظمت روزها و تکلیف‌ها، احوال انسان تراز قرآن، ترسیم انقلاب با بیان تحرک‌های مهلت‌ناپذیر انقلابی در اجرای حق و عدل، انسانیت ناب وجدان‌های انسانی، تأکید بر ادای نماز، صلابت ستیغ‌وار دفاع از عدالت، مشت فرود آمده بر فرق ستم‌گران، فریادگر دردهای گرسنگان و بینوایان و پشتیبان همیشگی آنان، تهدیدگر زندگی‌های مرفه و بی‌درد و سفره‌های رنگین از خون مستضعفان، افشاگر مسئولان خطاکار و عالمان سست‌عنصر دنیادوست؛ طرد کارگزاران بی‌اخلاق و بی‌اعتنا به کرامت انسانی، احترام به نظر دیگران، بیانگر واقعیت‌های ناشناخته‌ جهان، بیدارگر مرگ و رستاخیز، ترسیم‌گر چهره انسان مسئولیت‌شناس؛ جهادگر بزرگ و متعبد راستین؛ و ...


5ـ کلمات قصار نهج‌البلاغه، بستری از حکمت عملی در گستره حیات و مسئولیت و شناخت و حضور است.

6ـ امام علی(ع) با بهره‌گیری و حضور در سراسر تاریخ بشر و بهره‌گیری از حقیقت حیات و تجربه‌های انسانی و ماهیت دنیا، به کلامش بعدی گسترده و جوشان می‌بخشد. نهج‌البلاغه نیز با بهره‌گیری از این تجربه بزرگ، حیاتی تعبیری می‌یابد به گونه‌‌ای که گویا روح گوینده با تمام هستی و حقایق آن اتصال و یگانگی دارد.

7ـ عدالت در نهج‌البلاغه چون نگینی می‌درخشد. نهج‌البلاغه منشور عدالت انسانی؛ شرف حیات بشری؛ دردنامه انسان محروم و دادنامه انسان مظلوم؛ رسواگر هر نظام مدعی اسلام که حامی سرمایه‌داری بوده و حضور فقر در آن پذیرفته شده باشد و دشمن تکاثر و فقر و بی‌عدالتی است.

8ـ تعالیم بزرگ فردی و اجتماعی نهج‌البلاغه چون دشمنی با ظالم و یاوری مظلوم، سختی زندگی زیر ستم و آسانی زندگی در سایه عدالت، نیرومندسازی مظلوم و احیای حق او، خوار ساختن زورگویان و گردنکشان و بازپس‌گیری حق دیگران از آنان و تأکید بر وظیفه ویژه حکومت بر این امر، بهترین بندگان خدا حاکم عادل است و بدترین آن حاکم ستمگر است، در انقلاب مهلت تأخیر نیست؛ مردم هم مسئولند، ستم مردم بر مردم نابخشنودنی است هرگز! راضی مشوید به کسی ظلم کنید و مالی را غصب کنید، عدم قبول هدیه در زمان مسئولیت، حاصل زحمت زحمتکشان را به خودشان بدهید، ستم مکنید و از عاقبت آن بترسید، ساده‌زیستی مسئولان، مسئولیت یک امانت است؛ اگر مسئولی در اموال عمومی خیانت ورزید، کمرش را بشکنید؛ مسئولان باید حقوق مردم را تمام و کمال بپردازند، عدم تبعیض بین مردم نزد مسئولان، عدم پذیرش دعوت ثروتمندان توسط مسئولان، مسئول با یاد گرسنگان قلمرو حکومت خود نباید با شکم سیر سر بر بالین بگذارد، مسئول با رعیت با انصاف رفتار کند، مسئول باید امیال را زیر پا نهد و از خواسته‌های خود دست بشوید، مسئول باید با رعیت ـ از هر دین و مسلکی ـ رفتاری انسانی همراه با گذشت داشته باشد.

مسئول چون بر رعیت مسلط است، نباید دست به هر کاری بزند؛ مسئول باید با نزدیکان خویش نیز همانند دیگران برخورد کند تا ستمگر نباشد؛ روش مسئول باید گستراننده عدالت باشد؛ مسئول باید به توده مردم تکیه کند، نه به اشراف؛ مسئول باید به زندگی و رفع نیاز محرومان توجه کند، مسئول باید از حال فراموش‌ شدگان (مانند یتیمان، سالخوردگان و آبرومندان و کم‌رویان) جویا شود، مسئول باید از متملقان پرهیز کند و با افراد صادق و خداترس معاشرت کند؛ مسئول باید در کمال فروتنی بین مردم برود و از حال آنان جویا شود، مسئول نباید چیزی از اموال عمومی را به خود اختصاص دهد، مسئول باید اموال عمومی را بین نیازمندان تقسیم کند؛ مسئول باید به کنترل دقیق بازار و پیمانه‌ها مبادرت ورزد، توجه به این امر که روزی بینوایان در میان اموال توانگران است و آنچه بر خود می‌پسندی، بر دیگران هم بپسند.

9ـ یکی از ارکان مهم اجرای عدالت، قاضی است. نهج‌البلاغه به قاضیان این‌گونه هشدار می‌دهد: قاضی عالم‌نمای کم‌سواد، مغبوض‌ترین افراد نزد خداست؛ خونهای به ناحق ریخته، و اموال پایمال شده، از دست قاضیان نادان فریاد می‌کشند؛ با وجود یک خدا و یک پیامبر و یک کتاب، این همه اختلاف در قضاوت از چیست؟ رئیس جامعه اسلامی باید در امور از جمله قضاوت نظارت مستقیم داشته باشد؛ داناترین مردم باید در مسند قضا بنشیند؛ قاضی باید در کار خود توانا باشد، سرلج نیفتد، به گاه اشتباه‌‌پذیرا باشد و از تسلیم شدن در برابر حق سرباز نزند؛ قاضی نباید سر سوزنی طمع داشته باشد؛ او باید درباره موضوع پرونده تا آخرین مرحله ممکن تحقیق کند؛ قاضی باید در امور مشتبه توقف کند، او باید به دنبال دلیل باشد و چون حکمی روشن گشت با قاطعیت بیان کند؛ قاضی اگر به گمان خود اعتماد کرده، و رأی صادر کند، به حتم ظالم است؛ قاضیان و دستگاه قضا باید همیشه تحت نظر باشند؛ قاضیان باید از نظر مالی تأمین باشند.

نتیجه‌گیری

انسان هادی نفس مطهر و معصومی است که دارای اسماء الهی بوده و دانا بر همه علوم و حکمت قرآنی است. او برای هدایت انسانهای گرفتار در دنیای ظلمانی به جهان ظلمت ارسال شده است و همراه با کتاب الهی، قرآن کریم، واسطه فیض الهی بین ذات باری و بندگانش قرار گرفته است. تنها انسان هادی عالم و عامل به قرآن است و آنچه در عرصه گیتی اتفاق می‌افتد با اراده و اجازه او تحقق می‌یابد.عموم انسانها فقط با توسل به انسان هادی راه هدایت می‌پویند و در غیر این صورت راهی به سوی هدایت نخواهند یافت و غرقه در ظلمت‌های برخاسته از هواها و امیال و عادات خواهند گشت. پس تنها قرار گرفتن در شعاع نور وجودی انسان هادی، راه رهایی انسان از هبوط به صعود است. وجود انسان هادی نعمتی بس عظیم است که شکر آن تنها از طریق شناخت و توسل به آن مقام والا میسر است، و آشکار است که از این نعمت عظیم و نحوه برخورد با آن از همه آدمیان سؤال خواهد شد.انسان در عرصه حیاط معلق بین گذشته و آینده خود در حرکت است. کتاب‌ هادی آدمی را از خدا دانسته و عاقبت او را نیز بازگشت به او می‌داند. حرکتی این‌گونه هدفمند زندگی دنیوی انسان را دارای نقشی ویژه می‌داند و راهبری انسان به سوی فطرت و نشان‌دهنده راه هدایت به او فقط انسان هادی است.کلام انسان هادی به دلیل تربیت ویژه و دانایی او بر علوم هستی حقایق را بر آدمی می‌گشاید. نهج‌البلاغه به دلیل ویژگی‌های خاص امیرالمؤمنین(ع) سرچشمه فیوضات، علم و آگاهی‌های گسترده‌ای است که در عرصه‌های گونان معرفتی هدایتگر انسان است.

منابع

قرآن کریم. نهج‌البلاغه، نسخه فیض‌الاسلام.

امینی‌نجفی، عبدالحسین (1387ق)، الغدیر فی الکتاب السنة و الادب، بیروت، دارالکتب العربی.

تمیمی آمدی (1413ق)، غرر الحکم و دررالکلم، تحقیق: عبدالحسین رهینی، بیروت: دارالهادی.

حکیمی، محمدرضا (1358)، الحیاة، م: احمد آرام، تهران: دلیل ما.

قمی، شیخ عباس (1352ق)، سفینة البحار، نجف: المطبعة العلمیه.

قمی، شیخ عباس، مفاتیح‌الجنان.

کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، م: سیدجواد مصطفوی، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه.

مجلسی، محمدباقر (1403ریال)، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة‌الوفاء

فصلنامه نهج‌البلاغه (ش28)

پی‌نوشت:

1. ولایت به معنای قبول هدایت و پیروی است. حاصل هدایت نیز ایمان صحیح به معنای شناخت صحیح و عمل صالح است که این دو، دو رکن نجات و دو بال صعود انسانند



تاريخ : 89/11/15 | 0:26 قبل از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |

تربیت در نهج‏البلاغه

مقدمه

سپاس و حمد بی‏کران سزاوار خداوندی است که ما را نعمت عظمای کتاب قرآن بخشید و در پرتو درخشان آن رسالت حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله)و ولایت و امامت مولی الکونین حضرت امام علی علیه‏السلام را بر امت اسلام ارزانی داشت و جان و عقول بشری را از حمایت و هدایت بی‏منتهای معارف دو کتاب عظیم قرآن و نهج‏البلاغه سیراب گردانید.

احساس فزاینده‏ی تشنگی نسل جوان در کسب معارف ناب اسلام

عزیز و روی آوردن به کتاب شریف نهج‏البلاغه در سالهای اخیر مسئولیت نهادهای فرهنگی کشور را دو چندان کرده است. این خیزش امیدبخش نسل نو، آینده‏ی تابناک و گسترش حقیقت معارف اسلامی را نوید می‏دهد.........

 



ادامه مطلب
تاريخ : 89/11/10 | 9:18 قبل از ظهر | نویسنده : سيدخليل شاكري"شاكر"سردرود" |
.

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید/همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد/مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید/مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید/بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ/پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ/.جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد/شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید/روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد/اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد/روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت/آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت. وصیت نامه ی وحشی بافقی

یاهو :محبت حضرت امام علی (ع)واولادش مشکلات وهزینه هایی دارد.بطوریکه حضرت امام علی(ع)فرمودند اگر کوه ها هم محبت مرا داشته باشند ،متلاشی می شوند.لو احبنی الجبال لتها فنت*حضرت امام ابا الصالح المهدي(عج) مي فرمايد : كسي كه نام مرا بين نامحرمان(دشمنان) ببرد ملعون است.بحار الانوار ج53ص184. )

یاهو :خدایاباحترام گلهای سرسبد درگاهت توفیق بیشتری درامرنوشتاری وخدمت بی ریا به دین مقدس اسلامرابیش ازاین بفقیرمعرفت عطافرما .=سعي کن هميشه تنها باشي چون تنها به دنيا آمده ايي و تنها مي ميري بگذار عظمت عشق را هيچ گاه درک نکني چون آنقدر عظيم است که تو را در خود غرق مي کند اما اگر عاشق شدي تنها يک نفر را دوست بدار بخند ، گريه کن و قدم بردار تنها براي يک نفر و بگذار عشقي داتشته باشي پاک و آسماني

( یاهو) / در طریق مرد بودن همچو کوه درد باش) یا نزن حرفی ز مردی یا حقیقت مرد باش .بنابراین:گربه دولت برسی مست نگردی مردی/گربه ذلت برسی پست نگردی مردی/"عزیز"اهل عالم همه بازیچه دست هوسند/گرتوبازیچه این دست نگردی مردی/"یابمصداق ابیات مرقومی"گر دیده ز عیب خلق بستی مردی/گر نیک و بد زمانه رستی مردی/مردی نبود ستیزه با خلق خدا/گر لشگرنفس را شکستی مردی/گر بد دیدی و بد نکردی مردی/دشنام شنیدی رد کردی مردی/این اثر و زمان که دشمن آزاری است/بر عده ی دوستان خود فزودی مردی.یاحق

طبعاانسان درطول حیات به مرحله ای از کمال و رشد میرسدکه سئوالات اساسی در مورد مرگ و زندگی و فلسفۀ حیات و اینکه از کجا آمده و به کجا خواهد رفت برایش مطرح میشود :که این مواردفوق الذکردر شعر منسوب به مولوی و دیگرشعرای عارف بیان شده است:بطورمثال: روزها فکر من این است و همه شب سخنم .که چرا غافل از احوال دل خویشتنم .ازکجا آمده ام ، آمدنم بهر ِ چه بود .به کجا میروم آخر ننمائی وطنم / اسرار ازل را نه تو دانی و نه من. وین حلّ معمّا نه تو خوانی و نه من. هست از پس پرده گفتگوی من و تو .چون پرده بر اُفتد نه تو مانیّ و نه من(خیّام) / هر کُتب خرد که هست اگر بر خوانند. در پردۀ اسرار شدن، نتوانند. صندوقچۀ سرّقدم، بس عجب است .در بند و گشادش، همه سرگردانند(عراقی) /اجزای تو جمله گوش میباید و بس .جان ِ تو سخن نیوش میباید و بس. گفتی که مردِ راه چون، میباید .نظّارگی و خموش میباید و بس(عطار

( یاهو) / در طریق مرد بودن همچو کوه درد باش) یا نزن حرفی ز مردی یا حقیقت مرد باش .بنابراین:گربه دولت برسی مست نگردی مردی/گربه ذلت برسی پست نگردی مردی/"عزیز"اهل عالم همه بازیچه دست هوسند/گرتوبازیچه این دست نگردی مردی/"یابمصداق ابیات مرقومی"گر دیده ز عیب خلق بستی مردی/گر نیک و بد زمانه رستی مردی/مردی نبود ستیزه با خلق خدا/گر لشگرنفس را شکستی مردی/گر بد دیدی و بد نکردی مردی/دشنام شنیدی رد کردی مردی/این اثر و زمان که دشمن آزاری است/بر عده ی دوستان خود فزودی مردی.یاحق...توجه:"مثال اخمو و بداخلاق" روزی مردی اخمو و بداخلاق از بهلول سوال نمود که خیلی میل دارم که شیطان را ببینم بهلول گفت«گر آئینه در خانه نداری در آب زلال نگاه کن شیطان را خواهی دید»....،!!!ا

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال *حضرت امام صادق(ع) فرمودند:نوروز روزی است که قائم ما اهل بیت در آن روز ظهور میکند.سال 93 با جمعه شروع میشه دعا کنید روز پایان انتظار باشدوبنابراین سال جدید و نو(93) را ، به همه دوستان و همراهان وبـــــــسایت تبریک عرض می کنیم .وامیدواریم این سال ،سال فرج بوده باشدخالی ازلطف نمیباشد این عناوین نیزبسمع وبصرشماعزیزان رسیده باشدنه هر کس مسلمان شد میتوان گفتش مسلمان شد/کز اول بایدش سلمان شدن وانگه مسلمان شد/جمال یوسف ار داری به حسن خود مشو غره/کمال یوسفی باید تو را تا ماه کنعان شد/نمی شاید حکیمش خواند آنکس لافد از حکمت/کز اول حکمتت باید تو را آنگاه لقمان شد/ اینان همیشه خوارند/افلاطون می گوید ده کس همیشه خوارند : ۱- بدهکار ۲- سخن چین ۳- دروغگو ۴- حسود ۵- عاشق ۶- محتاج ۷- طمعکار ۸- اسیر ۹- متهم ۱۰- نادان/ با کاروان ادب ـ هر کس ادب ندارد عقل ندارد. { پیامبر اکرم(ص) }ـ همه چیز محتاج عقل است و عقل محتاج ادب. { حضرت علی (ع) }ـ مودب باشید تا همه به شما احترام بگذارند. { حضرت علی (ع) }ـ با ادب باش پادشاهی کن بی ادب باش هر چه خواهی کن { ضرب المثل فارسی }ـ سگ و مگس و آدم بی ادب ناخوانده به مهمانی می روند. { ضرب المثل انگلیسی }ـ ادب آداب دارد. { سعدی }آدمیزاد اگر بی ادب است آدم نیست فرق ما بین بنی آدم و حیوان ادب است { سعدی }ـ ادب خرجی ندارد ولی همه چیز را خریداری می کند. { شامفور } مرو ای گدای مسکین ، تو در سرای مولا ___ که علی همیشه می زد در خانه ی گدا را یا علی (ع)یاعلی مدد.انشاالله خیرپیش و بلادور .

بیننده گرام لطفا باین متن توجه فرمایید:توجه:توجه:وقتی راه رفتن آموختی دویدن بیاموز و دویدن که آموختی پرواز را.راه رفتن بیاموز زیرا که راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تواضافه می کند.دویدن بیاموز چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر چقدر زود باشی دیر می شود.پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.من راه رفتن را از یک سنگ آموختم دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.بادها از رفتن به من چیزی نگفتند زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را از یاد برده بودند.پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند زیرا آنچنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند.اما سنگی که درد سکون را کشیده بود رفتن را می شناخت کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود دویدن را می فهمیدو درختی که پاهایش در گل بود از پرواز بسیار می دانست.آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.وقتی داری در دریای زندگی سفر می کنی از طوفان ها و امواج نترس بگذار از تو بگذرند تو فقط به سفرت ادامه بده واستقامت داشته باش.همیشه به خاطر داشته باش دریای آرام ناخدای با تبحر و ماهر نمی سازد.جایی در قلب هر انسان وجود دارد که در آن افکار تبدیل به آرزو می شوند و آرزوها به اهداف بدل می گردند.جایی که در آن هر غیر ممکنی ممکن می شود تنها اگر به هدف هایمان ایمان داشته باشیم.چند چیز هست که برای یک زندگی شاد به آن نیاز داریم اعتقادات.اهداف و آرزوها .عشق . خانواده و دوستان و از همه مهمتر اعتماد به نفس.خودت را باور داشته باش. ضمن اینکه خودت راباورکردی اراده وپشتکارقوی باعزت نفس وبااتکا بخالق متعال باذکرآمنت توکلت علی الله بسوی هدف گام مصمم برداروپیروزی در کارخداپسندانه راباورداشته باش.ازنظراتسازنده تان مارادراجام خدمت بی ریال یاری فرموده ودرذخیره آخرت سهیم باشید


Up Page
ابزار و قالب وبلاگکد پرش به بالای صفحه وب
Online User